تبليغاتX
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



عقل و دل - آرشیو 1393/11
rss

مصوبه ای به طعم تلخ تاریخ

نظر 0

چند روز پیش یعنی دقیقا 25 بهمن ماه، مجمع تشخیص مصلحت نظام در بندهایی از کلیات قانون انتخابات ورود نظامیان و نیروهای امنیتی به جناح بندی و فعالیت های سیاسی را ممنوع اعلام کرد که در نوع خود کاری جالب و در عین حال قابل تدقیق است.

ابتدا اینکه این مصوبه اتفاقات سال 78 و موضوع قتل های زنجیره ای را به ذهن متبادر می کند. آنزمانی که عده ای در توطئه ای پیچیده سعی داشتند وزارت اطلاعات و نهادهای انقلابی دیگر از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را توأمان با چالشی عظیم و آسیب زننده روبرو کنند و نوک پیکان اتهامات در همان اندازه هم باقی نماند و دامن و بسیج را هم گرفت. توطئه ای که در صورت موفقیت هوشیاری و حساسیت نهادهای امنیتی و نظامی را برای برخورد با چالش های امنیتی و سیاسی کاهش می داد و تا حدودی نیز همین رخداد تلخ واقع شد و در عین حال آسیب هایی هم به وجهه نهادهای انقلابی وارد کرد که جبران آنها مدت ها زمانبر می برد. هرچند با تدابیری این ضربه و آسیب تا حدودی کاسته و راه برای تکرار موارد مشابه بسته شد.

مصوبه اخیر هم شباهت هایی به همان رویدادها دارد از این منظر که به خوبی روشن است بسیاری از بخش های نظامی و امنیتی کشور فعالیت و دخالتی در امور سیاسی ندارند و تنها سپاه پاسداران است که به واسطه بسیج همیشه با انتقاداتی در این زمینه روبرو بوده است، لیکن همان سازمان بسیج هم هیچگاه بصورت صریح و روشن وارد خط بندی های سیاسی نشده اما پنهان از نظر نیست که با عضویت میلیون ها نفر در این نهاد انقلابی نقش موثر و تاثیر گذاری آن در روشنگری اقشار مختلف جامعه بارز و مشخص است. این مصوبه می تواند دستاویزی باشد که حتی فعالیت های روشنگرانه نیز در این نهاد انقلابی مورد بهانه جویی عده ای قرار گیرد، در حالی که یکی از کلیدواژه های اساسی و اهداف بلند بسیج روشنگری و بصیرت افزایی مردم است.

موضوع دیگر اینکه اصولاً تصویب چنین قانونی عجیب به نظر می رسد چراکه به استناد قوانین موجود نیروهای مسلح هرگونه فعالیت و دخالت سیاسی سازمان ها و اشخاص نظامی و امنیتی بویژه در انتخابات ها قابل پیگیری و صدور حکم قضایی است و تصویب مجدد قوانینی که فضا را برای تفاسیر متعدد و سوء استفاده های احتمالی باز می کند غیر ضروری و شبه برانگیز به نظر می رسد.

دو نکته دیگر نیز در این مصوبه نهفته است نکته اول اینکه این مصوبه می تواند به شکلی ورود نظامیان به انتخابات به عنوان کاندیدا را هدف قرار داده باشد و مجددا نوک پیکان این مصوبه به طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است چراکه این نهاد به دلیل ماهیت خود صرفاً یک نهاد نظامی نیست بلکه رنگ و بوی اعتقادی و فرهنگی نیز دارد. همچنین با دارا بودن بخش های وابسته فکری و فرهنگی طبیعتاً برخی از شاغلین در این نهاد می توانند با رعایت قوانین موضوعه کشور در انتخابات و فعالیت های سیاسی شرکت کنند؛ امری که در تمام کشورهای دنیا حتی آمریکا موضوعی عادی و بدون مشکل است و شاید جالب باشد اگر یادآوری کنیم با اینکه در آمریکا خدمت سربازی اجباری وجود ندارد اما عمده سیاستمداران این کشور زمانی نظامی بوده اند و این به ذهن آدم متبادر می شود که در این کشور که داعیه دار دمکراسی است راه پیشرفت در مدارج عالیه سیاسی در واقع ادای دین و وظیفه به کشور در قالب خدمت نظامی و دفاع از ارزش های موضوعه آن است.

در واقع با استناد به این مصوبه می توان فعالیت هر فرد نظامی و امنیتی را حتی با استعفاء از شغل خود ممنوع کرد.

