X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



تاریخ و تمدن
rss

اولین سادگی و خیانت ابوموسی اشعری در موضوع حکمیت

نظر 2

در جایی نوشته شده که ابو موسی اشعری قاضی ساده لوح اهل کوفه در جریان حکمیت، اولین حیله خود از عمر و عاص را زمان خلع خلافت علی علیه السلام دریافت نکرد بلکه ابتدا در جریان مذاکره به بیراه رفته و موضوع مذاکرات عوض شد و سپس در دام حیله عمر و عاص گرفتار شد. یعنی تنها در طول یک روز این فرد ساده لوح سه بار در دام حیله عمر و عاص در انحراف در موضوع مذاکرات، خلع توام حضرت امیرالمومنین علیه السلام و معاویه از خلافت و سپس به منبر رفتن قبل از عمر و عاص گرفتار شد. 

در ابتدا مذاکرات ابوموسی اشعری و عمروعاص قرار بوده در مورد اهلیت معاویه در خونخواهی قتل عثمان خلیفه مقتول سوم باشد که در واقع خود معاویه از جمله آشوبگران و حمله کنندگان به خانه وی بود. و در نهایت این دو نفر قرار بوده تعیین کنند آیا معاویه حق چنین خوانخواهی را دارد یا خیر؟ اما در ادامه گفتگوهای دو طرفه میان ابوموسی اشعری و عمر و عاص به نمایندگی از خلیفه وقت علی علیه السلام و معاویه(بخوانید رایزنی های سیاسی و دیپلماتیک) جریان مذاکرات توسط عاص منحرف شده و به موضوع خلافت و تعیین خلیفه جدید کشیده می شود.

در واقع در قالب همین جریان است که شاید بتوان یکی از دلایل شکل گیری جریان خوارج را دید یعنی قائل شدن به نظری که نه علی علیه السلام را بر حق می داند نه معاویه ابن ابو سفیان.
 ابوموسی ساده لوحانه می پذیرد که ابتدا جریان مذاکره از اهلیت معاویه در خونخواهی به تعیین خلیفه کشیده شود سپس در دام حیله دوم گرفتار و تصمیم گرفته می  شود هر دو مدعی خلافت خلع شوند و در آخر سومین مکر را از عمروعاص گرفته و قبل از او به منبر می رود و خلیفه بر حق را از خلافت خلع می کند.

ابوموسی اشعری مفتی و قاضی ساده دل و شاید خائن به ظاهر متشرع به دام حیله و مکر عمرعاص گرفتار می آید، قبل از او به منبر رفته و علی روحی فدا را خلع می کند و سپس عمروعاص به منبر رفته و خلاف تصمیم اخذ شده در جریان مذاکرات معاویه را به خلافت نصب می کند.

جالبتر اینکه ظاهرا سندی هم برای توافق انجام شده توسط طرفین ثبت و امضاء نمی شود موضوعی که امام علی علیه السلام همیشه بر آن تاکید ویژه داشته و حتی در نهج البلاغه به بیان آن می پردازند.

 

چاره ای نیست تاریخ را باید خواند تا در حکمیت های جدید در دام حیله نو امویان گرفتار نشویم، جریده عالم را چنان نگاشته اند که تاریخ تکرار شود و عبرت ها چه فراوان و عبرت گیران چه اندک...

     

نکته ای نهفته در نامه 47 نماینده کنگره آمریکا

نظر 0

چندی پیش خبری در تیتر خبرگزاری ها قرار گرفت در مورد نگارش نامه 47 نماینده کنگره آمریکا خطاب به رهبران ایران، محتوای نامه به قدری روشن است که نیاز به تفسیر خاصی ندارد اما یک نکته در این نامه نهفته است که در ایران چیزی نزدیک به دو سال است به دست فراموشی و غفلت و شاید هم عناد سپرده شده است و آن نکته پایبندی به قانون است.

نمایندگان کنگره آمریکا در این نامه ازعان کرده اند که هرگونه توافق هسته ای دولت رئیس جمهور اوباما با طرف ایرانی نمی تواند دوام لازم و وجاهت قانونی داشته باشد مگر اینکه به تصویب کنگره آمریکا برسد در غیر این صورت به عنوان یک قانون محسوب نشده و رئیس جمهور بعدی آمریکا به راحتی می تواند آن را به عنوان یک مصوبه دولت اوباما باطل اعلام کند. به سخنی دیگر توافق فعلی هر چه باشد توافقی با کری و اوباماست نه مجموعه دوایر قانون گذار آمریکایی و به همین دلیل نمی تواند دوام همیشگی داشته باشد.

از این مسئله هم در می گذریم که چه میزان امتیازات توسط طرف ایرانی داده شده تا شاید در نوروز سال 94 توافقی نیم بند و پر از اشکال به مانند همانی که قبلاً شده است به دست آید که بیشتر شبیه نوعی مردم فریبی است تا توافقی حقیقی و واقعی اما یک نکته در این نامه نگاری و جوابیه وزیر خارجه ایران هست که ما باید از دنیای کفر و شیطان بزرگ یاد بگیریم و آن پایبندی به قانون است حتی اگر این قانون، قانون جنگل باشد.

     
ادامه مطلب ...

غزه ای جگر پاره اسلام

نظر 1


درون آدم ها زود خود را به دیگران می نمایاند و مرزها زود مشخص می شود و پرده های نفاق و دورویی زود پاره می شوند.

دنیا صحنه آزمایش آدم ها و نیت هایشان است؛ اما مانند روز روشن است که نفاق و دروغ به نفس خویش که مانند کف روی آب اقیانوس و ابر جلوی نور خورشید درخشان هستند نمی توانند دوام و همیشگی داشته و به زودی کنار خواهند رفت و چهره روشن و بیکران حقیقت رخ نمایی می کند.

تاریخ صحنه قضاوت است، قضاوت انسان ها، قضاوت وجدان ها و قضاوت خداوند...

غزه دوباره که نه چند هزار باره دل های بسیاری را تکان داد و از چشم های خمار و خواب گرفته بسیاری بار دیگر خواب ربود. و دل های بسیاری را ریش کرد و خشم و نفرت و غیض را زنده کرد.

باز به مانند هزاران بار دیگر روی شریر و کثیف یهودیت منحرف چهره واقعی خود را از پرده نفاق بیرون کشید و به رخ آدمیان و آسمانیان کشید. انتظاری غیر از این هم نیست چراکه از آتش آتش و از آب آب زائیده می شود و از موجود شریری و شر مطلقی چون اسرائیل هم چیزی جزء این نمی توان انتظار داشت اما آنچه آدمی را به گفتن وا می دارد صحنه رد شدن آدمیان در آزمون قضاوت های این دنیاست. آنچه انتظار آدمی است دوستی دوستان است و رحم دلی محبان.

برخی چشم به روی ظالم و مظلوم بستند و نخواستند ببینند، برخی دیگر جای آنها را وارونه جلوه دادند و وارونگی در تفکر پیشه کردند و در جانب شر ایستادند و برخی دیگر چنان در لای چرخ دنده های دنیای مدرن فشرده شدند که دل از فلسطین و غزه و مردمش بریده و به مصلحت اندیشی دنیایی افتاده و فراموشی پیشه کردند. چشم بستند و ندیدن بهتر از دانستن و احساس درد آور و سخت تکلیف است.

     
ادامه مطلب ...

اُحدی که دیگر تکرار نشد...

نظر 0

8 سال جنگ تحمیلی آلبومی غنی از رشادتها و دلیری های جوانان پرورده شده در اسلام ناب این سرزمین است که در یک دهه خون خود را آب حیات درخت تنومند دین حق کردند.
آنها که جان بر کف اخلاص گرفته و تن به جنگ تانک، گوشت به جنگ آهن برده بودند و فارغ از حساب و کتاب دنیای دنی تمام معادلات فکری غرب و شرق را در هم ریختند.
اما غم انگیز اینکه چون جنگ تمام شد فراموشی و نسیان هم سایه شوم خود را بر این تاریخ نورانی افکند و فرهنگ این تمدن نوین به موزه های جنگ و کتاب ها پناه برد و جنگ قصه ای شد فقط برای نقل کردن.

اما هنوز هم می توان از این تاریخ روشن عبرت ها گرفت و چرخ باطل اشتباهات بشر را متوقف کرد و به جای جبر تاریخ، تاریخ را ساخت؛ آنجا که:
مرتضی جاویدی و نیروهایش را به دفاع از تنگه ای مامور می کنند.
به او گفته می شود: "اگر تنگه را رها و عقب نشینی کنید نیروهای خودی محاصره و نابود می شوند."
جاویدی و نیروهایش چندین روز زیر باران خمپاره، توپ و موشک جانانه مقاومت می کنند تا مهمات تمام می شود.
محسن رضایی با او تماس می گیرد و می گوید: "ما نمی توانیم به شما کمک برسانیم، عقب بکشید."
و جوابی که جاویدی می دهد دور باطل تاریخ را می شکند و هنوز هم هر گوش شنوا و منصفی که این جواب را بشنود مو بر تنش سیخ می شود و عقلش در حیرت می غلطد.
جاویدی می گوید: "به ,والله نمی گذارم در تاریخ بنویسند دوباره ماجرای احد تکرار شد."

     

داغ تاریخ

نظر 0


عباس میرزا که فردی شجاع و عادل بود ولیعهد زمان فتحعلیشاه قاجار بود.

پس از شروع جنگ های ایران و روس بارها در برابر آنها رشادت کرد و با تمام کاستی ها چندین بار طعم تلخ شکست را به آنها چشاند.

اما کمبودهای سیستم نظامی ایران، عدم تجهیز به علم و تجهیزات روز و در نهایت کمبود بودجه و حمایت دولت مرکزی با گذر زمان اثر خود را گذاشت و ارتش ایران در تهیه ملزومات جنگی و آذوغه با کمبود مواجه شد و سلسله شکست ها آغاز شد.

