سیاست عملی برخواسته از تامل در خیر بود که مسیر عملی کاربرد دانش فنی را تعیین می کرد.

تنها خرد عقلی است که ظرفیت و صلاحیت به خدمت گرفتن علم را به طریقی مسئولانه دارد.

فلسفه عملی تامل در شکل و سازمان حیات انسانی است آنگونه که هست و آنگونه که می تواند باشد.

مقابله هرمنوتیک فلسفی گادامر با رومانتیک ایده آلیسم و پوزیتویسم بود.

دلیل مخالفت گادامر با هرمنوتیک شلایر ماخر و دیلتای بینش رمانتیک آنها که متاثر از ایده آلیسم آلمانی بوده است.

هرمنوتیک گادامر عقلانیت روش مند را نمی پذیرد.

شاید پرهیز از روش و توجه به هستی شناسی فهم را جوهره و معیار اصلی فلسفی شدن هرمنوتیک دانست.

صرف هستی شناسی فهم عامل هرمنوتیک فلسفی نبوده و در کنار عدم امکان فهم عینی و تقویت مشارکت ذهنیت مفسر نیز از عناصر اصلی است.

تحقیقات هرمنوتیکی گادامر فلسفی است و بر خلاف هرمنوتیک رمانتیک معطوف به ارائه روش نیست.

واقعه ای که برای ما اتفاق می افتد بر اصولی تاسیس نشده که به کمک روش بتوان آن را فهم کرد.

پرسش گادامر در مورد فهم عام است و مطلق فهم را در بر می گیرد نه فقط دانش تجربی یا علوم انسانی را و همچنین مطلق تجارب بشری.

هیچ جنبه ای از فلسفه به اندازه هرمنوتیک فراگیر نیست و دلیلش ماهیت زبانی آن است.

هرمنوتیک فلسفی هستی شناسی فهم است.

فهم تجربه هرمنوتیکی است پس هرمنوتیک گادامر هستی شناسی عام تجربه نامیده می شود.

هستی شناسی فهم و سنتی متفاوت هستند.

گادامر هستی شناسی خود را معطوف به فهم زبان و تجربه می کند نه پلی برای وصول به هستی.

گادامر هرمنوتیک خویش را فلسفی و هستی شناختی خواند تا از بند ارائه فن و تکنیک برهد.

هستی شناسی هایدگر نتیجه روشنی نداشت پس نمی تواند بنیان هستی شناسی های بعد از خود باشد.

فهم گادامر زیر بنای تمام فهم اعم از علمی و غیر عملی است بنیادین است.

فهم یک حادثه است که برای مفسر اتفاق می افتد نه نتیجه عملی که فهم کننده آن را سرپرستی می کند.

هرمنوتیک سنتی محورش فهم بود حال یا ابهام زدایی یا پرهیز از سوء فهم.

از نظر گادامر فهم خصلتی تاریخی است.

پیش فرض و پیش داوری شرط ضروری هر فهم تاریخی و غیر تارخی است.

گادامر در پی ارائه روش جدیدی در علوم انسانی یا فهم نیست.

حقیقت اندیشیدن به امکان چیزی به نام علم است اعم از علم طبیعی و انسانی.

دغدغه بنیان های دانش متفکرین را به طرف روش شناسی و معرفت شناسی عام کشانید.

معرفت شناسی و روش شناسی کوششی است برای غلبه بر بیگانگی و احساس عدم تعلق سوژه-ابژه.

فهم بی واسطه مربوط به چیزهایی است که متعلق به ماست و بدیهی هستند.

منشاء پیدایش روش شناسی و معرفت شناسی نگاه کوژیتوی و بیگانگی من و شی است.

در نگاه هایدگر پدیدار شناسی مقدم است(وجود تودستی) بر وجود فرادستی.

نگاه تودستی استقلالی و توصیفی نیست اما نگاه فرادستی توصیفی و استقلالی است.

پدیدار شناختی فهم هرمنوتیکی و وجودی بر دانش گزاره ای و زبانی تقدم دارد.

هدف علوم طبیعی سلطه ارادی بر طبیعت است نه وجود فی نفسه اشیاء.

در علوم طبیعی از وجود گزینش شده و انتخاب شده بحث می شود.

اشیاء دنیای علم غیر از اشیاء دنیای فی نفسه آنها است.

روش شناسی در علوم مدرن از دخالت پیش داوری ها جلوگیری می کند.

رسیدن به حقیقت در علوم مدرن را باید در دنیای علم مورد ارزیابی قرار داد.

