X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



شعر و ادبیات
rss

عالم فاسق و جاهل ناسک

نظر 0

پیر خرقانی گوید: 

این خلق را از شیطان آن بر وی نیامد که از این دو قوم بر وی آید: از عالم فاسق و از جاهل ناسک. یکی گوینده ناکننده و دیگری کننده ناداننده. 


این خلق از آتش حرض عالم ناکننده گریزند و در دود جهل زاهد ناسک می مانند و از راه می افتند. 



 روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

جهل...

نظر 0


جهل مانند سریشم است، به هر چه برسد، در او آویزد؛ و علم چون سیماب است و سیماب را بی بند نتوان داشت.


روضه الفریقین، شیخ ابورجاء خمرکی

     

ورد لب باشد منافق را سند

نظر 1



تا نگردی از وجود خویش پاک      دل نگردد زین طهارت نورناک

ذکر دل معراج هر مومن بود        ورد لب باشد منافق را سند


صدر المتالهین صدرای شیرازی

     

ساقیا از سر بنه این خواب را

نظر 0


ساقیا از سر بنه این خواب را *** آب ده این سینه پر تاب را

جام می را آب آتش بار کن *** از صراحی دیده خون بار کن

مطربا یکدم به کف نه بربطی *** زورق تن را بیفکن در شطی

از دف و نی زهره را در رقص آر *** وز نوای چنگ و بربط اشکبار

بشکن اندر کف عطارد را قلم *** وز نی ناخن بزن چنگی رقم


صدرالمتالهین محمد شیرازی

     

یادداشتی بر کتاب روی ماه خداوند را ببوس

نظر 0

"جدا خیلی گنگ بود... خیلی پیچیده بود من چیزی ازش نفهمیدم... ارزش خوندن نداره نخونش..."

نوشته و امضاء یک عضو کتابخانه بر حاشیه برگ اول کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" نوشته مصطفی مستور...

این نوشته باعث شد پس از خواندن کتاب بیشتر به این ظرافت رهنمون شوم که حتی رمان و داستان ها نیز صرفاً به دلیل رمان و داستان بودن برای عمده علاقمندان رمان و داستان خواندنی نیستند بلکه هر کسی علایق و سطح و توان ذهنی و وجودی خاصی دارد که باید در انتخاب و معرفی کتاب به او دقت کرد.

و اما بعد، چند سال پیش برای اولین بار دوستی کتابی به من هدیه کرد، "عشق روی پیاده رو" نوشته مصطفی مستور؛ از همان ابتدا جلد کتاب برای من خاطره انگیز شد چراکه اسم کتاب وارونه نوشته شده بود و ابتدا کتاب را وارونه باز کردم. این اولین کتابی بود که از مستور و علاوه بر آن اولین کتاب های داستانی بود که می خواند. کتاب را خیلی سریع تا انتها خواندم. کتاب مجموعه داستان هایی از عشق های عالم جوانی و کودکی بود که در برخی جای ها با سوء تفاهم ها و عشق های ضربدری و ناکامی ها روبرو می شد آن هم بیشتر در فضای گرم و صمیمی و پاک مردم خوزستان. بگذریم از اینکه هیچگاه هدف این دوست از هدیه دادن این کتاب را نفهمیدم و اینکه اصلا هدفی داشت یا تنها کتابی برای خواندن و سرگرمی به بنده هدیه کرد اما روزنه ای بود برای آشنایی بیشتر با کتاب های داستان و رمان.

     
ادامه مطلب ...

مبدا راه خدا عشق خداست

نظر 0

مبدا هر جنبشی عشق است و شوق

می دواند عشق عاشق را به فوق

 

علت فعل بهیمی شهوت است

غایت او لذت یک ساعت است

 

منشا حب ریاست هم هواست

مبدا راه خدا عشق خداست

 

صدرالمتالهین محمد ابن ابراهیم شیرازی(ملا صدرا)

     

ماه و ماهی

نظر 0

ماه و ماهی آوزای با صدای حجت اشرف زاده است که با نوای اصیل ایرانی خوانده شده و با همراهی آهنگ زیبای آن روح را نوازش می دهد. جای بسی امیدواری است که هنوز آواز ایرانی زنده و جاری است.

در این میان شعر بدیع علیرضا بدیع هم به این تصنیف جانی مضاعف داده که حیف است چند باری گوش جان به آن نداد.