وی نامه ای به شاه ایران نوشت که ظاهرا در آن قید می کند: "اگر شاه ایران جهت ادامه جنگ 20 هزار تومان مرحمت کند جنگ را خواهیم برد".
شنیده های تاریخ نقل می کند که اگر این پول به سپاه ایران تزریق می شد چه بسا در پس شکست روس ها پیشروی هایی نیز در خاک روسیه تزاری انجام میشد و ایران چیزی از خاک بی کران خود را از دست نمی داد.

زمانی که نامه به دربار ایران رسید همزمان با ورود قاصد عباس میرزا، شاعری نیز به دربار آمده بود و در مدح شاه قصیده ای سروده و در حضور او قرائت کرد. شاه به وجد آمده بود و از این مدح و ثنا در پوست خود نمی گنجید به خزانه دار دربار امر کرد 10 هزار تومان او خلعت کنند.


پس از شاعر، پیک نامه ولیعهد را به حضور شاه رسانده و نامه را برای شاه قرائت کرد؛ شاه بعد از استماع خشمگین شد و قول بر این است که گفت: "این عباس میرزا فکر کرده ما سر گنج نشسته ایم؟ خزانه ما خالی است؟"

کمکی برای ولیعهد ارسال نشد و سپاه ایران در این جنگ ها شکست خورد و از پی این شکست های سلسله وار قردادهای گلستان و ترکمانچای بر ایران تحمیل و بخش های بزرگی از پیکره این سرزمین برای همیشه جدا شد، اتفاقی که داغ آن هنوز هم روح، تن و روان ایرانیان را می آزرد...


نگاهی به وضعیت کشورمان این داغ را گاه به گاه زنده تر و سوزنده تر می کند، مهمانی های آقا زاده ها، بذل و بخشش های بی مورد، حیف و میل بیت المال و...
جشن های شاهانه، مسافرت های سرمایه دارانه، مهمانی های همراه با لهو لعب آن هم در کشوری که داعیه اسلام ناب دارد آنهم توسط کسانی که ادعای اسلام و حکمت دینی دارند.

اما مجددا از ورای این همه قضایا این تاریخ است که مجددا در پی ناآگاهی ما تکرار می شود و تکرار و تکرار...

     

جنگ روانی بر علیه اسلام و نحوه برخورد پیامبر رحمت

نظر 0

فتح مکه سقوط آخرین پایگاه مدیریت استراتژیک و عقبه مشرکین و کفار در تقابل با اسلام ناب محمدی (ص) بود به شکلی که این عده دیگر توان خود برای برنامه ریزی عملی بر علیه اسلام و دین خدا را از دست دادند.

در دنیای جاهلیت عرب رسم بر این بود که پس از سقوط و شکست هر طرفی در یک مخاصمه طرف غالب تمام مال ، جان و ناموس طرف مغلوب جنگ را به تاراج برده ، زنان را به کنیزی و مردان را یا به دم تیز تیغ شمشیر می سپردند و یا به اسارت می بردند.

اما با ظهور آخرین نبی و دین آسمانی او ، باید این رسم حیوانی و شیطانی نیز تغییر می کرد و روشی الهی به جای آن می نشست ؛ و رحمت للعالمین نیز همینگونه برخورد کردند.

پس از فتح مکه پیامبر اعظم (ص) از جایگاه رافت اسلامی فرمان عفو عمومی صادر کرده و از مسلمانان خواست تا از خون همه کفار و مشرکینی که در قتل و آزار و اذیت مسلمانان و مهاجران در طول سالیان متمادی دست داشتند ، گذشت کنند.

سوال این است چرا ما همیشه تاریخ را ناقص می بینیم و یا ناقص تعریف می کنیم و یا بخش هایی از آن را برجسته می کنیم سعی می کنیم به یک موضوع استثنایی بپردازیم.

این استثنا کسانی بودند که که با زبان شعر و هنر در مقام سب ، هجوگویی ، تبلیغ و تخریب چهره اسلام پرداخته بودند و در یک کلام بانیان و دست اندر کاران جنگ روانی و نظری دشمن ؛ در اینجا پیامبر اسلام اعلام فرمودند:((ام بقتلهم و ان وجدوا تحت استار الکعبه)) بکشید آنها را حتی اگر خود را زیر پرده های کعبه آویخته باشند.

عبدالله ابن خطل از جمله پناه بردگان و آویختگان به پرده های کعبه بود که به دستور پیامبر در این روز به هلاکت رسید ؛ نمونه های متعددی از این قبیل در صدر اسلام وجود دارد از جمله ابوعفک (شاعر یهودی) ، عصما بنت مروان (شاعره یهودی) و ابوعزه شاعر.

در اینجا می توان میزان توجه پیامبر خاتم به اثرگذاری جنگ در حوزه نظری را به خوبی و شفافیت دید ؛ جایی که پیامبر از کشتن این معاندین با دستور خدا غفلت نکرده و ریشه های شبهه افکنی ، دشمنی و نفاق را در نطفه خفه و این نهال بد طینت را خشک می کردند ؛ تا در آینده نتواند به درختی بزرگ برای دشمنی با دین حق تبدیل شود.

نکاتی بس عمیق و درخور توجه در این میان می توان دید : اولین نکته اینکه پیامبر در برخورد با معاندین ، عاملین جنگ روانی و نظریه پردازان دشمن ، برخورد و حکم را شامل تمام گروه های دشمن کرده بودند از جمله کفار و مشرکین و حتی اهل کتاب.

نکته بعد اینکه میزان تخریب و شبهه افکنی در حوزه جنگ روانی بسیار عمیق و ریشه دار خواهد بود به شکلی که ممکن است اثرات یک اقدام عملی بعد از مدتی از بین برود ، اما اثرات جنگ روانی و اقدام در حوزه نظریه پردازی بسیار عمیق خواهد بود و می تواند آثار خود را برای حتی قرن ها حفظ کند و هر چند مدت یکبار نیز چون آتشفشان و آتش زیر خاکستر دوباره سر برآورده و عالمی را به آتش کشد.

اینجاست که پیامبر خاتم کوچکترین ترحمی نشان نداده و به دستور خداوند باری تعالی برخورد مستقیم و حذف را در دستور کار قرار می دهند و تمام سرهای فتنه را یک به یک می زنند ؛ حتی آنها که در حرم امن الهی خود را پناه داده باشند دیگر حرمتی ندارند و خون آنها مباح و کشتن آنها تبدیل به یک ارزش می شود.

رسانه و هنر در دنیای امروز دو بازوی بسیار قوی برای جامعه سازی ، فرهنگ سازی و ایجاد افکار عمومی و شکل دادن به آن است ؛ به شکلی که می توان هر موضوعی را با پرداخت حرفه ای به یک جریان و روند عمومی تبدیل و یا رد و طردکرد.

بالطبع همین بازوی قوی اگر در دست عمال ناآگاه و یا شیطانی قرار گیرد می تواند مشکلات فراوانی ایجاد کند و موجب انحرافات و ضربات بسیار خطرناکی بر پیکره حق و حق گویی شود ؛ همین بازو در مدیریت استراتژیک دنیای امروزی تبدیل یکی از وسایل جنگ روانی شده و حوزه تاثیر خود را نیز در تمام دنیا گسترده و زمان را نیز به نوعی حذف کرده است.

نکته بعدی اینکه پس از اعلام حکم و فرمان ، این فرمان و حکم برای همه به نوعی در صورت استطاعت تبدیل به واجبی می شود و اینجا می توان دید خداوند در حفظ دین خود همه ما را مسئول می داند و کوچکترین ترحمی بر دشمن را روا نمی دارد.

پس دشمنان دین حق از جمله سلمان رشدی ها و تری جونزها و نجفی ها بدانند امروز ما ایرانیان پرچم حق را در دست گرفته و در راه آن از هیچ قدرتی هراسی در دل نداریم و در صورت اذن ولی خود لحظه ای برای کوبیدن سرهای فتنه تعلل نکرده و تا آخرین قطره ای خون خود خواهیم جنگید که چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ(صف-4)

     

مرز عشق و جنون(۲)

نظر 1

بخش دوم:

روی رادار بدون کد شروع به صحبت کردم و گفتم : تا آنجا که موشک داریم ، آن ها را می زنیم و سپس با هواپیما به داخل آنها می رویم و نابودشان می کنیم.خودمان هم اگر بمیریم هیچ اشکالی ندارد.
بی درنگ با خلبان تانکر تماس گرفتم و گفتم: گردش کند به سمت غرب تا به محض جدا شدن از او در راستای هواپیماهای دشمن باشم و بتوانم با سرعت خودم را به آنها برسانم.من باید قبل از آنها به کرمانشاه می رسیدم.
خلبان تانکر هم همین کار را انجام داد و من به محض قرار گرفتن در راستای غرب ، از تانکر جدا شدم.ارتفاع هواپیما را کم نکردم تا عراقی ها بتوانند من را در رادار ببینند و با توجه به اینکه می دانستم اگر روی رادار صحبت کنم ، صحبت های من همزمان توسط هواپیماهای استراق سمع عراقی برای آنها ترجمه می شود و به اطلاع خلبانان عراقی می رسد ، تصمیم گرفتم از این لحظه بدون کد روی رادیو صحبت کنم.
دسته استیک هواپیما را می فشردم و سرعت هواپیما را به حداکثر رساندم که حتما قبل از آنها به کرمانشاه برسم.هم سرعتم زیاد بود و هم ارتفاع را کم نکرده بودم.با این حرکت مطمئن بودم عراقی ها متوجه می شوند که در تصمیم خود مصمم هستم و مطمئنا سیستم استراق سمع این ماجرا را برای خلبانان عراقی ترجمه می کند.
با اضافه شدن سرعت ، شروع به شعار دادن روی رادیو کردم تا ترس و اضطراب را از دلم خارج کنم و نشان دهم که با اینکه به استقبال مرگ می روم، اما روحیه ام بالاست.
می گفتم: شما ایرانی ها را دست کم گرفته اید. تا آخرین قطره خونم از خاک وطنم دفاع می کنم .روی آنها قفل راداری نمودم و گفتم فعلا این موشک را از من داشته باشید . ولی موشکی در کار نبود .عراقی ها قادر بودند که توسط سیستم های جنگ الکترونیک خود متوجه قفل راداری من شوند.
متصدی رادار خودمان با کد به من اعلام کرد که برگردم و ادامه ندهم ، اما من گوش نمی کردم. با خود فکر می کردم که ایستگاه های استراق سمع عراقی ها صدای مرا شنیده اند و حتما تا به حال خبر حمله من را به اطلاع خلبانان خود رسانده بودند و با توجه به خاطراتی که عراقی ها از رویارویی با اف۱۴ داشتند، روحیه آنها خراب شده است.

