X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



فلسفه و عرفان
rss

جهل...

نظر 0


جهل مانند سریشم است، به هر چه برسد، در او آویزد؛ و علم چون سیماب است و سیماب را بی بند نتوان داشت.


روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

گوهر روشن غیب

نظر 0

قال الله تعالی: و قل رب زدنی علما. اگر حضرت عزت چیزی بودی عزیزتر از علم، مهتر را-صلوات الله علیه- گفتی آن از من خواه. 

هیچ گوهری نبود در خزینه غیب عزیزتر و روشن‌تر از علم، و هیچ چیز نبود تاریک‌تر از جهل.


روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

فرو شدن و فرا شدن

نظر 0


شایستگان، راه روح می‌روند تا به مرکز روحانیان رسند و ناشایستگان، راه جسم می‌روند تا به اسفل السافلین رسند. اینها فرو می‌شوند و آنها بر می‌شوند؛ چون دو پله ترازو. 


نفس به زمین فرو می‌شود قارون‌وار، و روح بر آسمان می‌شود عیسی‌وار. 


خواجه باید که بنگرد که در کدام کفه است؟ اگر در بر شدن است، به شکر مشغول شود؛ و اگر در فرو شدن است، به تعزیت مشغول شود.


روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

حکایت طمع نام و نان...

نظر 0


خواجه را مسلمانی آسان به دست آمده است، لاجرم به نانی و به نامی و به دانکی می فروشد.

روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی


     

فردا هم همانی که امروز هستی

نظر 0


اگر ضایع روزگاری، فردا هم ضایع روزگار خواهی بود. 
کما تعیشون تموتون و کما تموتون تحشرون 
هر کسی را در آن لباس جلوه کنند که ختم کار وی در آن بوده.

روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی



     

حقیقت ایمان

نظر 0

ایمان با باطل نسازد. ایمانی را که امروز قوت آن نباشد که لشکر غوغا را از شهر بیرون کند و علَم باطل را نگونسار کند، فردا قوت آن ندارد که دامن خواجه از دست زبانیه بیرون کند. مگر مددی از غیب در رسد و مدد، موهوم است. هر که امروز بیفتاد، فردا برنخیزد.



ایمانی که آتش شهوت نفس نتواند که فرونشاند، آتش دوزخ را چون تواند که فرونشاند؟



روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

قبله اهل معنی

نظر 1

در شرع امر، قبله کعبه است و در شرع عشق، قبله آفریدگار کعبه است...

متقاضی امر، موذنانند، اهل شرع را ندا می کنند: و سارعوا الی مغفره من ربکم. اهل شرع را می گویند: بیایید رحمت من شما را. اهل معنی می گویند: بیایید شما مرا و من شما را.

روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

نکاتی از هرمنوتیک گادامر(4)