تو ماه ی و من ماهی این برکه ی کاشی
               اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
               از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
               فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
               هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
               اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی



     

دل خون ز دست دوست

نظر 0


دل ز دست دوست خــون، بشنیده ای *** دانــه تسبیح ز جـــنس خـــــون دیده ای

بنــد انــدرون وصل خــون دیــده ای *** دستگیر دست آدمیانـــی زبــون بوده ای

دل ز دست عالمی خون شدن دیده ای *** اسفند آتش شدن، دود شدن دیـــده ای

سرد تیغی آبـــدیــده در زهـــــر و بلا *** تـــافته تر از آتش جهل و جفا دیـده ای

دوست نما بـــا خنجر کین و بـــلا *** پشت کـــردن به رفیق و ضربــه ها خورده ای

سینه غـــرق در خــون،کمر بشکسته *** خنجر درخــون در دست دوست دیــده ای

جـوشیدن اشک و الم، زبانه درد و ماتم *** دوری ز هجـــران نـــا رفیقان بشنیده ای

دشمن را دشمنی کــردن حتم دیــده ای *** لیک حـــرب دوست تنی را نادیده ای

انــدرون در لهیب،قلیان و فــریاد بودن *** بسته زبــان و گــویا چشم گریان دیده ای

زهـرخند جهل مرکب، وساوس شیطان *** نیش و درد سم زبـــان ابلهـان چشیده ای

لــــرزش دست و پای بیقرار از دوری یار *** درد والتهاب لحظه ظن وگمان چشیده ای

نیت خیر کردن، نیکی خوبی کرده ای *** بزعم مردمان راه شیطان پیمودن پیموده ای

دلت آشیـــان درگه عشق، الهام و وفا *** مــردمان را در وهــم گناه بودنت دیـده ای

خصم و خطای نـــداشته و گناهان نکرده *** دست بسته در آتش جرم و جزا دیده ای

بــر زبــان روزه سکوت بستن در زمــان *** خط بطــلان بر وهـم دیگــران بشنیده ای

     

به بهانه عمل جراحی رهبر انقلاب

نظر 0

سلام سیّدِ خوبم؛ خدا نگهدارت

           هزار ناز طبیبانه است بیمارت

 

تمام درد و بلاها به جان من، آقا!

           مباد لحظه‌ای اصلاً دهند آزارت

 

گره‌گشاتر از آنی که کوری گره‌ها

           به دست‌های تو افتد؛ کُند گرفتارت

 

عزیز ملّت ایران، ادامه‌ی خوبان

           بیا دوباره به میدان، ببند دستارت

 

سرت سلامت و جانت دوباره جان‌افزا

           بیا که چشم به راه توایم و دیدارت...


شعر از رضا احسان پور

     

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

نظر 1


بیا که رایت منصور پادشاه رسید

          نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

          کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد

          جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن

          قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

عزیز مصر به رغم برادران غیور

          ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل

          بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق

          ز آتش دل سوزان و دود آه رسید

ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق

          همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید

مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول

          ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید


لسان الغیب حافظ شیرازی

     

حرامیان حرامتان

نظر 1


اشک دو چشم رهبرم        خون چکیده از سرم
شهد شده به کامتان            حرامیان، حرامتان

داس عدو به گردنم            شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان                  حرامیان، حرامتان

به جبهه ها، رشادتم           به سال ها اسارتم
خنده صبح و شامتان           حرامیان، حرامتان

...
دفتر سرخ - ابولفضل سپهر

     
ادامه مطلب ...

صبح انعکاس لبخند توست

نظر 0


زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود

حجم حقیری است

که گنجایش بلندای تو را نخواهد داشت

قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست

و چشمان تو معبدی

                که ابرها، نماز باران را در آن سجده می کنند

     
ادامه مطلب ...

با آفتاب صمیمی

نظر 0


او همین جاست همین جا

نه در خیال جابلسا

و نه در جزیره خضرا

و نه هیچ کجای دور از دست

من او را می بینم

هر سال عاشورا

در مسجد بی سقف آبادی

     
ادامه مطلب ...

در رسای شهید امر به معروف و نهی از منکر

نظر 0

در رسای شهید علی خلیلی، شهید راه امر به معروف و نهی از منکر:
مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
آسمان را به بَر کشیدی تا...

تا که باران به شهر برگردد
باز هم چشم تر کشیدی تا...

روزها رنگ شب به خود دارند
روز را تا سحر کشیدی تا...

سینه‌ات داغدار فردا بود
«آه» را بیشتر کشیدی تا...

در همان کوچه‌های بی‌غیرت
سینه‌ات را سپر کشیدی تا...

 حرف امروز نیست جان دادن
روی دیوار در کشیدی تا...

ارث مادر رسیده است به تو
مثل یک مرد پَر کشیدی تا...
شعر از: حامد حجتی

     

کـه فارغ شوم زین پریشانی

نظر 0

زار شده ام زیـن نا مسلمانی *** بیزار شده ام زین نا مردمانی

بندکشتی گبران به میان بندم *** کـه فارغ شوم زین پریشانی