متصدی رادار با فرماندهی تماس گرفته بود و خواستار دستور برای بازگشت من شده بود ، ولی ایشان هم اذعان داشته بود که من روی زمین هستم و جاوید نیا روی آسمان ؛ چطور او را منصرف کنم؟؟؟؟؟ من فکر می کنم ایشان هم می دانست که تصمیم من درست است و در صورت بمباران کرمانشاه چه فاجعه انسانی رخ میدهد.
حدود بیست تا بیست و پنج مایل با هواپیماهای دشمن فاصله داشتم که دو موشک حرارتی خود را با وجود اینکه می دانستم شلیک آنها از جلو هیچگونه تاثیری ندارد ، صرفا به منظور تخریب روحیه خلبانان عراقی شلیک نمودم.
در دلم شروع به دعا کردم:خدایا راضی هستم به رضای تو. خودت مواظب زن و فرزندانم باش.آنها را به خودت می سپارم و از درگاهت تقاضا دارم که آنها را در امان خودت قرار دهی. من به خاطر رضای تو این تصمیم را گرفته ام .خودت کمکم کن تا در راهی که پیش گرفته ام ، موفق باشم و بتوانم به بهترین شکل آن را انجام دهم.
به حدود دوازده -سیزده مایلی هواپیماهای دشمن رسیده بودم و زیر لب دعا می کردم که هواپیماهای دشمن قبل از من به کرمانشاه نرسند تا من حسابشان را کف دستشان بگذارم. ناگهان برای یک لحظه در رادار دیدم که هواپیماهای دشمن در حال گردش به سمت خاک خودشان هستند .همزمان دود و آتش را دیدم که تا ارتفاع ده دوازده هزار پا به آسمان بلند شده بود .تمام دنیا داشت روی سرم خراب میشد .فکر کردم شهر را بمبارن کرده اند ولی سریع به خودم مسلط شدم و دیدیم با توجه به مختصات ، آنها نمی توانسته اند در آن موقعیت روی شهر باشند.مسیر را با همان سرعت ادامه دادم تا آنها بدانند که همچنان در تعقیبشان هستم .روی شهر کرمانشاه رسیدم .خوشبختانه خبر خاصی نبود.مسیر را ادامه دادم و حدود چهار مایل بعد از شهر ، کوه های غرب شهر را غرق در آتش دیدم.
خلبانان عراقی از روی ترس ، تمامی بمب های خود را روی کوه ها رها کرده بودندو در حال فرار بودند. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و شروع به گریه کردم. حتی قادر نبودم جواب رادار را بدهم .حسینی هم مانند من در حال گریه بود.واقعا هیچ کس نمی تواند حال من را در آن لحظه درک کند. رادار هم مرتب موقعیت هواپیماهای دشمن را می خواست. وقتی به خودم آمدم با صدای بغض آلودی روی رادیو گفتم: هواپیماهای دشمن بمب های خود را خارج از شهر در بیابان رها کردند و به طرف خاک خودشان فرار کردند. ما ماموریت آنها را کنسل کردیم. صدای شور و شعف و گریه متصدیان رادار را از طریق گوشی کلاهم می شنیدم . من هم خدا را شاکر بودم که توانسته بودم ماموریت آنها را به هم بریزم و جان صدها انسان بی گناه را نجات دهم.ان شا الله که خدا هم این حرکت را از من بپذیرد.

برگرفته از کتاب نبرد در آسمان.

     

مرز عشق و جنون(۱)

نظر 0

تا مرز شهادت(خاطره ای از امیر خلبان فضل الله جاوید نیا)

روز شنبه ۲۷ دیماه ۱۳۶۵ یک فروند اف۱۴ مسلح به خلبانی من و سروان یدالله حسینی به عنوان خلبان کابین عقب از باند پایگاه شکاری اصفهان به پرواز در آمد.ماموریت ما گشت هوایی و جلوگیری از نفوذ هواپیماهای دشمن بود.منطقه ماموریت ما نیز غرب کشور ،حوالی گردنه اسد آباد در جنوب غربی همدان بود.با افزایش ارتفاع به ۲۰هزارپا به سمت منطقه ماموریت ادامه مسیر دادیم تا وارد منطقه ماموریت شدیم.شروع به گردش و گشت هوایی نمودیم.بیش از یک ساعت در منطقه بودیمو سوخت هواپیما در حال اتمام بود، بنابراین با کد با تانکر سوخت رسان هماهنگ کردم و با نزدیک شدن به تانکر عملیات سوخت گیری هوایی رو شروع نمودم.
در حال سوختگیری بودم که متوجه شدم سیستم راداری شلیک موشکم دچار اشکال شده و هیچکدام از موشک های راداری را نمی توانم شلیک کنم.هرچه تلاش کردم تا اشکال را برطرف کنم موفق نشدم.به همین دلیل با رادار تماس گرفتم و با کد اعلام وضعیت کردم که سیستم موشکی هواپیمایم از کار افتاده و نمی توانم از آن استفاده کنم و درخواست Air abort(انصراف از ادامه پرواز)‌ کردم و از آنها خواستم هر چه سریعتر یک هواپیما جایگزین من کنند.در این حالت من می توانستم در رادار هدف را ببینم ، ولی امکان شلیک موشک را نداشتم.
رادار زمینی با کد به من اعلام کردکه با توجه به شرایط حساس منطقه در محل حضور داشته باشم تا هواپیمای جایگزین به منطقه اعزام شود.تمامی این اطلاعات در کمتر از یک دقیقه و به صورت کدهای مخصوص رد و بدل شد.ما هر روز این کدها را تغییر می دادیم تا عراقی ها متوجه معنای آن نشوند.
کمتر از ۵ دقیقه از این تماس نگذشته بود که رادار به من اطلاع داد که یک تجمع شانزده فروندی از هواپیماهای دشمن وارد کشور شدند و به طرف کرمانشاه در حال حرکت هستند. به رادار گفتم فاصله آنها با ما چقدر است؟
گفت: هشتاد مایل.
با توجه به قابلیت رادار هواپیمای اف۱۴ که همزمان میتواند روی ۲۴ هدف قفل کند و سپس به طرف ۶ هدف موشک شلیک کند ، بی درنگ رادار را چرخاندم و متوجه هواپیماهای دشمن شدم ولی متاسفانه امکان شلیک موشک را نداشتم.جناب حسینی سمت و جهت هواپیمای دشمن را مشخص کرد.شکل پرواز هواپیماهای دشمن ، ۴ فروند در جلو و ۱۲ فروند در پی آنها بودکه این نشاندهنده این موضوع بود که ۴ فروند جلویی اسکورت ۱۲ فروند بقیه هستند.به طور حتم همه ۱۲ فروند بمب افکن بودند .با توجه به اعلام رادار و مسیری که خودم در رادار میدیدم هدف آنها شهر کرمانشاه بود.در اطراف شهر کرمانشاه پدافند ما مستقر بود ، ولی ما در آن زمان موشکی که بتواندهواپیماهای دشمن را در ارتفاع بالا هدف قرار دهد در اختیار نداشتیم.این موضوع را علاوه بر من ، خلبانان عراقی هم می دانستند.ارتفاع آنها را بررسی کردم و متوجه شدم ۲دو هزار پا بالاتر از برد پدافند ما پرواز می کنند و در این حالت به راحتی به بالای شهر کرمانشاه می رسیدند و آنجا را بمباران می کردند. برای ثانیه ای حس کردم قلبم در حال فشرده شدن است .احساس خیلی بدی داشتم. با بمباران شهر کرمانشاه با این حجم بالای هواپیما فاجعه بزرگی رخ می داد.تعداد زیادی زن ، بچه ، پیر و جوان که همگی بی گناه کشته می شدند و کسانی که غیر نظامی بودند و هیچ نقشی در جنگ تن به تن نداشتند ، به شهادت می رسیدند.

نمی توانستم بی تفاوت باشم و به راحتی از کنار این موضوع بگذرم. به هر حال من یک ایرانی هستم و نما توانستم شاهد کشته شدن هزاران نفر از هموطنانم باشم و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهم.
طبق قانون، با توجه به اشکالاتی که در هواپیما بود ، باید گزارش می کردم و به اصفهان باز می گشتم ، ولی نمی توانستم این کار را انجام دهم.به حسینی گفتم: یدالله! بمب افکن های عراقی می توانند به راحتی کرمانشاه را بمباران کنند.خدا می داند که چند نفر در این بمباران کشته می شوند .به نظر تو بهتر است دو نفر آدم بمیرند یا دوهزار نفر؟؟؟؟؟ تصمیم من این است که با هواپیما ، خودمان را به آنها بزنیم و نابودشان کنیم. نظر تو چیست؟؟؟؟؟
حسینی گفت: جاوید من هم موافقم و آماده ام که این کار را انجام دهیم.

