کافه چرا نوشته جان استرلکی بهانه خوبی است که آدم لحظاتی را به تفکر در مورد معنای زندگی صرف کند و اندیشورانه تفکری در باب غایت آدمی بکند. این کتاب در قالب یک رمان صد و پنج صفحه ای نگاشته شده و آنچنان محتوایی سخت، سنگین و گیج کننده ندارد که خواننده نتواند آن را در زمانی کوتاه بخواند و لحظاتی از تفریح با یک کتاب خوب لذت نبرد اما از طرفی هم جا دارد با نگاهی دیگر به محتوای آن نگریست و به نقد آن نشست.

کافه کتاب برای مخاطب عام کتابی خوش خوان و قابل تامل است که او را به اندیشه واداشته و او را به بازنگری در معنا و مفهوم زندگی فرا می خواند و سپس بخشی از واقعیت های دنیای جدید را برای او آشکار می کند و انسان را به بررسی دلایل وجود عالم فرا می خواند. در آخر هم با ارائه توضیحاتیو توصیفاتی هر چند نه چندان کافی زندگی را از مرحله کار صرف برای عقل معاش خارج و رضایتمندی را هم پیوست آن می کند.

اما از سوی دیگر همین کتاب برای مخاطب خاص خود که آشنایی هم با علوم جدید ندارد علاوه بر موضوعات پیش گفته حساسیت های خاص دیگری نیز به همراه دارد و آنچه بیش از همه در این کتاب به مانند تمام کتاب های دیگر دنیای روانشناسی خودنمایی می کند همان حیرت روانشناسی غرب است که خود را در قالب همین کتاب کوچک نیز نمایان می کند. در واقع روانشناسی غرب از زمان بروز و رشد و نمو خود فاقد یک هستی شناسی محکم، مستدل و جامع بوده و همچنین با به کنار نهادن بنیادهای دینی، مذهبی و حتی فلسفی به نوعی به بی سرزمینی و یا بهتر بگوییم به یک بی خانمانی هستی شناسانه رسیده است که برای استوار کردن بنای نظریات خود هر بار تعریفی به دست می دهد و بر پایه همان تعریف نیز نظامی استوار می کند؛ و این بنا سازی در دنیایی از کثرت فرو رفته و چرخه هرباره خود را تکرار می کند. لیکن معلوم نیست در گردباد سوالات جدی آدمیان این نظام ها فرو نریزند؛ کافه چرا نیز از این قاعده مستنثی نیست.

صد البته نباید فراموش کرد وظیفه روانشناسی ارائه هستی شناسی و انسانشناسی نیست و این حوزه بنا به مفهوم خود منطقه مذهب و فلسفه است اما روانشناسی می تواند نتایج خود را بر یک هستی شناسی حقیقی و درست استوار کند و بنیاد خود را محکم و آسیب ناپذیر بداند.

رمان قصه برهه کوچکی از زندگی شخصیت اصلی داستان است که غرق در زندگی روزمره مدرن شده و بعد از مدتها کار و تلاش بی وقفه و خستگی ناشی از آن برای تعطیلات آخر هفته و استراحتی کوتاه با ماشین خود به جاده زده است و پس از بند آمدن اتوبان مسیر حرکتش، راه خود را به امید یافتن راه گریز دیگری عوض می کند و در نهایت در راه های فرعی ادامه مسیر می دهد تا به کافه ای عجیب و دور افتاده در یک شهرک کوچک می رسد و در نهایت با فضایی عجیب و کافه ای خاص با آدم های خاص تر روبرو می شود. باقی داستان در واقع شرح دیالوگ های شخصیت اصلی رمان با دیگر افراد حاضر در کافه شامل صاحب کافه، پیشخدمت زن او و چند مهمان دیگر است.