و اما نکته دوم اینکه در ادامه بندهای این مصوبه تاکید شده فعالیت برای احزاب سیاسی آزاد است؛ این بند هم دارای مشکلاتی ساختاری است و قابل تفسیر به روش های مختلف چراکه می تواند راه را برای فعالیت هر حزب و جناحی باز کند آن هم بدون تاکید و نظارت بر قوانینی که باید توسط این احزاب رعایت شود. این بند دو پیامد روشن دارد اول اینکه شاید عده ای سعی کنند با استناد به این مصوبه برخی از احزاب را که قانونی و به دستور قوه قضائیه فعالیت آنها متوقف شده است مجددا آغاز به کار کنند؛ احزابی که عناد، توطئه و دشمنی آنها اثبات شده است.

ولی پیامد دوم پیادمدی خطرناک است و آن اینکه این مصوبه در لفافه و به طور ضمنی ادعا دارد فعالیت احزاب در ایران آزاد نبوده و با مشکل روبرو است؛ پر واضح است رفع تبعات سیاسی و فضای به وجود آمده از این ادعا در داخل کشور و همچنین فضای بین المللی راحت نخواهد بود و عجیب نیست مجدداً سازمان های بین المللی و برخی کشورهای خاص همین مصوبه را دلیلی بر عدم وجود آزادی در کشور تفسیر کنند.

 

     
ادامه مطلب ...

افشاگری مظلومانه رهبر در مورد توقف فعالیت های هسته ای

نظر 0

دولت جدید بیش از یک سال و نیم است آغاز به کار کرده است. یکی از موضوعات مهمی که از همان ابتدا ذهن ها را به طرف خود متوجه کرده بود نوع شعارها و اقداماتی بود که دولت جدید سر داده و در صدد اجرای آنها بود. شعارهایی که از همان ابتدا انتقادات فراوانی را در پی داشت. یکی از برنامه های دولت فعلی توافق با غرب در مسئله هسته ای و کم کردن فشارهای اقتصادی بر مردم در داخل کشور بود.

از مبانی اساسی صحبت ها و شعارها در می گذریم اما نکته قابل تامل این است که دولت فعلی بخشی از فعالیت های هسته ای را از همان ابتدای شروع به کار خود متوقف کرده است و در این میان کسی به این اتفاقات چندان که باید و شاید نپرداخته و موضوع از مردم پنهان مانده است

از طرفی شکی نیست که رهبر انقلاب اعتقاد راسخی به نقادی و فضای باز سیاسی دارند؛ لیکن به هر شکل ممکن دولت فعلی از بیان هرگونه انتقاد و صحبتی در این زمینه جلوگیری کرده و اصطلاحا چراغ خاموش در حال ادامه مسیر خود است. مسیری که گاه و بیگاه به چالش فکری و مبنایی با دستورات رهبری و آرمان های انقلاب هم برخورد کرده است.

چندی پیش در پستی با عنوان حکایت کشور ما حقیر اشاره ای غیر مستقیم به این مسائل کرده بودم. اما مورد پذیرش برخی از دوستان قرار نمی گرفت و اظهار می شد موضوع فاقد سندیت و برگرفته از تحلیل شخصی است.

اما رهبر انقلاب در سخنرانی تاریخ 19 بهمن ماه خود در دیدار با فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی در هوشمندی مظلومانه ای توافقات انجام شده و اجرا شده در بخش هسته ای را با وضوح و شفافیت کامل بیان کردند و احساس می شود مدرکی مستندتر برای توقف فعالیت های هسته ای موجود نباشد.

مورد برجسته در سخنان رهبری دفاع ایشان از دولت با وجود تمام اشتباهات انجام شده است. ایشان انجام این مسائل را به دیده نیت خیر می دانند. و چند بار در متن اشاره داشته اند که این کارها به اقتضاء زمان بوده است.

و اما نکته مهم دیگری که ممکن است در آینده محل مناقشه باشد اشاره چند باره رهبر به توقف در زمان فعلی و موقتی بودن آن است. یعنی ایشان به شکلی غیر مستقیم می فرمایند این فعالیت ها باید از سر گرفته شوند و تجربه آزمودن غربی ها تجربه ای شکست خورده و ساده انگارانه است.

 جا دارد مانند سال 88 رهبر انقلاب مجددا ندای این عمار سر دهند...

