ما دیگر نیازی به جنگ با شما نداریم، اصلا ما با شما جنگی نداریم، ما به طرف شما حتی یک گلوله شلیک نمی کنیم، نیازی به این کار نداریم.
ما دیگر در کشورهای شما نیرو پیاده نمی کنیم.
ما دیگر در کشورهای شما بمب نمی اندازیم.
ما دیگر هزینه نمی کنیم برای تربیت نیروهای قوی.
ما دیگر با شما سخت نمی جنگیم.
اما ما با شما در جنگیم، ما هر لحظه با شما در جنگیم، در هر آن، در هر جا، در هر دم.
از بالا، پایین، چپ، راست، جلو، عقب، از همه جا.
هر لحظه میلیون ها تیر به طرف شما شلیک می کنیم، تیرهایی که حتی آنها را نمی بینید.

ما نیازی نداریم ماشه اسلحه های ام 4 خویش را برای شما بچکانیم، چون دیگر نیازی به این کار نیست.
ما درون شما نفوذ کرده ایم، درون قلب، احساس و مغز شما.
ما آنچه می خواستیم را به شما تحمیل کرده ایم و حال دیگر شما از خود مائید.
شما از مائید چون تفکر شما را محو کرده ایم، ما به جای تفکر شما نشسته ایم.
امروز شما به سبک ما زندگی می کنید، به همان سبک ما می خوارید، به همان سبک ما همسر می گزینید و به همان شکلی که ما زندگی می کنیم زندگی می کنید.
خوشی شما همانی است که ما داریم و نوع تفکر و بنیاد نظری شما همانی است که ما داریم.
امروز شما خود مائید چون انسان چیزی غیر از تفکرش نیست ؛ آری انسان چیزی غیر از تفکرش نیست.


ما امروز درون مرزهای شما هستیم، درون جان های شما و تخم های خویش را در وجود شما کاشته ایم.
دیگر حتی نیازی نداریم که شما را مجبور به ارتباط و مذاکره با خودمان کنیم چون چاره ای جز این ندارید و خود شما به جانب ما رو می کنید.

 

دیگر شما غایتتان همان شده که ما داریم، خودرو، غذا، نوع زندگی، رفتار، مدیریت، همه چیز شما ازآن ما شده.
اگر چیزی برایتان مانده بگوئید؟

اگر بخواهید ما رو بکشید باید به قلب ها و ذهن های خود شلیک کنید،
امروز ما دیگر به شما شلیک نمی کنیم چون شما از پیکره ما شده اید.

حالا می فهمید معنی بسیجی با چیزبرگر مک دونالد داگلاس و نوشابه کوکا کولا یعنی چه؟ با لباس خاکی بر تن کردن و چفیه انداختن نمی شود بسیجی و مسلمان ناب بود.
با ژست مذاکره و دیپلماسی و تحلیل های سطحی نمی شود ذات ناپاک دشمن رو پاک کرد.

امروز در جایی ایستاده ایم که کسانی نماینده تفکر جوان می شوندکه صلاحیت این کار را ندارند.
امروز روزی هست که پیکه و شکیرا تیتر اخبار ما می شوند.
امروز روزی هست که ماشین علی دایی مسئله مهم ما شده است.
امروز نتیجه فوتبال استقلال شده مهم ترین و اساسی ترین کار ما.

چه انتظاری دارید؟ جنگ از ما و امثال ما؟

آخ آخ آخ که اگر گوشه چشم صاحب این مملکت نبود باید تا الان هزار بار استخوان های ما پوسیده می شد.

 

ای کسانی که ایمان آورده اید بپرهیزید از اعمال لغو و بیهوده.....

آخ خدایا آخ آخ چه سخت است به کلام تو زندگی کردن، صالح بودن، در راهت بودن.
آخ خدایا چگونه می توانم به هموطنم به برادرم به خواهرم بفهمانم که ماشین علی دایی و موی سر مجیدی و عکس الهام حمیدی پشیزی ارزش ندارد و پرداختن به آنها تنها لغو بیهوده ای است که عمری که برای بندگی به تو عطا شده را به پوچی و قهقرا می برد.

آخ خدایا چگونه بفهمانم مدل جدید لباس و ورزش ایروبیک آنجولینا جولی هیچ ارزش واقعی ندارد.
خدایا چگونه ارزش های واقعی را برایشان توصیف کنم؟

خدایا چگونه به آنها بفهمانم از 24 ساعت زندگی گرم و پر ارزش خویش شان 2 ساعت رو صرف دیدن بازی میلان و ختافه می کنند؛ بازی بی ارزش عده ای سوپر میلیاردر که تنها به دنبال یه توپ گرد از یک طرف زمینی به طرف دیگر می دوند و در آخر پول های میلیاردی از خون های مکیده شده مردم قاره سیاه و آسیا به رگ های کثیف و و تفکر زالو زده خود می زنند.