هسته اصلی کتاب در واقع طرح سه سوال است که از ابتدا تا انتها دیالوگ های شخصیت های رمان در تلاش برای پاسخ به آنها هستند؛ «چرا اینجایی؟»، «آیا از مرگ می ترسی؟» و «آیا از زندگی خرسندی؟».

جواب به سه سوال پیش گفته از حدی فراتر نرفته و عمق پیدا نمی کند و با ارائه جواب هایی که با زندگی آدمی و روزمرگی او عجین است سعی می کند او را از عمق بی خبری زندگی نو و شلوغی امروز خارج و به نوعی آرامش و رضایت درونی رهسپار کند. سوال «چرا اینجایی؟» در نهایت جوابی اساسی نمی یابد و با ارائه تعاریفی از شکل گیری اقتصاد سوداگر نوین و حس طمع و آز سیری ناپذیر انسان حتی در زندگی روزمره خود و همچنین ظهور تبلیغات تجاری و درگیر کردن آدمی به خود سعی دارد بگوید از زندگی خود آنگونه که دوست داری لذت. این نکته را می توان در داستان مرد ماهیگیر که روایتی فرعی در دل روایت اصلی رمان است به خوبی مشاهده کرد ک مرد ماهیگیر به توجه به مال دنیا و تلاش برای ساختن آینده ای پر از پول و آرامش همین امروز خود را به آرامش می گذراند.

داستان اینجا در توصیه ای منطقی بخش دیگری از حیات آدمی را آشکار می کند و آن تلاش بی وقفه و بی پایان بشر برای رسیدن به نیازهایی است که اقتصاد و تبلیغات در دنیای جدید برای او تعریف کرده اند اما در واقع نبود آنها نیز خللی به اصل آرامش و زندگی او وارد نمی کند.

حسابگری از نوع غربی آن که پایه تمدن امروز مغرب زمین، ساحت فکری بشر مدرن است و در وجهی تمدن امروز غرب را شکل داده و ساخته است در برخی جاهای رمان خود را به رخ می کشد آنجا که شخصیت اصلی داستان با قلم و کاغذی به محاسبه زمان از دست رفته زندگی خود برای خواندن آگهی های تبلیغاتی و تجاری صندوق نامه های خانه اش صرف می کند و در آخر خوذ کاراکتر اصلی رمان نتیجه می گیرد که این کار فقط زمان زندگی او را حدر می دهد و به همین دلیل از این کار سرفنظر می کند. در واقع نتیجه شخصیت اصلی داستان جواب سوال «چرا اینجایی است؟» که می گوید به آنچه دوست داری بپردازد و لیکن به حدود و ثغور عمیق جواب این سوال نمی پردازد.

سوال دوم «آیا از مرگ می ترسی؟» نیز جوابی در همین حد داده می شود یعنی مرگ و ترس از آن چیزی معادل ترس از نرسیدن به خواسته ها، حدر دادن زندگی و حسرت بر گذشته از دست رفته است آن هم تنها در قالب نگاهی زمینی نه فرا زمینی و فرا زمانی. در آخر هم برای گریز از این ترس پرداختن به علایق، درگیر نشدن در روزمرگی و دام تبلیغات مدرن برای خرید نیازهای غیر اساسی روز را توصیه و تجویز می کند. جواب سوال سوم «آیا از زندگی خرسندی؟» نیز با همین نسخه تجویز می شود.

قابل تقدیر است که نویسنده کتاب در زمانی کوتاه و در قالب کتاب رمان نه چندان بلندی مخاطب غربی خود را به تفکر و بازنگری در اندیشه هایش فرا می خواند، دست او را گرفته و او را گام به گام از تلاش بی وقفه و بی پایان عقل معاش بیرون می کشد اما کاش جواب هایی درخورتر و عمیق تر هم به دغدغه ها و سختی های او می داد تا بیش از آنچه هست به مقصود خلقت آدمی نزدیک شود. به اینکه مبدا آدمی از کجا و غایت و معاد او کجاست.