     

مجاهدین خلق.....منافقین خلق!(بخش پایانی)

نظر 0

بخش پایانی:

در طی شکل گیری انقلاب این گروه با بقیه گروه ها مانند توده ای ها ، فدائیان اسلام ، چریکهای فدایی خلق ، نهضت آزادی وجبهه ملی و.....و نهایتاً قشر اصلی عامل انقلاب یعنی مردم طرفدار روحانیت به رهبری امام همراه شدند و در قبل از انقلاب هم بیشترین کشته شدگان در درگیریهای مسلحانه با رژیم سابق را داده بودند ولی بعد از انقلاب با توجه به مسیر انقلاب ، امام و مردم سازمان وارد مسیر انحرافی و بیراهه ای شد و تفکرات لائیک و در برخی مواقع مارکسیستی که نفساً مخالف هرگونه دینی بود به التقاط با انقلاب انجامید و امام راحل نیز بنا بر وظیفه شرعی و قانونی این گروه را کنار زدند.

این گروه پس از فرار بنی صدر و اعلام جنگ با انقلاب به حالت مخفی رفته و کادر و نیروی خود را از کشور به خارج و در عراق منتقل کرد که حال در جنگ با ایران بود و بیشترین کمک اطلاعاتی و عملیاتی را به رژیم بعثی عراق کردند ؛ البته هنوز هم کادرهایی در کشور دارند.

از آن زمان در قالب گروهی منحرف و ضاله هنوز هم دست به اقداماتی همچون ترور شخصیت های برتر و بمب گذاری می کنند که نمونه آن در دهه های اخیر بمب گذاری حرم مطهر امام هشتم در مشهد مقدس ، ترور شهید سپهبد علی صیاد شیرازی به عنوان یکی از نوابغ و تئوریسین های نظامی استراتژیکی و مهره ای انقلابی در نظام ، که شاید نبود این فرد واقعاً موجب خلعی در برخی زمینه ها می شود و یا اقدامات جاسوسی در پرونده هسته ای ایران است.

در عراق نیز عملکردی بسیار وحشیانه داشته و در بازجویی و شکنجه مردم این کشور ، کشتار مخالفان رژیم بعثی به خصوص کردها و شیعیان به این رژیم کمک های فراوان کردند.

در جنگ تحمیلی عراق بر ایران بارها مستقیم در جبهه ها بر علیه نیروهای نظامی و مسلح ایران وارد عمل شده و نمونه بارز آن عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) و پیشروی تا چند ده کیلومتری شهر کرمانشاه و قتل و کشتار فجیع در مسیر حرکت خود در شهرهای سرپل ذهاب ، کرند و اسلام آباد از دیگر اقدامات این سازمان است.

این سازمان وارد کجراهه ای شده بود و هوز هم بر آن باقی است که با راه اصلی انقلاب و مردم ایران هماهنگ نبود راهی که امام راحل می فرمودند: این مردم راه اسلام را پیدا کرده اند و اسلام می خواهند و اگر امروز من هم از اسلام خارج شوم مرا هم کنار می گزارند.

و این جبر تاریخ است که هر کسی از راه اصلی اسلام و صراط مستقیم الهی خارج شود در ضلالت فرو خواهد رفت تا جایی که این سازمان در برابر همان خلقی قرار می گیرد که سعی در رهایی آن داشتند و دایعه ای مبارزه برای آن ؛ اصول حقه انقلاب را نتوانستد تحمل کنند و به رویارویی با آن پرداختند و مردم نیز این افراد را برای همیشه از خود راندند و حال به صورت عده ای آواره در تمام دنیا سرگردان هستند و هر روز را در زیر پرچم کشوری و دولتی هستند ، روزی عراق بعثی روزی هم آمریکایی که آن را امپریالیسم می دانستند و یکی از اقدامات خود را مبارزه با آن در نظر گرفته بودند و در سایه سازمان مللی هستند که تبدیل به سازمان چند کشور شده است و هنوز هم به شرارات خود ادامه میدهند.

اما این کلام حق است: آرى منافقان در فروترين درجات دوزخند و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت(نساء آیه 145)




     

مجاهدین خلق.....منافقین خلق!(۳)

نظر 0

بخش سوم:

طی سالهای 52و53 و تحقیقات سازمان و بحث و گفتگو و عدم موفقیت در حذب کارگران کارخانه ها در سال 54 سازمان طی بیانیه ای اعلام کرد:((پس از چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بحث و گفتگوی ایدئولوژیکی بدین نتیجه رسیده ایم که مارکسیست تنها فلسفه واقعی انقلاب است.....در آغاز گمان می کردیم می توانیم مارکسیسم و اسلام را ترکیب دهیم و فلسفه جبر تاریخ را بدون ماتریالیسم و دیالیکتیک بپذیریم. اینک دریافته ایم چنین پنداری نا ممکن است ، مارکسیسم را انتخاب کردیم زیرا راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه کارگر زیر سلطه است. از آنجا که اسلام بدلیل اعتقاد به خدا ، نبوت و قیامت نمی تواند در ردیف نیروهای بالنده اجتماعی ، مبشر پیروزی نهایی زحمتکشان و مستضعفان (کارگر و دهقان) بر نظامات طبقاتی استثماری بوده و جامعه تولیدی بی ظلم و ستم و بی طبقاتی بر پا سازد پس اجتماع تولیدی و نفی کامل هرگونه بهره کشی و ظلم و ستم اعتقاد و باور عینی قابل حصول اسلام نیست)).

دستگیری و اعدام سازماندهندگان اصلی و عدول از ایدئولوژی موجب جدایی در صفوف مجاهدین و اختلاف و دشمنی شدید بین آنها گردید و از آن پس دو سازمان مجاهدین رقیب ایجاد شد یکی همان مجاهدین مسلمان با همان نام و عنوان اصلی و متهم ساختن گروه دیگر مبنی بر تحت کنترل در آوردن سازمان از طریق کودتا یا خونریزی و دیگری مجاهدین مارکسیست به نام سازمان مجاهدین خلق ایران که در جریان انقلاب با گروه های مائوئیست ادغام شد و سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که به نام پیکار معروف شد را تشکیل داد.

جدایی و انشعاب به نفاق و دشمنی آنها علیه یکدیگر حتی در درون خانواده ها انجامید مثلاً خواهر از برادر و برادر از برادر و زن از شوهر .بسیاری از کسانی که مارکسیست شدند از افراد مسلمان و متعصب و معتقد به اصول توحید بودند مانند روحانی ، تراب حق شناس که عضو تیم ایدئولوژی بودند یا نقی شهرام ، پوران بازرگان همسر حنیف نژاد (در صورتی که برادرش در مجاهدین مسلمان باقی ماند).

سه عامل عمده موجب مارکسیست شدن سازمان شد:1)سرخوردگی از روش روحانیون مخالف رژیم در ایران در زمینه پشتیبانی از مجاهدین.2) ناتوانی جذب روشنفکران و تحصیلکردگان جدید.3) بحث و گفتگوی مداوم و پایان ناپذیر با جناح چپ روشنفکران ، فدائیان ، رادیکالهای زندانی ، سازمان دانشجویان خارج از کشور ، گروه های انقلابی جهان عرب و مهمتر از همه اطاعت کورکورانه از کادر رهبری که به مارکسیست روی آورده بود.

با توجه به گرایش مجاهدین به مارکسیسم سران مجاهدین از جمله تراب حق شناس سعی در تائید رهبری انقلاب در باب سازمان کردند. و در زمان تبعید امام در عراق تعدادی از کتب اعتقادی و ایده ای سازمان را با واسطه به امام ارائه می دهند ولی امام و سایر رهبران مذهبی متوجه افکار مارکسیستی آنها شده و این نظرات را مطابق اسلام نمی بینند.

بعد از انقلاب شاخه مارکسیستی سازمان سعی در تاثیر گرفتن از مجاهدین مسلمان از لحاظ ایدئولوژی بود ولی وقتی متوجه حرکت مردم مسلمان جدا از روند فکری خود شد ، شدیداً به دنبال پایگاهی قدرتمند در ارکان دولت بود و بنی صدر را فردی نزدیک به خود یافتند و زیر چتر او فعالیت خود را ادامه دادند و با شرکت در میتینگ 14 اسفند 1359 حرکت خود را با او همگام کردند.

رجوی از روسای بنام و بازماندگان بود که در سال 58 جهت انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شد ولی به دلیل عدم رای سازمان به قانون اساسی این امر منتفی و رجوی از کاندیداتوری کناره گرفت و سازمان طی بیانیه ای در تاریخ 3 بهمن 58 از شرکت در انتخابات صرفنظر کرد.

در طی جنگ سازمان در سایه این اتفاق سعی در سازماندهی مجدد کرد و این کار را همدوش بنی صدر طی می کردند ، این کار صرفا برای کاهش بحرانهای سیاسی بود که گریبانشان را گرفته و موقعیتی در خطر داشتند.

سازمان اعتقادات خود را یکباره با مردم و هوادارانشان مطرح نمی کرد و حسب شرایط زمانی و مساعد بودن زمینه و مورد خطاب مواضعی اتخاذ می کرد و آرا درون سازمانی و آنهایی که انتشار عمومی می یافت متفاوت بود و نهایتاً با برکناری بنی صدر سازمان مواضعش مشخص و در کنار دشمن قرار می گیرد و در 30 خرداد سال 1360 اعلام جنگ مسلحانه بر علیه انقلاب می کند..

دست به ترور شخصیتهای داخلی زدند و به دنبال پایگاهی در خارج گشته و هنوز هم مشغول فعالیت بر علیه انقلاب هستند.

مجاهدین در ابتدای شاید تفکر دولتی ائتلافی را در سر داشتند که از همه گروه ها و احزاب تشکیل شود و بر این اساس هم برای خود سهمی در نظر گرفته بودند که بتوانند کرسی هایی در مجلس و کابینه دولت داشته باشند ولی سیستم مورد نظر امام و رای مردم جمهوری اسلامی بود و این موضوع باعث شکست بخشی از اهداف آنها در ورود مستقیم به دولت ، مجلس و ادارات شد.

در برهه ای سعی کردند آیت اله طالقانی را با خود همراه و در مقابل امام قرار دهند اما ایشان متوجه منظور سازمان گشته و این توطئه را خنثی کردند و خود را مقید به دستور امام راحل دانستند.

