«امروز شان جوانان کشور بالاتر از شان و منزلت جوانان ابتدای انقلاب است.»رهبر معظم انقلاباسلامی ایران

این سخن موضوعی بود که چندین سال بود فکر من را به خود خیلی مشغول کرده بود و رهبر انقلاب در سخنرانی های اخیر خود چندین بار و در اشکال مختلف به آن اشاره داشتند، اما ذکر همین سخن در دیدار با نمایندگان خبرگان رهبری صفای دیگری داشت چراکه این بار ایشان به صراحت این کلام را بیان کردند.

بارها شده است که دیده ایم در جمع های دانشجویی و نشست های آنها با رهبر انقلاب سوال شده که شما در مجموع جوانان کشور را چگونه می بینید و چگونه ارزیابی می کنید و هر بار ایشان با جملاتی امیدبخش و روح افزا جواب داده بودند.

رهبری در سخنان خود این شان و منزلت بالاتر را به این دلایل دانستند که جوانان امروز انقلاب را ندیده  و آن را از نزدیک لمس و حس نکرده اند و دوم اینکه با توجه به تهاجم رسانه ای و فرهنگی در قالب ماهواره ها و اینترنت و...دشمن باز هم مومن و متدین مانده اند. این موضوع نشان می دهد در نظر رهبر هجمه های کنونی دشمن قابل قیاس با هجمه های ابتدای انقلاب نبوده و نیستند و در این هیاهو و تلاطم تهاجم ناجوانمردانه دشمن باز هم همین نسل جوان هستند که پایدار و استوار ایستاده و در حال ادامه راه هستند.

ایشان تاکید فراوانی بر استفاده از نیروی انسانی جوان کشور کرده و آنها را سپر بلای کشور عنوان کردند؛ تاکید کردند که نباید جوانان انقلابی و متدین را محدود کرد و با آنها به هر شکلی به مقابله پرداخت.

اما مراد حقیر از این حرف ها چیست؟ مراد اینکه به شخصه احساس می کنم مسئولین کشور ما که از نسل های اول و نهایتا تعدادی نسل دوم انقلاب هستند هنوز اعتماد و اطیمنان کافی به جوانان کشور ندارند و با استناد به برخی دلایل و استدلالات از ورود و یا به دست گرفتن امور مهم توسط همین جوانان جلوگیری می کنند.

برخی از این استدلال ها پذیرفته و برخی را با تعدیل باید پذیرفت اما نباید دایره مدیریتی کشور را به این بهانه ها محدود به جمعی خاص کرد چرا که متاسفانه دیده می شود بدنه کادر سازی کشور دچار مشکل و وقفه شده و امروزه با این خیل عظیم نیروی انسانی تحصیلکرده، متدین و متعهد هنوز هم در انتخاب های مهم برای برخی امور دچار کمبود هستیم و این موضوع چیزی جز عدم اعتماد و روال اشتباه سیستم سیاسی و مدیریتی کشور نیست.

امروز ورود به عرصه های مدیریتی چنان سخت شده که گاها شاید تنها با لابی های سیاسی شدنی باشد و دور از نظر هیچ انسان معقولی نیست که مدیری که برآمده از لابی گری باشد توان لازم برای مدیریت جهادی و انقلابی را ندارد؛ مدیری که بدهکار جریان های سیاسی و اقتصادی و منابع ثروت و قدرت باشد توان مقابله و ایستادگی در برابر زیاده خواهی برخی و به پا داشتن عدالت را ندارد.

کاش ما بیش از آنچه که هست به سخنان رهبر انقلاب اهمیت داده و آنها نصب العین فعالیت های خود می کردیم و مطمئن هستم در این صورت امروز شاهد وضعیت بهتری می بودیم.

سخنان رهبر محدود به همین دیدار نبود بلکه در باقی دیدارها و سخنرانی های ایشان در پایان سال 92 و ابتدای سال 93 نیز ادامه داشت؛ چه در دیدار با مسئولین کشوری، چه در پیام نوروزی و چه در سخنرانی در منطقه راهیان نور و خود این موضوع نشان از اهمیت امر در نظر و تفکر رهبری کشور دارد.

اما در عمل هرچند شاهد تائید و سر تکان دادن های این و آن هستیم ولیکن در عمل شاهد رویه های نه چندان همسو با این سخنانیم.

تاریخ همیشه می تواند تذکاری به ذهن های ما بدهد و نکات جالبی را برای ما بیان کند و اما این اتفاقات و سخنان، حقیر را به یاد چند رویداد تاریخی می اندازد که جالب توجه است؛ ابتدا قضیه رهبری سپاه بنی اسرائیل توسط طالوت که بنی اسرائیل حتی با اینکه این رهبری از جانب خداوند بود با آن مخالفت کردند، دیگر فرماندهی اسامه ابن زید و مخالفت مسلمانان با تصمیم پیامبر خاتم و دیگری عدم رای به رهبری امام علی(ع) که یکی از دلایل جوان بودن ایشان بود.

ولی جذابیت امر این است که تاریخ بی آنکه ما توجه داشته باشیم همیشه در حال تکرار است و این تکرار تکرای جبری نیست بلکه تکراری حاصل از عمل ماست و چنانچه عمل و تفکر ما صحیح و درست باشد می توان جلوی تکرار اشتباهات تاریخی را گرفت.

باشد که روزی باور کنیم که حتی امام عصر(عج) هم در قامتی جوان ظهور خواهند کرد و کار را به دست توانای جوانانی بسپاریم که در تعهد و تدین آنها خللی نباشد.