خدایا چگونه بفهانم تحمیق شده ایم، تحقیر شده ایم، چگونه در دور باطل افتاده ایم؟
چگونه ویروس غرب به جان های ما هم افتاده بی آنکه بدانیم و بتوانیم کاری بکنیم؟

 

خدایا چگونه به خواهرم بفمانم ساپورت پاهایش شلیک بی وقفه تیرهای سمی دشمن به پیکره جامعه نزارم است؟
خدایا چگونه برادرم را از پای جعبه ای جادو بر کشم و به گوشه تفکر کشم؟
خدایا از دست من بر نمی آید همانگونه که از دست نبی خاتمت بر نیامد.

خدایا آنقدر در این توپ گرد دقیق شده اند و چشم در این زمین سبز دوخته اند که چشم هایشان گرد شده و خود نیز توپی شده اند در بند شبکه هایی که هر لحظه نیازی کاذب برایشان می سازند.
امروز فوتبال را چنان ارزش می نهند که خواستار تعطیل کردن مملکت برای دیدن آن می شوند.

 

خدایا چطور می توانم به آنها بگویم دروازه و مرزهایمان شکسته؟، چگونه بفهمانم دشمن در خانه مان لانه کرده؟، چگونه بفهمانم ناموسمان را به غارت برده اندو خود بی خبریم؟و لقمه و نطفه مان را به نطفه و لقمه خویش آلوده است.

آه آه مردمان بفهمید که هر چیزی ذاتی دارد و هر چقدر شما آن را بزک کنید و رنگ روغن بزنید ذاتش عوض نمی شود، فوتبال تنها اسب تروای بی فرهنگی، ظلم و استکبار است.

ریشه این نوع فعالیت ها در دنیای غرب بر دوش غارت عده ای دیگر سوار است بر دوش آژیده از استعمار از پس صده های خاورمیانه، آفریقاف آسیاف آمریکای جنوبی و...

 

به نظاره فیلم ها می نشینیم که چگونه ویروسی تمام دنیا را در بر می گیرد و انسان ها به موجوداتی مرده تبدیل می شوند و با تن ها و دهان هایی دریده، بی فکر، بی منطق و بی عقل در پی یافتن انسانی هستند تا خوراکش کنندیا با گزدیدنی او را نیز یکی از خویش کنند.

زامبی دیدن و خون آشام دیدن برایمان چنان عادی و زیبا شده و چنان محو جعبه جاودو شده ایم که هیچگاه نفهمیدیم از دنیا غافل شده ایم و ویروس غرب در جان خود ما نیز افتاده است.
امروز ویروس غرب در جان ما هم رخنه کرده، امروز ما هم زامبی های بی فکر، بی منطق و دهان دریده شده ایم.
امروز ما نیز بی مهابا در پی یافتن کسی، انسانی و بشری هستیم که او را بیابیم و به گزشی او را نیز به موجودی مانند خودمان بدل کنیم و یا خوراک وعده ای کنیم اش.
امروز نفهمیده ایم که ماهواره، الگوها، مانکن ها، بازیگران، فوتبال، تلویزوین و سریال ها و... زندگی ما رو مهندسی می کنند.زندگی ما را، غایت ما را، هدف ما را و دنیای ما را می سازند.
فهمیدیم از غرب جا مانده ایم و شروع کرده ایم به دویدن اما نفهمیدم چرا و برای چه؟ هدفمان چیست؟ و اصلا به کجا باید بشتابیم؟
هیچگاه نفهمیدیم و بی تفکر هرآنچه غرب دارد را هدف خویش برگزیده ایم و ما هم بی وقفه می دویم.
گو فکر کرده ایم رسیدن به علم و تکنولوژی همان راهی را دارد که غرب رفته راه تحمیق، ظلم، زر، زور و تزویر.

امروز زندگیمان را مهندسی کرده اند، امروز برایمان نیاز می سازند آی فون 4، اپل 5، سامسونگ 6، آی پد 10، تلویزوین 150 اینچ و... و هنوز این چرخه باطل ادامه دارد.
انسان در سیطره تکنولوژی افتاده غرق در نیاز، نیاز از پی نیاز... نیاز... نیاز.

 

امروز نیازهای اساسی مان را گم کرده اند.
امروز برایمان ارزش می سازند و معنای ارزش را عوض می کنند.

امروز اقتصادی ساخته اند که تعریفش را این گذاشته اند: "تامین نیازهای بی پایان بشر از منابع محدود"
امروز از حق اراده باطل می کند.
امروز در سایه حق ناحق می گویند و نا حق می کنند.
امروز ورزش را قرآن سر نیزه می کنند و ساعت ها از عمر مفید مردم مان را که باید صرف ساختن علم، فضیلت، ایمان و دانایی شود برای موضوعاتی نه تنها بی اهمیت که حتی بد، خبیث و نالازم صرف می کنند.

امروز جوان هایمان را به جای کتابخانه فرستادن و روزشگاه فرستادن بر روی میزهای بتونی ورزشگاه ها می نشانند تا ساعت ها ناظره گرچیزی شود که برایشان هیچ سودی ندارد.