 

سخنان رهبر انقلاب در مورد توقف فعالیت های هسته ای:

طرف ایرانی، برخی از کارهایی که می توانست او را به توافق نزدیک کند انجام داده است. کارهای متعدّدی را انجام داده، گسترش و توسعه‌ی ماشین‌های غنی‌سازی را متوقّف کرده، خوب این را لازم دانستند که یک برهه‌ای متوقّف کنند؛ تولید اورانیوم بیست درصد را متوقّف کردند-که یک کار بسیار بزرگی است رسیدن به دانش و فنّاوری بیست درصد، کار بسیار بزرگی بود؛ این را کسانی که اهل فنّند میدانند که رسیدن از پنج درصد به بیست درصد، اهمّیتش خیلی بیشتر است از رسیدن از بیست درصد به بالا؛ این کار بزرگ را جوانان ما و فنّاوران متعهّد ما انجام دادند، اقتضای مذاکره این بود که متوقّف بکنند؛ کارخانه‌ی اراک را فعلا متوقّف کرده‌اندکه یکی از کارهای بسیار بزرگ و مهمّ فنّاوری و یک هنر بزرگ فنّاوری است-؛ فردو را که یکی از برترین ابتکارهایی است که نیروهای ما و عناصر داخلی ما آن را برای امنیت دستگاه‌های سانتریفیوژ ما توانستند تأمین بکنند و تضمین بکنند، فعلا متوقّف کرده‌اند. این همه کارهای بزرگ انجام داده‌اند، طرف ایرانی بنابراین منطقی عمل کرده است، طبق منطق مذاکره عمل کرده است؛ طرف مقابل زیاده‌خواهی میکند، پررویی میکند، باج‌خواهی میکند.

 

     

نامه ای به مثابه حمله به قلب اردوگاه استراتژیک و فکری دشمن

نظر 0

چندی پیش رهبر معظم انقلاب نامه ای به جوانان کشورهای اروپایی ارسال کردند که با تفاسیر و تئاویل فراوانی روبرو شد و متفکرین و اندیشمندان داخلی و خارجی و حتی مردم غرب به بیان اهداف نگارش و پیام های نهفته در نامه پرداختند. هر کسی از منظر فکری و ساحت اندیشه خود به بررسی متن و پیام این نامه پرداخت لیکن در این میانه نکته ای مغفول ماند و آن پرداختن از منظری بنیادی تر به مسئله بود.

می توان ادعا کرد این نامه یکی از گلوله های توپخانه فرهنگی انقلاب است که حال به دست رهبر انقلاب به قلب مرکز تفکری غرب شلیک شد و اغراق نیست اگر بگوئیم ایشان گرا و هدف اقدامات بعدی برای بسیاری از متفکرین و اندیشمندان حوزه فرهنگی را روشن کردند.

پر واضح است برای خشکاندن یک درخت زدن شاخ و برگ های درخت کارساز نخواهد بود و بی درنگ باید به سراغ ریشه های آن رفت و چنانچه بتوان ریشه درختی را قطع کرد لاجرم تنه درخت نیز به زیر افکنده خواهد شد.

رهبر انقلاب در این نامه قشر مخاطب خویش را جوانان اروپا تعیین کرده اند، قشری که شاید به دلیل جوان بودن کمترین تمایلات، وسوسه های شیطانی و تفکر سودانگارانه غرب در پیکره وجودی او رسوخ و نفوذ کرده و از سویی هنوز به گیرودار سیاست غرب وارد نشده اند، سیاستی که نظریه پردازان آن کسانی چون نیچه، ماکیاولی و دیگرانی هستند که مبانی مخدوش و گاها شیطانی به او عرضه می کنند. و از طرف دیگر ایشان قلب انسان و فطرت او را هدف گرفته اند و ایجاد سوال را شیوه عمل خود قرار داده اند آن هم برای جوان که طبع او بر کنجکاوی، کاوش و سوال پایه گرفته است.

     
ادامه مطلب ...

لوسی خدای واره ای زمینی...

نظر 0


محمدعلی جمالزاده در مقدمه کتاب یکی بود یکی نبود به نکته نغزی در مورد ادبیات غرب می پردازد و آن اینکه غربیان برای انتقال مفاهیم و تفکرات خود به جهان، به دنیای ادبیات بخصوص رمان و داستان رو آورده و بسیاری از آموزه ها و انگاره های خود را به این وسیله به دنیا منتقل و صادر می کنند. این سخن جمالزاده سخنی درست و پرمعناست ولی زمانی آن را ادا می کند که هنوز رادیو و تلویزیون تمدن بشری را در خود نبلعیده بوده است؛ زمانی که شاید قویترین ابزار انتقال تفکرات برای او و هم عصران او کتاب و صنعت چاپ بوده و روزی را تصور نمی کردند که بشر محو و مقهور دیش های ماهواره، سیم های بی پایان و امواج بی انتهای ارتباطات نوین شود.