     

مجاهدین خلق.....منافقین خلق!(۲)

نظر 0

بخش دوم:

در جریان دستگیریهای سال 1350،تعداد69 تن دستگیر و متهم به حمل سلاح ، کوشش برای براندازی رژیم مشروطه سلطنتی ،هواپیماربایی ،مطالعه کتب مضره شدند و از بهمن سال 1350 علارقم اینکه ساواک و ارتش گمان می کردند این افراد وابسته به نهضت آزادی هستند رسماً وجود سازمان مجاهدین خلق اعلام گشت ؛ دوازده تن به اعدام ،شانزده تن به حبس ابد ،یازده تن به زندانهای 11 تا 15 ساله و 25 تن به زندانهای 1 تا 10 ساله محوم شدند؛ در بین اعدامیون سه تن از بنیانگذاران سازمان بودند (حنیف نژاد -محسن-بدیع زادگان)و 6 تن از کادر مرکزی (عسگری زاده-مشکین فام-صادق-میهن دوست-باکری-محمد بازرگانی)اما محکومیت بهمن بازرگانی و مسعود رجوی به زندان دائم تخفیف یافت.

سازمان پس از اعدام و زندانها تجدید سازمان کرد و به سه بخش تبدیل شد و یک کمیته مرکزی تشکیل دادند . رهبر هر بخش جزء سازمان مرکزی بود و تعیین شد جداگانه عضو گیری و تهیه سلاح کنند و اولین کمیته شامل رضا رضایی - کاظم ذوالانوار- بهرام آرام بود ؛ رضا رضایی در سال 1350 در درگیری مسلحانه کشته شد ،ذوالانوار مهندس 25 ساله نیز در بهار 51 در درگیری با ساواک مجروح و دستگیر شد و سه سال بعد ساواک به بهانه فرار او به همراه بیژن جزنی آنها را در تپه های اوین کشتند.

بهرام آرام 28 ساله فارغ التحصیل دانشگاه آریامهر از سال 48 به سازمان پیوست و تا سال 50 شناخته نشده بود.این فرد به همراه روحانی و تراب شناس نقش اساسی در کشاندن مجاهدین به یک سازمان مارکسیستی را ایفا کرد.

با قتل رضایی و کشته شدن ذوالانوار ؛ تقی شهرام و مجید شریف واقفی به کمیته مرکزی راه یافتند.شهرام در سال 51 محکوم به زندان طولانی شد و پس از گریختن نقش برجسته ای در جناح مارکسیست سازمان داشت.

در سال 52 روحانی و حق شناس کوشش به تحکیم روابط با با فلسطینی ها، لیبی ، جمهوری دمکراتیک یمن ، ایرانیان در تبعید بخصوص انجمن اسلامی دانشجویان جبهه ملی ادامه دادند و نشریاتی در دفاع از مجاهدین در بیروت و آلمان چاپ شد.

به رغم دستگیریها ، محاکمات و اعدام های اعضا سازمان ، سازمان سلسله عملیاتهایی علیه رژیم انجام دادند.

در اواخر اردیبهشت 51 پس از اعدام اولین گروه ،سازمان به پاسگاهی در تهران حمله کردند و طی اعلامیه نظامی خواستار آزادی زندانیان شدند ،یک هفته بعد دفنر مجله این هفته که به اشاعه فرهنگ امپریالیستی متهم شده بود منفجر شد.

در بهار 51 به مناسبت بازدید ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا از ایران در انجمن ایران و آمریکا ،دفتر اداره اطلاعات آمریکا ، هتل اینترنشنال ، دفاتر پپسی کولا ، جنرال موتورز و شرکت نفت دریایی و 25 دقیقه پیش از ورود نیکسون بمبی در آرامگاه رضا شاه منفجر شد.

اتومبیل ژنرال هارولد پرایس رئیس مستشاران آمریکا را به گلوله بستند و باعث آتش گرفتن اتومبیل شدند ،که بازتابی گسترده در مطبوعات جهانی داشت ، هر چند ژنرال جان سالم به در برد.

در 12 مرداد 51 به نشانه اعتراض ورود ملک حسین پادشاه اردن بمبی در سفارت اردن منفجر شد و مجاهدین اعلام کردند: این عمل در تلافی سپتامبر سیاه در سال 1970 و حمله ارتش اردن به فلسطینی ها بوده.

در شهریور 51 کلوپ شاهنشاهی ،مرکز سازمان دفاع غیر نظامی ، فروشگاههای کوروش و فردوسی ، اسلحه خانه پلیس قم و نمایشگاه صنایع نظامی را بمب گذاری کردند.

بین سالهای 52 تا 54 حملات را شدیدتر و در سال 52 دوبار با پلیس به نبرد خیابانی پرداختند ودر ده ها ساختمان شامل دفتر هواپیمایی پان آمریکن ، کمپانی نفت شل ، هتل اینترنشنال و ... بمب گذاری و سرهنگ هاوکینز معاونت هیئت مستشاری نظامی آمریکا را کشتند.

در فرودین 54 به اعتراض بازدید پادشاه اردن از ایران جلوی ساختمان سفارت انگلیس و دفتر شرکت هواپیمایی پان آمریکن بمب گذاری کردند. و 30 فروردین 53 به مناسبت بازدید کسینجر وزیر خارجه آمریکا در دفتر کمپانی  یکی از دفاتر نمایندگی شرکتهای آمریکایی بمب گذاری کردند.

در بهمن 53 پاسگاه ژاندرمری لاهیجان را منفجر و در اسفند سرگرد زندی پور متصدی زندان کمیته را کشتند؛ در اردیبهشت 54 به تلافی اعدام نه تن از زندانیان سیاسی (جزنی و یارانش) دو مستشار آمریکایی و یک افسر نیروی هوایی ایران را ترور کردند.

تلفات مجاهدین از سال 51 تا 57 ، 83 تن بوده است که 3 تن از کشته شدگان سازمان زن بودند ؛ افراد سازمان بیشتر از قشر روشنفکر تحصیل کرده بودند و بیشتر از استانهای مرکزی بخصوص اصفهان ، مشهد و فارس بودند و فرزندان کسبه ، بازرگانان متوسط بازاری ، مذهبی و سنتی بودند و عموماً مسلمان و بیشتر این افراد از دانشجویان پلی تکنیک تهران ، علوم طبیعی ، دانشکده های مهندسی و کشاورزی و دانشگاه آریامهر بودند ولی در کل مجاهدین موفق به جذب طبقه کارگر در مراکز صنعتی نشدند.

در سال 54 سازمان به رغم ضربات مهلک رژیم به دلایلی مانند شور انقلابی و جسارت و شجاعت افراد برای نبرد مسلحانه با رژیم مخوف پلیسی مورد توجه و حمایت قشر گسترده ای از مردم و همگام با فدائیان بعنوان اپوزسیون کوبنده رژیم شاه شناخته شده بودند ولی گرایش به مارکسیسم نیز در سازمان پیشرفت کرده بود.

     

مجاهدین خلق.....منافقین خلق!(۱)

نظر 0

بخش اول:

سازمان مجاهدین خلق ایران در شهریور 1344 به وسیله سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران به نامهای محمد حنیف نژاد ،سعید محسن،علی اصغر بدیع زادگان پایه گذاری شد که هر سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران بودند.

اگرچه چریکهای فدائی خلق بیشتر با حزب توده و یا جناح رادیکال جبهه ملی همکاری داشتند ولی مجاهدین عمدتاً از جناح مذهبی جبهه ملی و نهضت آزادی ایران بودند ؛ که فعالیت جبهه ملی و نهضت آزادی این سه دانشجو را قانع نکرده بود و بنا بر اطلاعات سیاسی از جبهه ملی و اطلاعات مذهبی از نهضت آزادی این سازمان را تشکیل دادند.

آیت الله طالقانی بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق را مسلمانان راستین معرفی می کند ، گوهرهایی که در تاریکی درخشیدند و راه جهاد را گشودند و شاگردان مومن و با اراده مکتب قرآن بودندآیت الله مرتضی شبستری ، شهید مطهری ، دکتر شهید بهشتی و دکتر شریعتی در جلسات آنان شرکت کرده و هر کدام در تجلیل از آنها مطالبی نوشته اند.

اعضا این سازمان پس از تشکیل و کادرگیری هر هفته دوبار جلسه تشکیل می شد و در سخنرانیهای مسجد هدایت و حسینیه ارشاد شرکت می کردند و در قزوین ،تبریز ،مشهد،و شیراز هسته هایی ایجاد کردند.

پس از مطالعه در زمینه تاریخ ، مذهب ، تئوریهای انقلابی نظیر انقلاب روسیه و چین و کوبا و الجزایر و تاریخ گذشته ایران به خصوص تاریخ انقلاب مشروطه ، انقلاب جنگل ، و جنبش ملی صنعت نفت در سال 1347 با تشکیل کمیته مرکزی تصمیماتی در ارتباط با ساختار تشکیلاتی ، ایدئولوژی و آموزشی اتخاذ گردید که شامل مواردی زیر می شد: تهیه و تدوین متون ایدئولوژیک و بحث آموزش کادرها و تشکیل گروه روستایی برای شناسایی وضع روستاهای ایران، اصلاحات ارضی ، مشخص کردن بافت اقتصادی ، اجتماعی ، روستاها و روشن کردن زمینه های سیاسی مبارزاتی ، تنظیم برنامه آموزشی و تشکیل خانه های تیمی.

ایدئولوژی سازمان در ابتدا :

رهبری تیم 9 نفره را که 6 تن از کمیته مرکزی و سه تن جزء فعالان سازمان بودند به عهده محمد حنیف نژاد و علی میهن دوست بود.سازمان در ابتدا ایدئولوژی اسلام را بعنوان تئوری راهنمای ضد امپریالیستی انتخاب کردند و توجیح خود از این انتخاب را تدوین ایدئولوژی اسلامی و زدودن زنگارهای قومی و طبقاتی عنوان کردند.

