8 سال جنگ تحمیلی آلبومی غنی از رشادتها و دلیری های جوانان پرورده شده در اسلام ناب این سرزمین است که در یک دهه خون خود را آب حیات درخت تنومند دین حق کردند.
آنها که جان بر کف اخلاص گرفته و تن به جنگ تانک، گوشت به جنگ آهن برده بودند و فارغ از حساب و کتاب دنیای دنی تمام معادلات فکری غرب و شرق را در هم ریختند.
اما غم انگیز اینکه چون جنگ تمام شد فراموشی و نسیان هم سایه شوم خود را بر این تاریخ نورانی افکند و فرهنگ این تمدن نوین به موزه های جنگ و کتاب ها پناه برد و جنگ قصه ای شد فقط برای نقل کردن.

اما هنوز هم می توان از این تاریخ روشن عبرت ها گرفت و چرخ باطل اشتباهات بشر را متوقف کرد و به جای جبر تاریخ، تاریخ را ساخت؛ آنجا که:
مرتضی جاویدی و نیروهایش را به دفاع از تنگه ای مامور می کنند.
به او گفته می شود: "اگر تنگه را رها و عقب نشینی کنید نیروهای خودی محاصره و نابود می شوند."
جاویدی و نیروهایش چندین روز زیر باران خمپاره، توپ و موشک جانانه مقاومت می کنند تا مهمات تمام می شود.
محسن رضایی با او تماس می گیرد و می گوید: "ما نمی توانیم به شما کمک برسانیم، عقب بکشید."
و جوابی که جاویدی می دهد دور باطل تاریخ را می شکند و هنوز هم هر گوش شنوا و منصفی که این جواب را بشنود مو بر تنش سیخ می شود و عقلش در حیرت می غلطد.
جاویدی می گوید: "به ,والله نمی گذارم در تاریخ بنویسند دوباره ماجرای احد تکرار شد."