پیش داوری شرط وجود دانش است.

حقایق اتفاق افتاده برای ما واقعه بوده و به روش تجربی تمکین نمی کنند.

فهم در علوم انسانی از سنخ واقعه است.

وجود ما در عمل فهم در علوم انسانی دخالت می کند.

سنت علوم انسانی پیشتر وجود داشته و روش ها متاخر و عارضی بر آن است.

واقعه فهم در امتزاج افق معنایی مفسر و متن یا موضوع ایجاد می شود.

تمام اشکال سنت در زمان ما حضور بی واسطه ندارند.

در نگاه ماخر و هگل در مورد بازسازی یا ترکیب عنصر بیگانگی دیده می شود.

ورستن فهمی وجودی و مربوط به هستی در جهان فاعل شناسایی است و آبجکتی فاینگ فهم در علوم طبیعی و دانش تجربی نسبت به موضوع زمانی و مکانی تحصیل می شود.

اثر تاریخی اگر از زمینه اصلی خویش جدا شود بخشی از معنای خویش را از دست می دهد(ماخر).

از نظر گادامر بازسازی متن نا ممکن است.

فهم امور تاریخی امتزاج گذشته با حال است.

تنوع در هم آمیختن ترکیب حال و گذشته باعث ایجاد فهم های گوناگون از یک اثر تاریخی می شود.

دیدگاه جهان مدرن در تقابل با فهم به عنوان یک رویداد است و این عمل را روش مند می داند.

سر اعتنای دانش جدید به روش شناسی در عمل فهم این است که فهمیدن را عمل فاعل شناسا می داند.

تلقی دوران مدرن از روش آن را بیگانه ای تصور می کند که با اشیاء سروکار دارد.

روش(تامل بیرونی)بر اشیاء است که بدون دخالت دادن اشیاء صورت می پذیرد.

اینکه روش حقیقی را عمل خود اشیاء بدانیم به معنای عدم دخالت اندیشه ما درعمل فهم نیست.

دیالکتیک چیزی جز هدایت یک گفت و گو نیست.

در یک گفت و گو مخاطب به سخن در می آید و مراد خویش را آشکار می کند.

فهم روش مند یعنی محصور کردن درخواست و فعل ما.

وجودات تاریخی(موضوع علوم انسانی)قابل پیش بینی و کنترل روش شناختی نیستند از اینرو جنبه واقعه بودن آنها ملموس تر است.

گادامر نتایج عام در باب ماهیت فهم وجودی را از طریق تحلیل پدیدار شناختی مصادیق به دست می آورد.

تجربه هرمنوتیکی از جهان فهم از سنخ ورود به نوعی بازی است و این مدلی برای درک تجربه هرمنوتیکی است..

تجربه ما از جهان زبانی است و جهان به واسطه زبان آشکار می شود و همه اشکال تفسیر رنگ زبانی دارد.

فهم بازی زبانی است.

بازی مبارزه ای با پیش داوری ها و تلقی های ایده آلیستی از آگاهی است.

بازی صرفا سوبژکتیو و محصول ذهن بازیگر نیست.

ذهنیت و تجربه هنری عوامل موثر در روایت داستان هرمنوتیکی هستند.

با نگاه کوژیتوی حقیقتی بجز نظر در ذهنیت سوبژه نمی ماند

کانت جنبه شناختی زیبایی شناسی را گرفته و آن را کاملا ذهن گرایانه و سوبژکتیو معرفی می کند.

بازی مورد نظر کانت و شیلر در زیبایی شناسی بازی آزاد قوا و حالتی کاملا ذهنی است.

در قرن نوزدهم بازی جایگزین حقیقت می شود چون زیبایی شناسی فاقد حقیقت است.

بازی خود مشتمل بر ذهن گرایی است نفی گادامر صرفا فعالیت ذهن است.

بازیگر روش مند نیست و خود هم فاعل شناسا و هم فاعل فعل است و بازیگر مقهور نوع بازی است.

در بازی واقعی بازی بر بازیگر تفوق دارد و فاعل واقعی بازی بازیگر نیست بلکه خود بازی است.

بازی چیزی جز انجام آن نیست و بدون بازی کردن چیزی به نام بازی وجود ندارد.

اثر هنری بازی کردن آن است و بازی چیزی است که برای ما اتفاق می افتد.

ذهنیت مفسر در تفسیر نقش محوری و تعیین کننده ندارد.

 

کتاب درآمدی بر هرمنوتیک، نوشته احمد واعظی،تا صفحه238