براساس مطالعات انجام شده به این نتیجه رسیدند ایدئولوژی اسلام و به خصوص مکتب تشیع جایگاه ویژه ای در فرهنگ مردم دارد و نقش بارزی در بسیج توده ها دارد و مطالعه کتابهای شناخت امام حسین(ع) ، تکامل ، راه انبیاء راه بشر ، نهج البلاغه و تفسیر سوره انفال و توبه و محمد(ص) را توصیه کردند.

ایدئولوژی اسلامی با معیارهای توحیدی تا شهریور 1350 و آغاز دستگیریها به عنوان هویت ایدئولوژیک سازمان رعایت می شد.

برخی از متون مارکسیستی بعنوان کسب تجربه علمی و اجتماعی مطالعه شد و روحانی و تراب نژاد به صراحت بیان نمودند:((منظور اصلی ما ترکیب ارزشهای والای اسلام با اندیشه علمی مارکسیست است ؛ معتقدیم که اسلام راستین با تئوریهای تحول اجتماعی ، جبر تاریخ و نبرد طبقاتی سازگاری دارد.)).

و اقداماتی چون:1)کار در روستاها 2)تدوین استراتژی 3)تغییر ساختار تشکیلاتی و سازندگی 4)ارتباط با سازمان الفتح 5)هواپیما ربایی توسط سازمان در طی چند سال فعالیت صورت گرفت.

پس از تحقیق دقیق در مورد اصلاحات ارضی و تاثیرات آن و همچنین تاثیر جامعه روستایی در مبارزات خلق گروه روستایی با مسئولیت عبدالرسول مشکین فام تشکیل شد و به مطالعه امور روستاها مخصوصاً غرب کشور پرداخته و نتایج برای مطالعات در اختیار سازمان قرار گرفت.

گروه در تحلیل اوضاع کشاورزی ؛ اصلاحات ارضی (انقلاب سفید) را باعث کاهش توان جامعه کشاورزی دانسته و انقلاب آینده را به احتمال زیاد در شهرها تشخیص دادند.

در اواخر سال 1347 و بعد از تنظیم و تدوین استراتژی خود بدین منظور 16 تن از کادرهای بالای سازمان در گروه های 4 الی 5 نفری در مدتی بیش از 8 ماه موارد زیر را مطرح کردند:1)ایران زیر تسلط غرب به ویژه امپریالیسم آمریکا بوده و اقتصاد آن تحت تسلط بورژوایی (سرمایه داری)است.2)رفورم اصلاحات ارضی پتانسیل انقلاب را در روستاها از بین برده است. 3)رژیم ایران رژیمی میتنی بر نیروهای امنیتی و ساواک با کمک آمریکا (سیا) و اینتلجنت سرویس انگلستان است. 4)مردم به اندازه کافی آگاه و فقط باید تبلیغات و آموزشهای سیاسی را ادامه داد. 5)برای شکستن جو امنیتی و پلیسی باید ثبات سیاسی رژیم را از بین برد. 6)نقش اسلام و تشیع در بیداری و بسیج توده ها برای مبارزه علیه رژیم. 7)به دلیل اصلاحات ارضی و تشکیل اصناف باید انقلاب را از شهرها شروع کرد. 8)ایجاد ارتش آزادیبخش خلقی و توده ای و ادامه جنگ چریکی تا پیروزی نهایی.

در سال 1347 کمیته مرکزی تبدیل به کادر مرکزی شد و اعضاء به 16 نفر رسیدند در اواسط همان سال تیم های انتشارات ، لجستیک ، اطلاعات و ارتباطات برای تدارک عملیاتهای مسلحانه ایجاد شد. مجاهدین با سران سیاسی چون نهضت آزادی که در زندان بودند ملاقات و مسجد هدایت پایگاه اصلی و فکری آنها بود و با دکتر علی شریعتی در مورد مسائل سیاسی و مذهبی به گفتگو نشسته و افکار خود را با وی بسیار نزدیک و هماهنگ می دانستند تاجایی که برخی دکتر شریعتی را الهام بخش مجاهدین می دانند.

در سال 1349 برای کسب آموزشهای سیاسی نظامی دو تن از مجاهدین به قطر رفته و با یکی از نمایندگان الفتح که از بیروت آمده بود ملاقات کردند و در مورد اعزام و آموزش اعضا در عمان مذاکره شد و در سال 49، هشت تن از مجاهدین با مدارک جعلی از راه دبی به ابوظبی رفتند و پس از تهیه گذرنامه سه تن عازم بیروت و به دوتن دیگر که یکی از تهران و یکی از پاریس به بیروت رفته بودند پیوستند ؛ عده ای در سفر بعدی در دبی دستگیر و گزارشی به وزارت خارجه ایران داده شد. این افراد قرار شد تحویل مقامات ایرانی گردند و با هواپیما به ایران فرستاده شوند ولی هواپیما توسط افراد سازمان مجاهدین ربوده و به بغداد برده شد ، و توسط دولت عراق بازداشت و در بیروت تحویل سازمان الفتح شدند.

سیا و دیگر منابع غربی تعداد مجاهدین آموزش دیده چریکی را در لبنان بالغ بر چند صد نفر ذکر کرده اند.

در حمله افراد سازمان چریکهای فدایی خلق به پاسگاه ژاندارمری سیاهگل سازمان مجاهدین نیز وارد فاز مسلحانه شد و در سال 50 تصمیم گرفتند با انفجار سایت اصلی برق سراسری مراسم جشن 2500 ساله را آشفته و مختل کنند؛ اما عملیات توسط شاه مراد دلفانی که از مرتبطین توده بود و در زندان پس از قیام 15 خرداد ساواکی شده بود لو رفت این فرد قرار بود برای سازمان چند تن مواد منفجره تهیه کند ، این جریان باعث دستگیری عده ای از افراد سازمان شد.

11 تن از افراد دستگیر شده از اعضا کادر مرکزی بودند ، روحانی و تراب حق شناس در ماموریت خارج و احمد رضایی فرار کرد و رضا رضایی پیش از محاکمه از زندان گریخت .این دو برادر بعدا رهبری سازمان را بر عهده گرفتند، ولی احمد رضایی در سال 1350 بعد از چند بار فرار با نارنجک در یک درگیری با پلیس خودکشی کرد و اولین کشته مجاهدین بود.

     

مقایسه انقلاب اسلامی ایران و انقلاب های فرانسه و روسیه(3)

نظر 0

بخش سوم:

الف - مشاركت مردمی

در حالی كه در فرانسه و روسیه میزان مشاركت مردم در براندازی رژیمهای مستبده حاكم بسیار اندك بوده و حتی در فرانسه همانطور كه گفته شد، نقشی نداشته اند[7] و رژیم فرانسه به خاطر ضعفهای خود الزاماتسلیم شده و در روسیه تعداد محدودی از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم كردند[8] در انقلاب اسلامی ایران به استثنای اقلیت محدودی و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههای اجتماعی و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و... همه و همه چرخهای اقتصادی و اداری كشور را از كار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح آن هم با دست خالی ایستادند و آن را ساقط كردند.
مطالعات بعدی هم نشان داد كه حتی بعد از پیروزی انقلاب كه زنجیرهای استبداد و دیكتاتوری گسسته شده و زمینه مناسب برای ایجاد آگاهی سیاسی و مشاركت توده های مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت بی میلی حاكمیتهای بعد از انقلاب اعم از میانه روها و رادیكالها در دو انقلاب فرانسه و روسیه، این مشاركت روبه كاهش نهاده است. تاریخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب این نظریه را ثابت می كند.
در مقابل توده های ملت ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انتخابات های مكرر و پی در پی شركت كرده اند و حتی در شرایط بحرانی و بمباران شهرها هیچیك از انتخابات لازم برای تداوم فعالیتهای سیاسی نظام جمهوری اسلامی متوقف نشده یا به تاخیر نیافتاد. در طول ده سال گذشته مردم كشور ما در بیش ازبیست انتخابات (هشت انتخاب ریاست جمهوری، پنج انتخاب مجلس شورای اسلامی، سه انتخاب مجلس خبرگان، یك انتخابات نوع حكومت، و دو انتخابات رفراندوم قانون اساسی و دو انتخابات شوراهای اسلامی)شركت كرده اند. آمار مشاركت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب توجه است. و از همه مهمترحضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونی كه به خاطر سالگرد انقلاب صورت می گیرد نشانه حضور، بیداری و حمایت مردم از انقلابشان می باشد.

