بخش اول:

سازمان مجاهدین خلق ایران در شهریور 1344 به وسیله سه تن از اعضای نهضت آزادی ایران به نامهای محمد حنیف نژاد ،سعید محسن،علی اصغر بدیع زادگان پایه گذاری شد که هر سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران بودند.

اگرچه چریکهای فدائی خلق بیشتر با حزب توده و یا جناح رادیکال جبهه ملی همکاری داشتند ولی مجاهدین عمدتاً از جناح مذهبی جبهه ملی و نهضت آزادی ایران بودند ؛ که فعالیت جبهه ملی و نهضت آزادی این سه دانشجو را قانع نکرده بود و بنا بر اطلاعات سیاسی از جبهه ملی و اطلاعات مذهبی از نهضت آزادی این سازمان را تشکیل دادند.

آیت الله طالقانی بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق را مسلمانان راستین معرفی می کند ، گوهرهایی که در تاریکی درخشیدند و راه جهاد را گشودند و شاگردان مومن و با اراده مکتب قرآن بودندآیت الله مرتضی شبستری ، شهید مطهری ، دکتر شهید بهشتی و دکتر شریعتی در جلسات آنان شرکت کرده و هر کدام در تجلیل از آنها مطالبی نوشته اند.

اعضا این سازمان پس از تشکیل و کادرگیری هر هفته دوبار جلسه تشکیل می شد و در سخنرانیهای مسجد هدایت و حسینیه ارشاد شرکت می کردند و در قزوین ،تبریز ،مشهد،و شیراز هسته هایی ایجاد کردند.

پس از مطالعه در زمینه تاریخ ، مذهب ، تئوریهای انقلابی نظیر انقلاب روسیه و چین و کوبا و الجزایر و تاریخ گذشته ایران به خصوص تاریخ انقلاب مشروطه ، انقلاب جنگل ، و جنبش ملی صنعت نفت در سال 1347 با تشکیل کمیته مرکزی تصمیماتی در ارتباط با ساختار تشکیلاتی ، ایدئولوژی و آموزشی اتخاذ گردید که شامل مواردی زیر می شد: تهیه و تدوین متون ایدئولوژیک و بحث آموزش کادرها و تشکیل گروه روستایی برای شناسایی وضع روستاهای ایران، اصلاحات ارضی ، مشخص کردن بافت اقتصادی ، اجتماعی ، روستاها و روشن کردن زمینه های سیاسی مبارزاتی ، تنظیم برنامه آموزشی و تشکیل خانه های تیمی.

ایدئولوژی سازمان در ابتدا :

رهبری تیم 9 نفره را که 6 تن از کمیته مرکزی و سه تن جزء فعالان سازمان بودند به عهده محمد حنیف نژاد و علی میهن دوست بود.سازمان در ابتدا ایدئولوژی اسلام را بعنوان تئوری راهنمای ضد امپریالیستی انتخاب کردند و توجیح خود از این انتخاب را تدوین ایدئولوژی اسلامی و زدودن زنگارهای قومی و طبقاتی عنوان کردند.

براساس مطالعات انجام شده به این نتیجه رسیدند ایدئولوژی اسلام و به خصوص مکتب تشیع جایگاه ویژه ای در فرهنگ مردم دارد و نقش بارزی در بسیج توده ها دارد و مطالعه کتابهای شناخت امام حسین(ع) ، تکامل ، راه انبیاء راه بشر ، نهج البلاغه و تفسیر سوره انفال و توبه و محمد(ص) را توصیه کردند.

ایدئولوژی اسلامی با معیارهای توحیدی تا شهریور 1350 و آغاز دستگیریها به عنوان هویت ایدئولوژیک سازمان رعایت می شد.

برخی از متون مارکسیستی بعنوان کسب تجربه علمی و اجتماعی مطالعه شد و روحانی و تراب نژاد به صراحت بیان نمودند:((منظور اصلی ما ترکیب ارزشهای والای اسلام با اندیشه علمی مارکسیست است ؛ معتقدیم که اسلام راستین با تئوریهای تحول اجتماعی ، جبر تاریخ و نبرد طبقاتی سازگاری دارد.)).

و اقداماتی چون:1)کار در روستاها 2)تدوین استراتژی 3)تغییر ساختار تشکیلاتی و سازندگی 4)ارتباط با سازمان الفتح 5)هواپیما ربایی توسط سازمان در طی چند سال فعالیت صورت گرفت.

پس از تحقیق دقیق در مورد اصلاحات ارضی و تاثیرات آن و همچنین تاثیر جامعه روستایی در مبارزات خلق گروه روستایی با مسئولیت عبدالرسول مشکین فام تشکیل شد و به مطالعه امور روستاها مخصوصاً غرب کشور پرداخته و نتایج برای مطالعات در اختیار سازمان قرار گرفت.