نظر 0

پرسش از مفسر آغاز می شود و متاثر از پیش داوری ها و افق معنایی اوست و در مواجهه با سنت چکش می خورد یعنی موضوع و اثر به سخن در می آید و پیش داوری ها را زیر سوال می برد.
تفسیر متن و گشایش مفسر به روی متن در فضا و موقعیت هرمنوتیکی مفسر انجام می شود یعنی به هر تقدیر رنگ ذهنیت مفسر را به خود می گیرد.
افق جدید ابهامات عناصر مبهم اثر راقطعی و معین می کند.
هر تفسیری ناکامل است زیرا از نظر تاریخی امری مشروط است.
در دیالکتیک اثرو مفسر در طرفین تغییر رخ می دهد؛ گفتگو به معنای تبعیت یک طرف از طرف دیگری نیست بلکه هر دو طرف تحت تاثیر حقیقت موضوع قرار می گیرند و در پایان خود را در وضعیتی متفاوت با وضع سابق می یابند.
ساختار واقعه فهم زبانی است از اینرو تحلیل هرمنوتیک و پدیدار شناختی زبان جنبه عمومیت هرمنوتیک را تضمین می کند.
فهم همواره تفسری است(ماخر(
دنیای زبان دنیای علائم و نشانه هاست حال آنکه جهان فهم بر اساس اتصال معانی و محتوای این نشانه ها شکل می گیرد(تلقی عمومی از زبان(
زبان واسطه ای است که فهم در آن واقع می شود همه فهم ها تفسیری و تفسیر در زبان جای گرفته است.
تفسیر یافتن کلماتی برای فهم نفس فهمدین است نه عملی مقدم و یا موخر از آن یعنی زبان بر هرمنوتیک و تفسیر تقدم دارد(ماخر)
فهم یک اثر عملی طبیعی و مطابق روال عادی نیست بلکه آنچه طبیعی است و ما در معرض آن هستیم بد فهمی است(ماخر)
پرهیز از سو فهم از طریق تفسیر میسر است و تفسیر زمانی لازم است که بد فهمی بوجود آید(ماخر)
گادامر تصور ماخر را قبول ندارد چون مبتی بر نقش ابزاری ونشانه ای زبان است.
نزدیکی زبان به تفکر ما موجب پنهان ماندن نقش آن در فرایند فهم می شود.

     
ادامه مطلب ...

نکاتی از هرمنوتیک گادامر(3)

نظر 0

باور هر نسلی ریشه در آن چیزی دارد که نسل قبل سامان داده است.
به دلیل نیروی سنت عمل فهم صرفا سوبژکتیو نیست بلکه بیشتر جنبه ای از تاریخ اثر گذار است.
فهم من از هر موضوعی ریشه در تاریخ کامل تفاسیر پیشینی از آن دارد.
روش نمی تواند مانع تاریخی بودن فهم باشد.
آگاهی تارخی خود در معرض امواج تاثیرهای تارخی قرار دارد.
موقعیت عبارت است از نظراتی که قلمرو دید شخص را محدود می کند.
افق زاویه دید مفسر را معین می کند.
آگاهی از تاثیر پذیرفتن از تاریخ اساسا آگاهی از موقعیت هرمنوتیکی است و چون قادر به ایستادن خارج از آن نیستیم قادر به کسب شناخت عینی آن نیستیم.
اساس ایده موقعیت هرمنوتیکی را گادامر افق می نامد.
تحصیل موقعیت هرمنوتیکی تلاش برای رسیدن به افق تحقیق است.
ما باید از قبل افق داشته باشیم تا خودمان را به گذشته منتقل کنیم یعنی این انتقال با ملاحظه افق خودمان است.
آگاهی تاریخی ما کاملا بیگانه از افق های تارخی گذشته نیست و با آنها وجوه اشتراک دارد.
چگونه هستی آدمی خودش یک فرایند و محصول تفسیری است.(نظر هایدگر)
دنیای عینی در آگاهی ما چگونه ساخته می شود(سوال اصلی هوسرل)

     
ادامه مطلب ...

نکاتی از هرمنوتیک گادامر(2)

نظر 0

کاربرد مورد نظر گادامر توصیه ای علمی و اخلاقی نیست و فهم همانطور که همیشه تفسیری است کاربردی نیز هست.

کاربرد یعنی فهم یک اثر به موقعیت مفسر، علایق، شرایط و انتظارات فعلی او و مربوط به زمان حال است.

به متون حقوقی و دینی چون سندی تاریخی نگریسته نمی شود و هم زمینه ها و تاریخ پیدایش و هم تطبیق با زمان حال و زمینه های امروزی اهمیت دارد.

پرسش های ما برگرفته از موقعیت هرمنوتیکی ماست.

کاربرد واسطه ای  بین گذشته متن یعنی  و حال حاضر قرائت آن و یا گفتگویی میان تو در گذشته و من در حال حاضر توصیف کرد.(هابرماس)

فهم عناصر مربوط به سنت از طریق مکالمه میان مفسر و اثر اس.