از سویی با نگاهی گذرا به آثار منتشر شده در حوزه چاپ کشور هم می بینیم که این روش هنوز هم موثر و کاراست تا جایی که کتاب های فیلسوفی چون یاستین گوردر که تفکرات فلسفی غرب را در قالب داستان و رمان به خوانندگان خود عرضه می کند پر فروش و جذاب هستند و با تیراژ بالا و ترجمه های چند طبع و مورد استقبال مردم قر ار می گیرند.

اما هدف ما از این مقال کوتاه بررسی صنعت نشر و چاپ کشورمان نیست بلکه اشاره ای به این معناست که تمدن غرب برای انتقال فرهنگ و تفکرات خود از تمام ابزارهای تکنولوژیک خود استفاده می کند و یکی از این ابزارها که نوین ترین جلوه قدرت مغرب زمین است سینماست، آری سینما عصای جادویی تمدن غرب...

     
ادامه مطلب ...

letter of iran leader to Europe and North America

نظر 0

In the name of God, the Beneficent the Merciful
To the Youth in Europe and North America,

The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.

I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.

Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.

The histories of the United States and Europe are ashamed of slavery, embarrassed by the colonial period and chagrined at the oppression of people of color and non-Christians. Your researchers and historians are deeply ashamed of the bloodsheds wrought in the name of religion between the Catholics and Protestants or in the name of nationality and ethnicity during the First and Second World Wars. This approach is admirable.

By mentioning a fraction of this long list, I don’t want to reproach history; rather I would like you to ask your intellectuals as to why the public conscience in the West awakens and comes to its senses after a delay of several decades or centuries. Why should the revision of collective conscience apply to the distant past and not to the current problems? Why is it that attempts are made to prevent public awareness regarding an important issue such as the treatment of Islamic culture and thought?

You know well that humiliation and spreading hatred and illusionary fear of the “other” have been the common base of all those oppressive profiteers. Now, I would like you to ask yourself why the old policy of spreading “phobia” and hatred has targeted Islam and Muslims with an unprecedented intensity. Why does the power structure in the world want Islamic thought to be marginalized and remain latent? What concepts and values in Islam disturb the programs of the super powers and what interests are safeguarded in the shadow of distorting the image of Islam? Hence, my first request is: Study and research the incentives behind this widespread tarnishing of the image of Islam.

My second request is that in reaction to the flood of prejudgments and disinformation campaigns, try to gain a direct and firsthand knowledge of this religion. The right logic requires that you understand the nature and essence of what they are frightening you about and want you to keep away from.

I don’t insist that you accept my reading or any other reading of Islam. What I want to say is: Don’t allow this dynamic and effective reality in today’s world to be introduced to you through resentments and prejudices. Don’t allow them to hypocritically introduce their own recruited terrorists as representatives of Islam.

Receive knowledge of Islam from its primary and original sources. Gain information about Islam through the Qur’an and the life of its great Prophet. I would like to ask you whether you have directly read the Qur’an of the Muslims. Have you studied the teachings of the Prophet of Islam and his humane, ethical doctrines? Have you ever received the message of Islam from any sources other than the media?

Have you ever asked yourself how and on the basis of which values has Islam established the greatest scientific and intellectual civilization of the world and raised the most distinguished scientists and intellectuals throughout several centuries?

I would like you not to allow the derogatory and offensive image-buildings to create an emotional gulf between you and the reality, taking away the possibility of an impartial judgment from you. Today, the communication media have removed the geographical borders. Hence, don’t allow them to besiege you within fabricated and mental borders.

Although no one can individually fill the created gaps, each one of you can construct a bridge of thought and fairness over the gaps to illuminate yourself and your surrounding environment. While this preplanned challenge between Islam and you, the youth, is undesirable, it can raise new questions in your curious and inquiring minds. Attempts to find answers to these questions will provide you with an appropriate opportunity to discover new truths.

Therefore, don’t miss the opportunity to gain proper, correct and unbiased understanding of Islam so that hopefully, due to your sense of responsibility toward the truth, future generations would write the history of this current interaction between Islam and the West with a clearer conscience and lesser resentment.

Seyyed Ali Khamenei
21st Jan. 2015

     

متن نامه رهبر به جوانان اروپا

نظر 0

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند. سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
۱۳۹۳/۱۱/۱