باور هر نسلی ریشه در آن چیزی دارد که نسل قبل سامان داده است.
به دلیل نیروی سنت عمل فهم صرفا سوبژکتیو نیست بلکه بیشتر جنبه ای از تاریخ اثر گذار است.
فهم من از هر موضوعی ریشه در تاریخ کامل تفاسیر پیشینی از آن دارد.
روش نمی تواند مانع تاریخی بودن فهم باشد.
آگاهی تارخی خود در معرض امواج تاثیرهای تارخی قرار دارد.
موقعیت عبارت است از نظراتی که قلمرو دید شخص را محدود می کند.
افق زاویه دید مفسر را معین می کند.
آگاهی از تاثیر پذیرفتن از تاریخ اساسا آگاهی از موقعیت هرمنوتیکی است و چون قادر به ایستادن خارج از آن نیستیم قادر به کسب شناخت عینی آن نیستیم.
اساس ایده موقعیت هرمنوتیکی را گادامر افق می نامد.
تحصیل موقعیت هرمنوتیکی تلاش برای رسیدن به افق تحقیق است.
ما باید از قبل افق داشته باشیم تا خودمان را به گذشته منتقل کنیم یعنی این انتقال با ملاحظه افق خودمان است.
آگاهی تاریخی ما کاملا بیگانه از افق های تارخی گذشته نیست و با آنها وجوه اشتراک دارد.
چگونه هستی آدمی خودش یک فرایند و محصول تفسیری است.(نظر هایدگر)
دنیای عینی در آگاهی ما چگونه ساخته می شود(سوال اصلی هوسرل)

فهم متاثر از افق تاریخی و موقعیت هرمنوتیکی و این دو متاثر از تاریخ هستند پس فهم تارخی است.
خود افق امری سیال و قابل تغییر است.
مفسر دائما در حال آزمون پیش داوری های خویش است بنابراین افق همیشه در حال شکل گرفتن است.
افق حاضر بدون استمداد از گذشته حاصل نمی شود زیرا آزمون پیش داوری های متاثر از تاریخ از طریق مواجهه با سنت و گذشته است.
سنت پیش شرط حصول فهم.
ما در سنت به سر می بریم و فهم و درک ما متاثر از سنت است.
سنت فقط شرایط واقعی یا ارزش ها و امتیازات مستقر نیست بلکه زمان مقابله با دیدگاه های مستقر نیز متاثر از سنت هستیم.
پیوند با سنت صرفا چیزی نیست که آدمی از وجودش با خبر است و منشاء خویش می داند بلکه ایجاد تغییر در اشکال موجود نیز نوعی پیوند با سنت است.
رابطه من-تو به معنای گشودگی و گوش فرا دادن به سنت است که او به زبان درآید و سخن  گوید.
هر تفسیر و فهمی تنها حکایت از جنبه ای از سنت است و درک کامل و همه جانبه و مطلق از سنت امکانپذیر نیست.
سنت میراث ما و چیزی است که نسل به نسل و به تواتر به ما رسیده گاه بطور مستقیم و گاه بطور نوشتاری.
سرشت سنت زبانی است.
مجرای دخالت سنت از سویی تاثیر سنت و تاریخ در طرح پرسش و از طریقی زیر سوال بردن پیش داوری ها است و این از طریق سازوکار پرسش و پاسخ است.
سنت تنها پیش شرط فهم نیست و ما با فهم خویش در تکامل آن سهیم و به نوعی مولد سنت هستیم.
سنت به واسطه مردمان دریافت کننده اش توسعه می یابد.
فهم ها و تفسیرهای پیشین درباره موضوع و اثر در ترسیم افق معنایی مفسر و موقعیت هرمنوتیکی او نقش آفرین است.
روی دیگر سکه فهم علاوه بر سنت و تاریخ، موقعیت هرمنوتیکی و افق مفسر خود تاثیر و نقش اثر در شکل دهی فهم است.
دخالت دو سویه ذهن مفسر و خود اثر در ساماندهی فهم و تفسیر را امتزاج افق معنایی اثر و مفسر گویند.
افق حال و گذشته(مفسر و اثر) با هم نوعی پیوند دارند و افق معنایی مفسر پیشاپیش از سنت و تاریخ اثر، تاثیر پذیرفته است.
افق حاضر و پیش داوری های مفسر از طریق مواجهه با سنت آزموده و ارزیابی می شود و تغییر می پذیرد.
فرایند امتزاج حال  و آینده در درون سنت صورت می پذیرد نه خارج از آن.

کتاب درآمدی بر هرمنوتیک، نوشته احمد واعظی