گروه در تحلیل اوضاع کشاورزی ؛ اصلاحات ارضی (انقلاب سفید) را باعث کاهش توان جامعه کشاورزی دانسته و انقلاب آینده را به احتمال زیاد در شهرها تشخیص دادند.

در اواخر سال 1347 و بعد از تنظیم و تدوین استراتژی خود بدین منظور 16 تن از کادرهای بالای سازمان در گروه های 4 الی 5 نفری در مدتی بیش از 8 ماه موارد زیر را مطرح کردند:1)ایران زیر تسلط غرب به ویژه امپریالیسم آمریکا بوده و اقتصاد آن تحت تسلط بورژوایی (سرمایه داری)است.2)رفورم اصلاحات ارضی پتانسیل انقلاب را در روستاها از بین برده است. 3)رژیم ایران رژیمی میتنی بر نیروهای امنیتی و ساواک با کمک آمریکا (سیا) و اینتلجنت سرویس انگلستان است. 4)مردم به اندازه کافی آگاه و فقط باید تبلیغات و آموزشهای سیاسی را ادامه داد. 5)برای شکستن جو امنیتی و پلیسی باید ثبات سیاسی رژیم را از بین برد. 6)نقش اسلام و تشیع در بیداری و بسیج توده ها برای مبارزه علیه رژیم. 7)به دلیل اصلاحات ارضی و تشکیل اصناف باید انقلاب را از شهرها شروع کرد. 8)ایجاد ارتش آزادیبخش خلقی و توده ای و ادامه جنگ چریکی تا پیروزی نهایی.

در سال 1347 کمیته مرکزی تبدیل به کادر مرکزی شد و اعضاء به 16 نفر رسیدند در اواسط همان سال تیم های انتشارات ، لجستیک ، اطلاعات و ارتباطات برای تدارک عملیاتهای مسلحانه ایجاد شد. مجاهدین با سران سیاسی چون نهضت آزادی که در زندان بودند ملاقات و مسجد هدایت پایگاه اصلی و فکری آنها بود و با دکتر علی شریعتی در مورد مسائل سیاسی و مذهبی به گفتگو نشسته و افکار خود را با وی بسیار نزدیک و هماهنگ می دانستند تاجایی که برخی دکتر شریعتی را الهام بخش مجاهدین می دانند.

در سال 1349 برای کسب آموزشهای سیاسی نظامی دو تن از مجاهدین به قطر رفته و با یکی از نمایندگان الفتح که از بیروت آمده بود ملاقات کردند و در مورد اعزام و آموزش اعضا در عمان مذاکره شد و در سال 49، هشت تن از مجاهدین با مدارک جعلی از راه دبی به ابوظبی رفتند و پس از تهیه گذرنامه سه تن عازم بیروت و به دوتن دیگر که یکی از تهران و یکی از پاریس به بیروت رفته بودند پیوستند ؛ عده ای در سفر بعدی در دبی دستگیر و گزارشی به وزارت خارجه ایران داده شد. این افراد قرار شد تحویل مقامات ایرانی گردند و با هواپیما به ایران فرستاده شوند ولی هواپیما توسط افراد سازمان مجاهدین ربوده و به بغداد برده شد ، و توسط دولت عراق بازداشت و در بیروت تحویل سازمان الفتح شدند.

سیا و دیگر منابع غربی تعداد مجاهدین آموزش دیده چریکی را در لبنان بالغ بر چند صد نفر ذکر کرده اند.

در حمله افراد سازمان چریکهای فدایی خلق به پاسگاه ژاندارمری سیاهگل سازمان مجاهدین نیز وارد فاز مسلحانه شد و در سال 50 تصمیم گرفتند با انفجار سایت اصلی برق سراسری مراسم جشن 2500 ساله را آشفته و مختل کنند؛ اما عملیات توسط شاه مراد دلفانی که از مرتبطین توده بود و در زندان پس از قیام 15 خرداد ساواکی شده بود لو رفت این فرد قرار بود برای سازمان چند تن مواد منفجره تهیه کند ، این جریان باعث دستگیری عده ای از افراد سازمان شد.

11 تن از افراد دستگیر شده از اعضا کادر مرکزی بودند ، روحانی و تراب حق شناس در ماموریت خارج و احمد رضایی فرار کرد و رضا رضایی پیش از محاکمه از زندان گریخت .این دو برادر بعدا رهبری سازمان را بر عهده گرفتند، ولی احمد رضایی در سال 1350 بعد از چند بار فرار با نارنجک در یک درگیری با پلیس خودکشی کرد و اولین کشته مجاهدین بود.