منطق علوم انسانی پرسش و پاسخ است.

ویژگی آگاهی هرمنوتیکی ساختار منطقی گشودگی است.

پرسش هم گشودگی به سوی موضوع را بدنبال دارد هم محدودیت زا است زیرا آنچه از یک اثر دیده می شود خود توسط پرسشی هدایت شده که برگرفته از پیش فرض های خاصی است.

علاوه بر سوال ما از متن، متن نیز از ما سوال می کند یعنی موقعیت هرمنوتیکی ما شامل پیش داوری ها، انتظارات و علائق ما محک می خورد و گشوده می شود.

پرسش انحرافی آن است که به گشودگی منتهی نشود.

پاسخ به پرسش انحرافی نه درست و نه باطل است بلکه یک خطا است.

پیش داوری قضاوتی است که از استدلال، شواهد و دلایل کافی برخوردار نیست.

عصر روشنگری تنها روش مندی را برای اعتماد و اطمینان قبول داشت و باورهای مذهبی نیز با این پیش فرض قبول میشد.

     
ادامه مطلب ...

نکاتی از هرمنوتیک گادامر(1)

نظر 0

سیاست عملی برخواسته از تامل در خیر بود که مسیر عملی کاربرد دانش فنی را تعیین می کرد.

تنها خرد عقلی است که ظرفیت و صلاحیت به خدمت گرفتن علم را به طریقی مسئولانه دارد.

فلسفه عملی تامل در شکل و سازمان حیات انسانی است آنگونه که هست و آنگونه که می تواند باشد.

مقابله هرمنوتیک فلسفی گادامر با رومانتیک ایده آلیسم و پوزیتویسم بود.

دلیل مخالفت گادامر با هرمنوتیک شلایر ماخر و دیلتای بینش رمانتیک آنها که متاثر از ایده آلیسم آلمانی بوده است.

هرمنوتیک گادامر عقلانیت روش مند را نمی پذیرد.

شاید پرهیز از روش و توجه به هستی شناسی فهم را جوهره و معیار اصلی فلسفی شدن هرمنوتیک دانست.

صرف هستی شناسی فهم عامل هرمنوتیک فلسفی نبوده و در کنار عدم امکان فهم عینی و تقویت مشارکت ذهنیت مفسر نیز از عناصر اصلی است.

تحقیقات هرمنوتیکی گادامر فلسفی است و بر خلاف هرمنوتیک رمانتیک معطوف به ارائه روش نیست.

واقعه ای که برای ما اتفاق می افتد بر اصولی تاسیس نشده که به کمک روش بتوان آن را فهم کرد.

پرسش گادامر در مورد فهم عام است و مطلق فهم را در بر می گیرد نه فقط دانش تجربی یا علوم انسانی را و همچنین مطلق تجارب بشری.

هیچ جنبه ای از فلسفه به اندازه هرمنوتیک فراگیر نیست و دلیلش ماهیت زبانی آن است.

هرمنوتیک فلسفی هستی شناسی فهم است.

فهم تجربه هرمنوتیکی است پس هرمنوتیک گادامر هستی شناسی عام تجربه نامیده می شود.

هستی شناسی فهم و سنتی متفاوت هستند.

     
ادامه مطلب ...

چرا باید تاریخ فلسفه خواند؟

نظر 0

شاید در ابتدای امر مشکلی رخنمون کرده و آن اینکه چرا ما صورت سوال خود را از اینکه چرا باید تاریخ فلسفه بخوانیم؟ این قرار داده ایم که فلسفه را از کجا بیاغازیم؟ اما بنای بحث را بر همین گزارده و ادامه می دهیم.

بی شک وجود انسان لامکان و لازمان است و همیشه در خویشی خویش حامل سوال و نکته امر این است که چون فلسفه به هستی شناسی، انسان شناسی و جهان شناسی می پردازد پس عجیب نیست که سوال های بشر هم در طول تاریخ تکرار شود و آدمی در پی جواب خویش باشد، اینکه انسان چیست و جهان واقع چگونه ایجاد شده و به کدامین غایت سیر می کند.