ب - رهبری

نقش و شخصیت رهبر به ویژه زمانی روشن تر و برجسته تر می شود كه توسلات ایدوئولوژیكی گروههای انقلابی پراكنده و غیر منسجم باشد یا سازماندهی آن ضعیف باشد در این صورت نقش و اهمیت رهبری درپروسه انقلابی و در طول زمان توسعه می یابد. از طرف دیگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم می توان مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر بعنوان ایده ئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهایتا رهبر بعنوان معمار نظام بعد از پیروزی انقلاب.
در بررسی و مقایسه اجمالی میان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهیم كرد كه در این ركن از انقلاب نیز مانند ركن مردم انقلاب اسلامی دارای قدرت، امتیازات و ویژگیهایی فوق العاده و استثنایی بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسیه از آن بی بهره بوده اند.
1- در انقلابهای فرانسه و روسیه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالای جامعه بوده اند در حالیكه درانقلاب اسلامی ایران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقیر جامعه بوده اند.
2- در انقلابهای فرانسه و روسیه به ویژه در انقلاب روسیه رهبران مدافع و نماینده طبقه ای بودند كه خودمتعلق به آن طبقه نبودند در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبران انقلاب دقیقا مدافع طبقه ای بودند كه از آن طبقه برخاسته بودند.
3- در انقلابهای فرانسه و روسیه طبقه روشنفكر و تحصیل كرده رهبری انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانیون نقش ضد انقلاب را داشتند در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبری ضد انقلاب را روشنفكران وابسته به چپ و راست بر عهده داشتند.
4- در انقلاب فرانسه و روسیه ما به چهره شاخصی كه همه ویژگیهای سه گانه رهبری را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ایدئولوژی، فرماندهی انقلاب و سازندگی بعد از انقلاب دارای استعداد، نبوغ و قدرتی همچون رهبری در انقلاب اسلامی باشد برخورد نمی كنیم. در انقلاب فرانسه چهره هایی مانند لافایت، روبسپیر، دوك د. اورلئان مطرح هستند كه هیچكدام رهبری انقلاب را در تمام دوران شكل گیری و پیروزی آن بطور جامع در دست نداشتند.
در انقلاب روسیه چهره لنین از چهره های شاخص و برجسته تاریخ این انقلاب می باشد وی در واقع دارای امتیازات و استعدادها و نبوغ مشخصی بود كه در جهت به مرحله عمل درآوردن آنچه را كه به انقلاب اكتبر1917 معروف است نقش اصلی و محوری داشت. در حالیكه در سقوط رژیم رومانوفها در فوریه همان سال مطلقا نقشی نداشت چهره هایی مانند زینوویف، كامنف، استالین، تروتسكی و كرنسكی هم از شهرت ویژه ای برخوردار هستند ولی آنها هم دخالتی در سقوط رژیم نداشتند. در حقیقت سقوط رژیم تزاری در اثر یك حركت خودجوش و بدون رهبری صورت گرفت.
بطور خلاصه مطالعات ما نشان می دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسیه به چهره ای با ویژگیهای ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمی كنیم آنهایی را كه نام بردیم هیچكدام نه ایدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن بلكه سازندگان و معماران دولتهای بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصی بودند كه بر اسب سركش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سیر تحولات بعدی اثر گذاردند. در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبرانقلاب حضرت امام خمینی(ره) بویژه با برخورداری از جایگاه مرجعیت دینی و با نبوغ، قدرت و ویژگیهای خاصی كه داشتند كه در نوع خود بی نظیر بود نقش ایدئولوگ، فرمانده و معماری انقلاب را به نحو احسن و درطول ربع قرن از حیات پربركت خود بر عهده گرفته و ایفاء كردند.

ج - ایدئولوژی
با توجه به اینكه تنها عامل مشروعیت و انسجام در جامعه و نظام قبلی در هر سه كشور نهادهای پادشاهی بوده كه در موقعیت انقلابی بی اعتبار شده بودند بنابراین ایدئولوژیهای انقلاب مطرح می شوند تا آنكه تجدیدبنا و اعمال قدرت دولتی را بر مبنای جدیدی توجیه و استدلال كنند.
ضمنا مكاتب مطرح شده به نخبگان انقلابی كمك می كند تا انسجام و تشكل لازم را برای حركت توده ها در جهت مبارزات و فعالیتهای سیاسی تحقق بخشند.
با بررسی اجمالی از ایدئولوژیهای حاكم بر انقلابهای مورد نظر درمی یابیم در حالی كه مكتبهای لیبرالیسم و ماركسیسم در فرانسه و روسیه با برداشتهای مادی خود افق محدودی را برای پیروان خود در همین دنیا وتنها از یك زاویه فراهم می كردند، نقش مهمی هم در ایجاد انگیزه لازم در براندازی رژیمهای پادشاهی فرانسه و روسیه نداشته اند و حتی در پیاده كردن ارزشها و معیارهای خود بعد از سقوط نظامهای مطرود با مشكل مواجه شده و الزاما تغییرات زیادی بر نظریات تئوریكی خود اعمال كردند. از طرف دیگر هر دو مكتب برای مردم فرانسه و روسیه نامانوس بود و با بنیانهای عقیدتی عامه مردم كه غالبا مذهبی بود در تعارض بود لذا این ایدئولوژیها هرگز نتوانستند خمیرمایه لازم را در ایجادتشكل، انسجام، و وحدت اقشار و توده های جوامع خودفراهم كنند و تنها به عنوان ایدئولوژی طبقه خاص روشنفكر و با تعابیر متفاوت باقی ماندند.
در حالی كه مكتب اسلام كه از 1400 سال قبل به ایران وارد شده بود و با مردم مانوس بوده و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست كرده و در تاروپود زندگی آنها نفوذ و رسوخ كرده بود و با توجه به جهان بینی الهی افق بسیار وسیعی برای پیروان خود فراهم كرده علاوه بر آنكه سعادت اخروی را نوید می داد برای همین دوره كوتاه زندگی در این دنیا نیز دستورالعملها و راهنماییهای لازم برای امور روزمره زندگی فردی و اجتماعی و اداره جامعه در جهت تامین سعادت دنیوی فراهم كرده بود و در مقایسه با دو مكتب دیگر از عظمت ویژه ای برخوردار است. بویژه آنكه در مكتب تشیع با برخورداری از جوهره های لازم انقلابی زمینه های كاملا مساعدی برای بهره مندی از یك مكتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامی در ایران فراهم بود.
انقلابهای فرانسه و روسیه نه تنها برعلیه دولت بلكه برعلیه روحانیت و كلیسا بود. كلیسا در فرانسه فرانسوی شده، از حیطه اقتدار پاپ در واتیكان خارج گردید و در روسیه مطرود و مقهور شد در حالی كه درانقلاب اسلامی تمام وحانیت شیعه برعلیه دولت قیام كرد و انقلاب را رهبری نمود.
موفقیت ایدئولوژی انقلابی اسلام همچون امری ارزشمند و علامت ممیزه انقلاب اسلامی در ایران بود.این ایدئولوژی پاسخی قدرتمند به خواسته های سیاسی شده معاصر و در عین حال مایوس شده از مكاتب مادی بود. این ایدئولوژی در عین بهره برداری از همه امتیازات تكنولوژیكی و تجربه نهضتهای ایدئولوژیكی وسیاسی غرب به كار گرفته شد. به عبارت دیگر این ایدئولوژی امتیاز قابل توجهی بر كمونیسم كه با مذهب درتعارض است، داشت. به جای اینكه یك جایگزینی جدیدی برای مذهب خلق كند همان طور كه كمونیستهاكردند، انقلاب اسلامی مذهب پرتلاش و تهاجمی را كه وجود داشت به كار گرفته و با ابزار ایدئولوژیكی موردنیاز برای جنگ در صحنه سیاست مردمی مجهز گردید. با این عمل آنها كمك بزرگی و ممتازی به تاریخ جهان كردند. بنا به گفته زاگورین، نویسنده آمریكایی، اگر امروز كسی بپرسد كه در تئوری انقلاب ماركس چه چیزی معتبر و چه چیز بی اعتبار می باشد، جواب باید این باشد كه آن تئوری دیگر به گذشته و تاریخ تعلق دارد. عدم تناسب نظریه ماركس آنگاه آشكار شد كه برخلاف پیش بینی ماركس انقلابها در پیشرفته ترین كشورهای غربی تحقق نیافت و در عوض سوسیالیسم در عقب افتاده ترین جوامع كشاورزی روسیه و چین به مرحله اجرادرآمد. با رشد تحقیق روی بسیاری از انقلابها این امر به اثبات رسید كه مدل ماركس به خاطر ساده انگاری بیش از حد آن غیر قابل بهره برداری است و در حقیقت مانعی برای درك بیشتر انقلابها است. [9]
بدین ترتیب ملاحظه می گردد كه رمز پیروزی انقلاب اسلامی را تنها می توان در عظمت و مدیریت ومیزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب یعنی مردم، رهبری و مكتب جستجو كرد كه توانست برخلاف پیش بینیها و محاسبات تحلیل گران و حیرت جهانیان نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهی را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد.
پیروزی انقلابهای فرانسه و روسیه نه ناشی از انسجام، استحكام، و قدرت نیروهای انقلابی بوده است بلكه به خاطر ضعف بنیادین رژیمهای حاكم بود كه ساختار حكومتی را شدیدا پوسانده و بحرانهای نظامی اقتصادی و فشارهای بین المللی این ضعیف را تشدید كرده بودند به طوریكه سقوط نظام سیاسی را امری اجتناب ناپذیر ساخت. در واقع گروههای اجتماعی رقیب در جو ناشی از خلاء قدرت و حاكمیت سیاسی به عنوان و وارثان نظام از هم پاشیده و دور از صحنه شده و به عنوان نیروهای انقلابی به تلاش و رقابت برخاسته و قدرت را به دست گرفتند. بر اساس همین مقایسه ها است كه ملاحظه می گردد كه انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه از عظمت به مراتب بیشتری برخوردار است.
پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر در كانونهای سیاسی و دانشگاهی موجب حیرت شد كه بر اساس مطالعات خود از انقلابهای گذشته هرگز نمی توانستند تصور كنند كه چنین حادثه ای در ایران اتفاق افتد. مطالعات سازمانهای اطلاعاتی آمریكا آپ ا و آپ ا چهار ماه قبل از سقوط رژیم شاه به این جمع بندی رسیده بود كه ایران نه در شرایط انقلابی و نه پیش از انقلاب است و برای ده سال آینده رژیم شاه پابرجا است. [10]

     

مقایسه انقلاب اسلامی ایران و انقلاب های فرانسه و روسیه

نظر 0

یکی از دوستان بنده مقاله ای در مورد مقایسه انقلاب های ایران و فرانسه و روسیه نوشته اند و فکر می کنم جهت مطالعه و آشنایی دوستان بد نباشد.

بخش اول:
مقدمه:


مقایسه انقلاب اسلامی ایران با انقلاب فرانسه و روسیه كه بزرگترین انقلابات معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشاء رواج گفتمان لیبرالیستی و سوسیالیستی در قرن گذشته شدند، پرداخته و نشان می دهد كه چگونه انقلاب اسلامی ایران، از جهات متعدد، عمیق تر، جدی تر و مردمی تر از آن دو بوده و گفتمان سومی را به بشریت معاصر عرضه كرده است.
در این مقاله سعی شده كه انقلاب اسلامی با انقلابهای فرانسه و روسیه كه از بزرگترین و معروفترین انقلابهای جهان می باشند در وجوه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مقایسه شود.


