وای که چه زیبا تاریخ تکرار می شود. وای که چه چرخ باطلی دارد این تاریخ پر درد و ناله ما که از همه چیز آن برای ما شیعه تنها زجه و ناله اش بر جای مانده است.
همیشه ادعا داشتیم و داریم همیشه فریادها کردیم در گفتن حق اما پای عمل که رسید همه لنگیدیم .نامه نوشتیم آقا بیا کوفه در انتظار خلافت شماست؛ آقا همه با توایم و منتظر تو؛ آقا آمد اما خود شمشیر به دست گرفته و سر بریدیم و دست بریدیم و حتی آب رو هم از او و یارانش دریغ کردیم.
نامه هامان را با شتر می بردند و اسم های پر طمطراق ما. که ای آقا و ای آخرین ذخیره الهی بیا که این بار عالم در انتظار توست .چه تلخ که این بار کوفه تنها نیست بلکه این بار عالمی در انتظار توست به حتم اینبار عالمی حاضر برای جور و خیانت.
وای از این تاریخ دوار. وای از این حماقت بشر .اما اینبار تمام عالم و جهان را بر قلم خود کشیده ایم و به دعای خویش که همه منتظریم. این انتظار و این خواسته ها و دعاها چه شبیه نامه نوشتن های کوفی هاست اما.....
چه فریادها و خواسته ها اما ما بشر باز در تنگنای حماقت خود فرو رفته ایم. گمانمان این است که آقا باید بیاید و عدالت بر پا کند؛ گمانمان این است که آقا آمدنی است؛ گمانمان این است انتظار یعنی اشکی-آهی- زجه ای و دعایی؛ وای بر ما وای بر ما.
اگر مولایمان از دست حماقت های ما مانند پدرمان محمد آنچنان غمگین و حزین شود که خدا خود مرهم او شود و بیان کند تو تنها منظر و مبشری غم مخور.....  بیجا نیست.
بیجا نیست که علی شب را سر در چاه درد گوید تا چاه هم در این راز داری علی بنازد و اشک بریزد اشکی که در آب چاه نمایان نماند؛ بر عکس ما شیعیان علی که دوست داریم چشمهایمان همیشه قرمز باشد تا بگویند: بلی فلانی بنده خدا دیشب شب زنده دار بوده و احیاء داشته و گریه کرده. بیجا نیست اگر امامانمان از انحراف و کژی ما شیعیانشان ناراحت شوند و نالان چون امام صادق که از کژی شیعه ای در بلخ زار زار گریه می کرد.اما ما.....
اما در خلوت خود باید به آقایمان بگوئیم :
 آقای من ببخشید که نماز نمی خوانم آخر مسلمانی که تنها نماز نیست و به زبان نماز. من با زبانی دیگر خدا را می خوانم .
 آقای من ببخشید شما حق دارید ولی عقاید همه محترم است و همه درست می گویند آخر این روشنفکری است.این تحجر است که بر سر حرف یکی بمانیم همه عقل دارند و درست می گویند.
 آقای من ببخشید من روزه نمی گیرم چون ایمان که تنها روزه نیست؛ اصل دل است.
آقای من ببخشید من انسان پاکی هستم اما حجابم مشکل ندارد این مد است . آقا ریش شیطانی می گزارم. آقایم چادر و مانتوی خوب نمی پوشم آقا صدقه نمی دهم آقا زکات چیست؟ خمس یعنی چه؟ اما آقا من دوستدار توام و منتظرت.
آقا غیبت می کنم اما این تنها لطیفه است آقا.
آقا سر سپرده ام در مراسمی رسمی اما به کی ؟ چرا؟
آقا ایمانم به توحید راسخ است اما پارتی در فلان اداره نداری؟ که کارم گیر است.
آقا معادی هست ولی کی دیده؟ کی شنیده؟
می گویند خدا بخشنده است امروز خوشم بعدا خدا خودش می بخشد.حتی خدایمان هم شده خدایی که هوس های ما را رفع و رجوع کند.
آقا نبوت درست؛ اما زمانه عوض شده دیگر.حالا همه برای خود پیامبرند.
آقا دین دین است دیگر من می خواهم مسیحی شوم .آقا یک زمانی محمد درست می گفت ولی آن زمان هنوز همه مشکل عدم تکامل عقلی داشتند و کامل نبودند؛ آن هم در میان اعراب جاهلی ولی حالا علم پیشرفت کرده همه خود می دانند برای خود تصمیم بگیرند و همه خود محمد شده اند.نگاه کن آقا آپلو می سازیم و کامپیوتر درست می کنیم و هواپیمای فراصوت .
