پیشتر لازم است بیان کرد نگارنده به دو نوع سیاست بیش قائل نیست که می توان در آینه قرآن و سنت توحیدی آن را تصویر کرد؛ تفکر سیاسی مبتنی بر تفکر توحیدی و تفکر سیاسی مبتنی بر تفکر الحادی که طبیعتا می توان تفکر الحادی را بسیار متکثر دانست و شاخه های فراوان برای آن ذکر کرد.

واضح است که هر سیستمی مبتنی بر اندیشه ای پایه ای بنیاد می گیرد و بسط، نشت و نمو می کند و نمی توان انتظار داشت سیستم سیاسی-مدیریتی اسلامی داشت که مبتنی بر اصول غیر توحیدی باشد فلذا اگر چنین باشد اصولا این سیستم اسلامی نیست و هر چیزی غیر از اسلام خواهد بود.

قرآن به صراحت به حزب الله و حزب الشیطان، مومنین و کافرین، متقین و مشرکین و دوگانه های مشابه اشاره وافر دارد لاجرم اگر معتقد باشیم قرآن ساری و جاری است و کتابی برای همه دوران ها نباید در دام چنین نظریاتی گرفتار آییم که توهم توطئه ای ما را در بر گرفته و امروز دیگر منافق، کافر و مشرکی را نمی توان نشان داد بلکه لازمه زنده بودن کلام حق اثبات و همیشگی بودن آن است.

سیاست اسلامی و خصوصا مدیریت اسلامی باید بر پایه همین اصل استوار یعنی اسلام ناب و اصول بنیادی آن استوار شود و ادامه حیات دهد؛ و سیاستمدار و مدیر مسلمان آن هم شیعه را تنها زمانی می توان مدیری مسلمان نامید که مدیریت وی مبتنی بر نظریه ولایی و سیاست علوی باشد. سیاستمدار و مدیری که روش و سلوک مدیریتی وی بر پایه حیله، نیرنگ، خودنمایی، چالوسی و روابط باشد بویی از مدیریت علوی نبرده و گماشته ای از گماشتگان انسی شیطان بیش نیست. و این نوع مدیریت نیز روشی غیر از روش معهود امویان و قدرت طلبان دنیا نیست.

سیاست وادی است که گاهی انسانیت آدمی را به لجن می کشد و او را از هستی خویش نیست می کند و به وادی رنگارنگی و صراط های غیر مستقیم می کشاند. در این میان ما دسته ای از آدم نمایان را داریم که اصالت آنها قدرت و مقام است و از هیچ تلاشی برای به دست گرفتن این عجوزه کوتاهی نمی کنند؛ از مال خویش، از خانواده خویش، از وطن خویش و در آخر حتی انسانیت خویش را به مسلخ همین پیر نفرین شده برده و ذبح می کنند تا چند صباحی بر تختی جلوس کنند که از آن آنها نیست و قبای بر تن کنند که ذراع ذراع از آن بر زمین کشیده می شود و شانه های آن تا آستین ها آوزیان.

کوتوله های بی اصالتی که یا در حال پریدن مداوم هستند یا کفش های پاشنه بلند به پا می کنند که خود را هم قامت بزرگان نشان دهند و یا از این سخیف تر بلکه جنایت آمیزتر اینکه دیگران را از کمر  و ساق پا به تیغ تیز اره خود می سپارند تا خود بلند قامت ترین مردمان شوند.

اما پدیده ای در این نو آدمیان بی ریشه قابل مشاهده است که حقیر نام آن را اختاپوس های سیاسی می نامم. شاخصه اختاپوس این است که رنگ به رنگ به رنگ محیط خویش در آمده و خود را همرنگ محیط خویش می کند.

در عالم سیاست بویژه دنیای کنونی سیاست ایران ما شاهد پدیده ای نه نو بلکه کهنه اما عجیب وحیرت آور هستیم و آن عطش قدرت و مقام و چشم بستن بر هر چیزی برای رسیدن به آن است. شاهد سیاستمدارانی هستیم که هر روز به رنگ و به اندیشه ای قائل و روزی به دامان این پناه می برند و روز دیگر دامان دیگری را ماوا می کنند. گو اسلام و انقلابی گری ابزاری شده در دستان کثیف این جماعت خدانشناس که اهرم به قدرت رسیدنشان باشد و خدا می داند اگر پرده ها بر افتند در زیر چهره های انسان گون این منافقین چه دیو و ددی خفته است.

اینها اختاپوس های سیاسی عالم سیاست ایران هستند؛ مزورینی که هر روز به رنگی هستند و هر ساعت خدایی دارند و هر دقیقه لوایی؛ در ظاهر قسم می خورند که با مومنین هستند و در خفا تیغ و دشنه به پشت ابتدا انسانیت و وجود اعلای انسانی خویش و بعد وطن و دین خود می زنند. کوتوله های سیاسی که برای به قدرت رسیدن از هیچ کاری فرو گذار نکرده و گاهی آنچنان جنون قدرت آنها را دیوانه می کند که مست و لایعقل در کوچه های لاقیدی سیاست گام های شل و بی رمق بر می دارند که هر آن خود خوب می دانند سقوط شان به دمی وابسته است. هیچ بعید نیست اختاپوسی از خودشان سنگی برای پای لنگشان شود و اگر هم نشود محکوم به سقوط هستند.

خداوند یا هدایت خود را بر این دسته مرحمت کند یا شر این اختاپوس های سیاسی و مدیریتی را از سر اسلام و مسلمین و خاصه کشور ایران که شیعه خانه امام عصر(عج) است کم کند و نابودی قرین سرنوشت شومشان کند.

و العاقبه للمتقین...