درون آدم ها زود خود را به دیگران می نمایاند و مرزها زود مشخص می شود و پرده های نفاق و دورویی زود پاره می شوند.

دنیا صحنه آزمایش آدم ها و نیت هایشان است؛ اما مانند روز روشن است که نفاق و دروغ به نفس خویش که مانند کف روی آب اقیانوس و ابر جلوی نور خورشید درخشان هستند نمی توانند دوام و همیشگی داشته و به زودی کنار خواهند رفت و چهره روشن و بیکران حقیقت رخ نمایی می کند.

تاریخ صحنه قضاوت است، قضاوت انسان ها، قضاوت وجدان ها و قضاوت خداوند...

غزه دوباره که نه چند هزار باره دل های بسیاری را تکان داد و از چشم های خمار و خواب گرفته بسیاری بار دیگر خواب ربود. و دل های بسیاری را ریش کرد و خشم و نفرت و غیض را زنده کرد.

باز به مانند هزاران بار دیگر روی شریر و کثیف یهودیت منحرف چهره واقعی خود را از پرده نفاق بیرون کشید و به رخ آدمیان و آسمانیان کشید. انتظاری غیر از این هم نیست چراکه از آتش آتش و از آب آب زائیده می شود و از موجود شریری و شر مطلقی چون اسرائیل هم چیزی جزء این نمی توان انتظار داشت اما آنچه آدمی را به گفتن وا می دارد صحنه رد شدن آدمیان در آزمون قضاوت های این دنیاست. آنچه انتظار آدمی است دوستی دوستان است و رحم دلی محبان.

برخی چشم به روی ظالم و مظلوم بستند و نخواستند ببینند، برخی دیگر جای آنها را وارونه جلوه دادند و وارونگی در تفکر پیشه کردند و در جانب شر ایستادند و برخی دیگر چنان در لای چرخ دنده های دنیای مدرن فشرده شدند که دل از فلسطین و غزه و مردمش بریده و به مصلحت اندیشی دنیایی افتاده و فراموشی پیشه کردند. چشم بستند و ندیدن بهتر از دانستن و احساس درد آور و سخت تکلیف است.


برخی هم دیدند و نتوانستند نبینند و به دنبال بهانه ای گشتند تا وجدان خود را آرامش دهند و خود را تبرئه کنند. چنگ زدند به هر ریسمانی به ناصبی بودن فلسطینی ها، به عرب بودنشان، به عزاداری برای صدام، به طرفداری آنها از تروریست های سوری مخالف اسد، به سنی بودن آنها و... اصلا چه کاریست نام بردن از این همه بهانه آن هم در دنیایی که دنیای بهانه هاست و این بهانه نیست که دلیل می خواد بلکه بها است که بهانه می خواهد. دنیایی که دنیای کثرت خوشی و فراموشی است دنیای انسان ها دنیای نسیان ها.

همانها چشم بستند بر آنچه خداوند امر می کند از دفاع از مظلوم و قیام و خیزش برای گرفتن حق و برپاداشتن پرچم خداوند. به حسابگری دنیایی آلودیم و حساب داده و گرفته کردیم و گفتیم: "چه کاریست در این همه تحریم جان کاه و فرسوده کننده داشته هایمان را به دیگری بدهیم."

دل به جیفه این دنیا بستیم و نان و ننگ دنیایمان فزونی کرد و زور مصلحت اندیشی مان بر مرگ اندیشی مان چربید و طبیعت زمین خواهمان بر دل آسمان خواهمان سایه افکند و سر برگرداندیم و ندیدن پیشه کردیم.

اما باز این تاریخ بود که دفتر حساب خویش را در دنیا گسترد و صف ها را با عدالت از هم جدا کرد. صف ترسوها، صف حسابگرها، صف بی دینان، صف منفعت طلبان، صف وهم زدگان و صف جاماندگان از غافله را...

همه نفر به نفر حساب پس دادیم و حساب پس می دهیم در این دنیا و آن دنیا هم. اما تعجب این است که در این میانه آنها که تا دیروز چشم در چشمشان آنها را غیر خودی و منافق می خواندیم فطرت پاکشان بیدار و به صف آسمانیان پیوستند و آنها که شانه به شانه ما بودند به صف بریدگان و خستگان، و به صف مصلحت بینان پیوستند.

حیرت آدمی آنزمان بیشتر فزونی می گیرد که خواننده ای لوس آنجلسی و از آنور آب برگشته دلش ریش می شود و تنها سلاحش را به طرف دشمن می گیرد و با سینه و گلوی خویش نوایی از سر درد سر می دهد و از این طرف همه داعیه داران در سکوت مرگ و نیستی و عدم غرق می شوند.

حبیب محبیان با موسیقی که الهامی از موسیقی متن فیلم محمد رسول الله(ص) به آدمی می دهد به درد مردم غزه می خواند و ندای الله اکبر سر می دهد و تارهای دل خاک گرفته آدمی به نواختن وا می دارد و صفی از خوانندگان وطنی را می بینیم که رج در رج و فوج در فوج در غفلت در پستوهای تو در تو و تاریک سالن ها و سن های جای جای کشور به خواب غفلت فرو رفته و چون خواب زدگان فقط در بیهوشی و لب می زنند و هزیان می گویند.

آه درد غزه چنان روح آدمی را نوازش می کند که آدمی را آرزو پرواز روح می شود.

آهای آدمیان به هوش باشید نه برای تاریخ، نه برای مردم و نه حتی برای خدا بلکه برای وجدان های خویش صف خویش را انتخاب کنید. کدامین صف؟ کجا؟ خوب بنگرید در دفاع از چه کسی و چه صفی ایستاده اید؟ دل هایتان برای چه کسی می تپد و نیت هایتان به کجا رهسپار است؟؟؟

غزه هر بمب و موشکی بر تن و پیکره نیمه جان تو زخمی از درد است بر پیکره دل تار عنکبوت گرفته من.

چه کنم و چگونه دریابم ات ای تکه پاره جگر اسلام در دهان گرگ های هار و دریده روزگار...

ای تن خفته در خون ای عبرت زمانه برای خواب زدگان...
ای مایه قضاوت ها و نیت ها...
ای قاموس درد و ای معنای واژه استواری و مقاومت...
ای غزه