خودت بگو آقا آیا محمد هنوز هم درست می گوید؟
اصلا آقا شما هم مشکل داری اینها را نمی فهمی!!!!!
وای بر ما که هنوز هم فرق علم و معرفت را نفهمیده ایم و فلان جا برایمان قبله آمال شده چرا که می سازد و هوا میکند و.....
آقا قبول دارم خدا عادل است اما چرا پسر همسایه ماشین دارد؟ چرا فلانی آپارتمان دارد؟ چرا بهمانی پول دارد؟  فکر می کنم خدا هم قاطی کرده آقا خودت ببین.
آقا امامت درست ولی کاری که علی در خلافتش کرد شدنی نیست مگر می شود؟ تازه باز مثل محمد برخی امورش انسانی نبود حقوق بشر نداشت! مگر کسی برای گرفتن حق دست به جهاز یک زن مسلمان می زند؟ آقا هر چی می گویی قبول ولی من می گویم علی هم مشکل داشت.!!!!!
اما اصلا مهم نیست آقا من دوستدار شما و منتظرت هستم همیشه دعای فرج و سلامتی شما را می خوانم و همیشه هم کمیل و عاشورا و توسل می روم همین کافی است.روزی یک بار هم قران ختم می کنم؛ تازه نماز شبم هم به راه است و هر هفته چند روز هم روزه ام.
 آقا حرف زدنم مشکل دارد؛ آقا راه رفتنم؛ دیدنم؛ گفتنم؛ خوردنم؛ شنیدنم و حتی بویدنم مشکل دارد؛ ولی باکی نیست من دوستدار توام و خاندانت.
حال می فهمم اما صادق چه می گفت: که ما دوستدار زیاد داریم اما همراه نه.
همه دوستداریم و همه منتظر اما دریغ از عمل؛ دریغ از ایمان.
تنها به رسم تقلید از پدرانمان مسلمانیم و از دین تنهاشهادتین آن را می دانیم اما دریغ از ایمان و دریغ از تحقیق و تعقلمان؛ دریغ از ما انسان ها.....
آقا امر و نهی نمی کنم؛ نه اینکه فراموش کرده ام پدرت حسین برای این ذبیح الله شد نه؛ برای اینکه عالم و دنیا فرق کرده دین شخصی شده شما که خبر ندارید !!شما که نمی دانید!!  دنیا عوض شده آقا.
آقا حرف حق نمی زنم چون می ترسم جایگاهم؛ نمره ام؛ حسابم و کتابم را از دست بدهم ببخشی آقا ولی دنیا عوض شده.
آری با این مسلمانی و این تشیع می خواهیم آقا بیاید؛ جا دارد آقا بگوید: بیایم که چه کنم؛ با چه نیرویی که سالهاست 217 تن را برای من تربیت نکرده اید.
بیایم که همه شما را باید مانند خلافت پدرم حد بزنم و حق بستانم. حال بیایم یا نه؟
می خواهید در دنیای جدیدتان دست و پا بزنید و هر از چند گاهی هم به روزمرگی خود مراسم دعایی برای من بگیرید و جشنی و گاهی آهی و گاهی شادی که آن هم از سر نیاز هوا و حوستان است؛ از روزمرگیتان تا حق خواهی شما.

ما انسانها چه جاهلیم که هنوز درک نکرده ایم که آقا آوردنی است!!!!!
آقا آوردنی است تنها آوردنی.
اینکه شرط کرده اند 217 تن همراه داشته باشد؛ تنها برای ما شرطی است که من آوردنی هستم نه آمدنی.
ای ابن آدم..... ای بشر بفهم این را ؛ آوردن من یعنی ایمان شما و آمادگی شما؛ ساختن خودتان.
کدام آمادگی؟ نمی دانم شاید مانند مردم کوفه؛ شاید مانند کوفه.....
اما این بار اگر خدا بخواهد دیگر کوفه نیست؛ اگر من انسان دست از حماقت بر دارم.
آری حماقت و دوستی هوا و حوس و شیطان رجیم.
اما این بار سر شیطان را بر فراز سنگ مقدس بنی اسراییل در بیت المقدس خواهیم زد.
 ان شا الله.....
ان الله مع الصابرین.