و هم این عجیب نیست که پتک سوالات فلسفی ذهن بشر را چون سندان از ابتدای تاریخ می کوبیده و هر فیلسوف و اندیشمندی به فراخور توان خویش جوابی به این سوالات می داده است.

در واقع دیالوگ خود آغاز فلسفیدن است، اصلا فلسفه یعنی اندیشیدن و در این صورت پرده زمان و مکان برای آن معنایی ندارد و ذهن انسان هر جا و هر مکان و هر زمان رهسپار اندیشیدن خواهد شد. و نکته این است که ذهن آدمی به دست آدمی نیست که به چه چیزی اندیشیدن خویش آغاز کند یا نکند و مانند گنجشکی در آسمان پر طراوت بهار به هر سو و به هر چیز که می بیند نظر می کند و سوال پی می افکند. شاید در خودآگاهی، فرد بتواند آن را هدفمند کند اما در خویشی خویش اینگونه نیست و هر چیزی برای او مصدر سوال و اندیشیدن می شود.

اما نکته ای مغفول ماند و آن اینکه اگر هر جوابی موجد سوالی و هر سوالی موجد جوابی باشد و این فراگرد را انتهای متصور نباشد ما به دوری می رسیم که تسلسل وار ادامه می یابد و آن را انتهایی نیست و اینجاست که فلاسفه برای شکستن این سیل بنیان کن شک، ظن و بی منتهایی واجب الوجود و علت العلل را وضع می کنند. در واقع تفکر باید به انتهایی برسد وگرنه در کوره راه بی انتهایی افتاده و بیراهه می پیماید شاید این سخن حقیر از این منظر باشد که انتهای سوال وجود است.

     
ادامه مطلب ...

پیش دید در آرا امام راحل(ره)

نظر 0

زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند. بعضی بر بعض؛ زمان یک موجود ساری متحرک است؛ متعین و هیچ فرقی بین قطعه‌ای با قطعه‌ای دیگر نیست.

شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایایی است که در آن‌ها واقع می شود. اگر شرافت زمان به واسطه حادثه‌ای است که در آن زمان واقع می‌شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر«من الازل الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست؛ برای اینکه حادثه‌ای بزرگ‌تر از این حادثه اتفاق نیفتاده.

     
ادامه مطلب ...

اندیشه های نیک از صدر المتالهین(ملاصدرا)

نظر 0

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود و به قدر دل امیدواران گرم می شود.....
پدر می شود یتیمان را و مادر ، برادر می شود محتاجان برادری را ، همسر می شود بی همسر ماندگان را ، طفل می شود عقیمان را ، امید می شود نا امیدان را ، راه می شود گمشدگان را ، نور می شود در تاریکی ماندگان را ، شمشیر می شود رزمندگان را ، عصا می شود پیران را ، عشق می شود محتاجان به عشق را.....

خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد ، به شرط پاکی دل ، به شرط طهارت روح ، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.....

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا ! و مغرهایتان را از اندیشه خلاف ، و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار.....

بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها و نامردمی ها.

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سر سفره ای شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بند تاب با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در((کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند)).....

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود که به شیطان پناه می برید؟
که در عشق یافت نمی شود که به نفرت پناه می برید؟
که در سلامت یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟

قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید زیرا که عشق عقاب است ، بالا می پرد و دور .....
بی اعتنا به حقیران در روح.

کینه چون لاشخور و کرکس است ، کوتاه می پرد و سنگین ؛ جز مردار به هیچ چیز نمی اندیشد.

برای عاشق ، ناب ترین ؛ شور است و زندگی و نشاط.....
برای لاشخور ؛ خوبترین جسدی است متلاشی.....