امروز کاری کرده اند که فرزندی ماه ها پدر و مادرش را نمی بیند و وقت نمی کند صله رحمی به جا آورد، اما 24 ساعت قبل در حاشیه ورزشگاهی چادر می زند تا توپ زدن چند سوپر میلیاردر را به نظاره بنشیند.

به ما نمی گویند در ژاپن مردم 120 دقیقه مطالعه مفید در روز دارند ولی کاری می کنند که 2 میلیون تماشاگر 120 دقیقه به پای اراجیف عده ای تا پاسی از نیمه شب وقت گرانبهای خویش را حدر می دهند که آیا لگد فلانی لگد بود یا خیر؟


امروز به آرامی در لایه های زندگی ما نفوذ می کنند، به آرامی ماری خوش خط و خال.
پدران ما بی نیاز به همه آنچه امروز نیاز ماست با ایمان زندگی می کرده اند و تکنولوژی را در بند خویش کشیده بوده اند اما اکنون ما در چنبره تکنولوژی و ویروس زامبی گونه غرب افتاده ایمف هر روز نیازی، هر روز رنگی جدید و هر روز...

به خود آییم به خود و بپرسیم آیا آنچه ارزش است همین هاست که برایمان تعریف کرده اند. همین ها؟

 

ویروس غربی بودن، آن را ندیدیم، دیدینی نبود و تنها با میکروسکوپ، با چشم های بصیر می شد آن را دید.
آن را به درون خانه هایمان، به درون جان هایمان نفوذ دادند.
آمریکن استایل لایف...

امروز باید از خود بپرسیم: هی فلانی تو چه فرقی با آن فرد داری در آمریکا؟
تو که مانند او می خوری، مانند او می پوشی، مانند او با همسرت رفتار می کنی، مانند او می پوشی، مانند او می اندیشی و از همه بدتر مانند او می اندیشی...
مانند او تفکر می کنی...
مانند او تعقل می کنی...
عین او، مانند او، مثل او...
پس فرق تو و او در چیست؟
آیا تفاوت تو با او در این است که تو ایرانی هستی و درون مرزهایی که نامش را کشور ایران گذاشته اند می زیی و او در مرزهایی که اسمش را آمریکا کرده اند؟

ندیدیم که دنیا همه زامبی شده، ندیدیم که دنیا همه غربی شده، همه وخود نیز به آرامی بدون آنکه بفهمیم داریم زامبی و غربی می شویم.
هر چه دیدبانمان فریاد برآوردکه دشمن می آید، دشمنان شلیک می کنند، می جنگند، می کشندتان، عامل میکروبی زدند، شیمیایی زدند، گوش ندادیم و نخواستیم گوش دهیم.انگشت در گوشهایمان فرو بردیم تا بار دیگر چون قوم نوح رفتار کرده باشیم.

گفتیم این شیمیایی نیست این بوی سیب سبز می دهد. این میکروبی نیست بوی سیر بهاری می دهد؛ رویه و سطح را دیدیم که خوش و خرم بودف بوی اش زیبا بود ولی ذاتش کشنده و داغ چون شعله های آتش جهنم داغ داغ داغ...

آه برادرها و خواهرهای من به خود آئید اینها بوی سیب، بوی سیب هواست، خوش بو، گیرا و مشتاق کننده ولی بیراهه برنده و گمراه کننده باطنی دارد عجیب، و ذات آن دوری است و غربت و غربت و غربت...

 

عده ای از خود ما نیز فریاد سر دادند که باشد حال که بوی این سیب است و شما نمی پسندیدبه آن اسپری نایس می زنیم و خوش بوترش می کنیم، آه چگونه بگویمت عزیز دلم که بوی اش را هم عوض کنی ذاتش را عوض نتوانی کرد و همان گاز کشنده خواهد ماند،کشنده کشنده.

 

ما حتی نیاز نداریم بر شما جاسوس و منافق بگماریم، چون چنان در جان های شما وارد شده ایم که خود شما درون خودتان دشمن هم شده اید
خفه شو امل، متحجر، افراطی، طالبانی... اینها رو شما به خودتان می گوئید نه ما

اما ما با ژست رسانه بی طرف آنها را در بوق و کرنا می کنیم و شما می شوید همان که خود به هم می گوئید.
ما دیگر با شما کاری نداریم چون اسب های تراوای خودمان را در قلعه های وجود شما نفوذ داده ایم.


درون شما کسانی هستند که در مقام دفاع از مایند، نه مای واقعی، در مقام دفاع از نظر و تفکر ما؛ پس چه نیازی هست ما خود به میانه گود آئیم؟ نه نه نه گود ازآن شماست. چه نیازی هست به میانه کلوسوم برای گلادیاتوری بیائیم؟
ما از سکو به نظاره رزم شما می نشینیم و لحظه ها را به لذت سپری خواهیم کرد.