تعابیری که یک مهمان دیگر کافه در قالب شخصیت یک خانم که در گذشته مسئول تبلیغات یک شرکت بزرگ تجاری بوده به حدی روشنگر دنیای نیازسازی و فروش کالای غربی است و بعدتر توصیه برای چشم پوشی از این تلاش بی پایان هم قابل تقدیر است تا لحظاتی خواننده به خود آمده و از حرص دنیا فاصله بگیرد و برای زمانی به علایق واقعی و بی پیرایه خود بپردازد.

نکات دیگری هم در داستان وجود دارد که قابل بحث است مانند داستان لاک پشت و شنا در جهت موافق فشار موج دریا و چشم پوشی از مقاومت در برابر فشار مخالف موج دریا که به کل پذیرش آن قابل پذیرش نیست اما نکات نغزی هم دارد؛ همیشه نمی توان در برابر امواج زندگی و محیط مقاومت نکرد و تن به قدرت آنها داد چراکه گاهی تقدیر بر ایستادن، استواری و مقاومت است و گاهی همراه شدن با جریان آب و عدم مقاومت در برابر موج مخالف چیزی غیر از تباهی به همراه نخواهد داشت.

در واقع کتاب سوال های جدی و درستی طرح می کند اما جواب های سطحی و روزمره ای تحویل می دهد هر چند همین جواب های سطحی هم توصیه های درست و کارا برای زندگی عامه مردم است. از سوی دیگر نویسنده با نگاهی حاکی از نوعی نقص به موضوع می پردازد چراکه شاید لازمه جواب منطقی و کامل به هر سوالی در نظر گرفتن مبدا و تاریخچه سوال است در حالی که کتاب به مبدا، ازل و دلایل وجود و هستی انسان و جهان نمی پردازد تا تعریفی جامع و مانع از آدمی و زندگی او و عالم هستی ارائه دهد و در آخر هدف و غایتی برای او تعیین کند و بر اساس همین هدف راهی برای زندگی او تعریف و ترسیم کند.

آنچه در این زمان بیشتر خودنمایی می کند نگاهی کاملا این دنیایی در این کتاب است نگاهی که اشاره ای به روح آدمی به عنوان بخشی مهم از وجود انسان نمی کند و ملاک های واقعی رضایت و احساس آرامش آن را بیان نمی کند و در آخر رضایتمندی این جهانی او را نیز بدون در نظر گرفتن آخرت و عقبی و حتی ملاک های فلسفی و فطری بشر ترسیم می کند و جواب او را در رسیدن به علایق و آنچه دوست می دارد می دهد در حالی که ملاکی برای درستی و نادرستی این علایق ارائه نمی دهد که آیا واقعا با فطرت و روح بشر سازگار است یا نه؟ در واقع نوعی اخلاق لیبرالی را ارائه می دهد.

از منظر قالب رمان، کتاب قابل قبول و قوی است بجز نکات کوچکی که دلایل منطقی داستان را زیر سوال می برد مانند طول کشیدن زمان مکالمات و خوردن آن همه غذا در چیزی حدود ده دوازده ساعت که جا دارد نویسنده بیشتر به آن توجه می کرد. سوال است که چگونه شخصی که بیش از دوازده ساعت رانندگی کرده بدون نیاز به خواب برای ساعت ها به مکالمه در یک کافه نشسته و حجم عظیمی هم غذا صرف می کند، آنهم مکالماتی چالش برانگیز و سنیگن که طبیعتا حستگی هم به دنبال خواهد داشت.

در کل می توان گفت این کتاب فارغ از مشکلات مبنایی وارد بر علم روانشناسی و ضعف مبادی فلسفی آن کتابی خوشخوان و بیدارگر برای آدمی حتی از نوع شرقی آن است که امروز در نوع تفکر غربی غرق و از زندگی فکری و یا معنای خویش دست کشیده یا دور شده است.

کافه چرا کتابی زیبا بود.