موقعیت اقتصادی رژیم های پیش از انقلاب

در فرانسه در دوران قبل از انقلاب 1789 نشانه های روشنی دال بر وخامت موقعیت اقتصادی از هر لحاظوجود داشته و این كشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشكلات و بحرانهای مالی و اقتصادی فراوانی بودكه روزبروز بر دامنه و ابعاد آن افزوده می گشت.[1]
شرایط اقتصادی در روسیه نیز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع مطلوبی نداشت. دو جنگ خارجی كه در این دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانیهای اقتصادی افزود، ركود اقتصادی كه تا سال 1909دوام داشت شرایط ناگواری را برای كاركنان و دهقانان ایجاد كرده بود، از یك سو بیكاری را سخت دامن می زد واز سوی دیگر شرایط كار و میزان درآمد این دو طبقه را طاقت فرسا و غیر قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتی كه در این دوران كارگران راه می انداختند عمدتا ماهیت اقتصادی داشت و مرتبا بر تعداد اعتصابات و شماره شركت كنندگان در اعتصابات افزوده می گشت.[2]
حال آنكه در ایران، در اواخر حكومت شاه رژیم، ایران در مطلوبترین سطح از قدرت اقتصادی كه در تمام سلطنت 57 ساله رژیم پهلوی بی سابقه بود به سر می برد. با افزایش سریع و غیر قابل پیش بینی درآمد نفت، رژیم ایران نه تنها تبدیل به یكی از دولتهای ثروتمند شده بود بلكه جامعه ایرانی را به یك جامعه كاملامصرفی تبدیل كرده بود.[3] بدین ترتیب ملاحظه می گردد در حالی كه دولتهای فرانسه و روسیه از نظراقتصادی در بدترین شرایط بودند و در حقیقت در مرحله ورشكستگی نهایی قرار داشتند دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانی و غیر قابل پیش بینی قیمت نفت از نظر ذخائر ارزی و توانائیهای مالی در مطلوبترین ومناسبترین شرایط اقتصادی در تاریخ خود بوده است.

اقتدار نظامی رژیمهای پیش از انقلاب


از مهمترین و در عین حال محسوس ترین ابزار قدرت و اعمال حاكمیت هر رژیم سیاسی به ویژه نظامهایی كه با بحرانها و فشارهای داخلی مواجه می باشند و نیاز به تهدید و ارعاب و احیانا سركوب حركتهای معارض ومخالف خود را دارند قدرت نظامی آنها می باشد. هر گاه در یك نظام سیاسی، قدرت نظامی از انسجام لازم برخوردار نباشند و روحیه خود را در اثر شكستیهای پی در پی از دست بدهد و همچنین دولت بخاطرمشكلات اقتصادی امكان تامین تداركات و خواسته های آنها را نداشته باشد و در نهایت قدرت نظامی اعتقاد وایمان خود را به رژیم سیاسی از دست بدهد نه تها قدرت سیاسی قادر به بهره برداری از چنین نیروی نظامی برای سركوب قدرت اجتماعی معارض نخواهد بود، بلكه خود بصورت یك مدعی خطرناك درآمده و احیانا به گروههای اجتماعی مخالف خواهد پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسی را شدیدا افزایش خواهد داد.
فرانسه در طول پنجاه سال قبل از انقلاب مدت 26 سال در جنگ و منازعات مهم بین المللی بوده است ودر این منازعات جز یك ایالت، نه تنها چیزی بدست نیاورده، بلكه شكستها و خسارتهای عظیم مالی، جانی وارضی به همراه داشته و قابل پیش بینی بود كه افسران ارتش نسبت به سركوب مقاومت در دوره ای كه بحران برعلیه مقامات دولتی افزایش یافته بود بی علاقه باشند و این امر موجب اختلاف و تضاد سیاسی و اجتماعی شد به طوری كه نهایتا هر حركت محدودی را برای سركوب مخالفین پادشاه و طبقات محافظه كار مسلط غیرممكن می ساخت و زمینه را برای پیروزی انقلاب فرانسه مهیا كرد.
موقعیت نظامی روسیه نیز در اروپا بدلیل جنگهای كریمه و جنگ 1905 تغییر كرده بود. كشوری كه در1815 تنها قدرت قوی قاره اروپا بود و بعد از 1848 به نظر می رسید كه هنوز فاصله زیادی با سایر قدرتهای اروپایی داشت بعد از جنگ كریمه به حد یكی از چند قدرت مساوی، تنزل یافت و تا زمانی كه تزار در سن پطرزبورگ حاكم بود هرگز موقعیت 1815 را پیدا نكرد. جنگ جهانی اول از نظر وسعت و مدت و نزدیكی به مرزهای روسیه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر بود و تاثیر بیشتری در داخل كشور بر جای گذاشت بطوریكه قوای نظامی این كشور را كاملا به تحلیل برده و سربازان كست خورده و بازگشته از جبهه را بصورت مدعیانی برای قدرت سیاسی حاكم درآورد و به همین علت بود كه انقلاب روسیه در اوج اشتعال جنگ جهانی اول بوجود آمد.
با این ترتیب ملاحظه می گردد كه نظام سیاسی حاكم بر روسیه قبل از انقلاب نه تنها نیروی نظامی و قوای مسلح نیرومند و وفادار به قدرت سیاسی با خود نداشتند بلكه ارتشی شكست خورده، روحیه از دست داده وعاصی شده از نظام با پیوستن به كارگران اعتصابی نقشی مهم در پیروزی انقلاب بازی ردند.
اما ارتش شاهنشاهی ایران بر خلاف فرانسه و روسیه در طول حداقل 57 سال قبل از پیروزی انقلاب درهیچ جنگ خارجی مهمی شركت نكرده بود. بیش از هر پادشاهی در ایران محمدرضا شاه به نیروهای مسلح توجه داشت. او بعنوان فرمانده نیروهای مسلح، احساس می كرد كه یك ارتش قوی و نیرومند و در عین حال وفادار به پادشاه، نه تنها می تواند نظام سیاسی او را در قبال مخالفین داخلی حفظ كند بلكه با توجه به جاه طلبی هایش می تواند ابزار و اهرم لازم را برای دخالت در امور منطقه و همسایگانش و پیشبرد اهداف بین المللی او فراهم نماید.
می توان با قاطعیت ادعا كرد در فرانسه و روسیه از نظر نظامی با توجه به شكستهای پی در پی در جنگهای متعدد ضعیف ترین و نامطمئن ترین وضعیت بوده و ارتشهای آنها نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسی حاكم نمی كردند بلكه نسبت به انقلابیون گرایش نشان داده و بعضا به آنها می پیوستند، در حالیكه ارتش ایران دربهترین شرایط از نظر نیرو و تجهیزات بوده و جز در موارد استثنایی و آن هم به صورت پراكنده، تا آخرین لحظات عمر رژیم شاه نسبت به نظام وفادار باقی مانده و اكثرا در سركوب انقلابیون نیز كوتاهی نكردند.[4]
كشورهای مورد بررسی ما هر سه از جمله كشورهایی هستند كه نه تنها دارای موقعیت استراتژیكی مهم وحساس می باشند بلكه بعنوان قدرتهای بالفعل یا بالقوه بزرگ محسوب می شوند و در طول تاریخ نقش فعالی در روابط بین الملل جهانی و منطقه ای بازی كرده و می كنند. بدیهی است كه در قبال تحولات انقلابی این كشورها چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی كشورهای دیگر بویژه كشورهای همسایه و ذینفع عكس العمل نشان داده و به نفع قدرت سیاسی حاكم و یا بالعكس در جهت حمایت ازگروههای اجتماعی معارض فعال می گردند. در نتیجه مسئله واكنش بین المللی از جمله عوامل مهمی است كه در بررسی قدرت و توانائیهای رژیم سیاسی حاكم قبل از انقلاب ضرورت دارد كه مورد توجه و دقت كافی قرار گیرد.
در فرانسه قرن 18 با توجه به جنگهای طولانی كه لویی پانزدهم وشانزدهم با كشورهای همسایه خود منجله اترش، روسیه، انگلیس واسپانیا داشت نه تنها در شرایط بحرانی دوران انقلاب از حمایت آنهابرخوردار نبود بلكه همه این دول همسایه در جهت تضعیف لویی شانزدهم تلاش كرده و متقابلا به حمایت از گروههای معارض و مخالف برخواستند.
روسیه نیز از این نظر تفاوت چندانی با فرانسه نداشت بدین معنا كه جنگ جهانی اول و درگیری مستقیم روسیه تزاری در جنگ با آلمان، عثمانی و ژاپن دشمنی این دولتها بویژه دولت قدرتمند و نوپای آلمان رابرعلیه خود داشت به طوریكه لنین با حمایت و امكانات فراهم شده این دولت توانست به انقلابیون روسیه ملحق شده، و پایه انقلاب بلشویكی اكتبر 1917 را بریزد. از طرف دیگر با توجه به اینكه دولتهای روسیه تزاری یعنی فرانسه و انگلیس خود مستقیما با آلمان و متحدینش درگیر بودندامكان هیچ نوع حمایتی از تزار روسیه در شرایط بحرانی نداشتند.
اما دولت ایران و رژیم شاه از حداقل یك دهه قبل ازسقوط خود علیرغم وجود شرایط دو قطبی با توجه به پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش[5] و همزیستی مسالمت آمیز از حمایت كامل دو ابرقدرت، و قدرتهای بزرگ و منطقه ای، تا آخرین روزهای حكومتش برخورداربود و متقابلا انقلابیون ایران از هیچگونه حمایت بین المللی برخوردار نبودند.