زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند. بعضی بر بعض؛ زمان یک موجود ساری متحرک است؛ متعین و هیچ فرقی بین قطعه‌ای با قطعه‌ای دیگر نیست.

شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایایی است که در آن‌ها واقع می شود. اگر شرافت زمان به واسطه حادثه‌ای است که در آن زمان واقع می‌شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر«من الازل الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست؛ برای اینکه حادثه‌ای بزرگ‌تر از این حادثه اتفاق نیفتاده.

زمان ها خودشان هیچ مزیتی ندارند. بعضی بر بعض؛ زمان یک موجود ساری متحرک است؛ متعین و هیچ فرقی بین قطعه‌ای با قطعه‌ای دیگر نیست.

شرافت زمان ها یا نحوست زمان ها به واسطه قضایایی است که در آن‌ها واقع می شود. اگر شرافت زمان به واسطه حادثه‌ای است که در آن زمان واقع می‌شود، باید عرض کنم که روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر«من الازل الی الابد» روزی شریف تر از آن نیست؛ برای اینکه حادثه‌ای بزرگ‌تر از این حادثه اتفاق نیفتاده.

حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است؛ بعثت انبیای بزرگ، انبیای اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ لکن حادثه‌ای بزرگ‌تر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود؛ زیرا بزرگتر از رسول اکرم در عالم وجود نیست غیر از ذات مقدس حق تعالی و حادثه‌ای بزرگتر از بعثت او هم نیست؛ بعثتی که بعثت «رسول ختمی» است و بزرگترین شخصیت‌های عالم امکان و بزرگترین قوانین الهی و این حادثه در یک همچو روزی اتفاق افتاده است و این روز را بزرگ کرده است و شریف و همچو روزی ما دیگر در ازل و ابد نداریم.

از اسلام و بعثت رسول اکرم برداشت‌های مختلفی است به حسب آن چیزهایی که در برداشت کننده موجود است؛ انسان‌ها مختلف اند در دید خودشان و به واسطه اختلاف در دید، اختلاف در برداشت‌ها هم می شود.

برداشت از رسول اکرم به حسب دیدهای مختلفی که در جهان بوده و هست و خواهد بود مختلف است و برداشت از انسان هم به حسب اختلاف نظرها و اختلاف دیدها است و برداشت از قرآن هم به حسب همین اختلاف مختلف است و برداشت از احکام اسلام هم و اسلام هم مختلف.

هر دیدی محدود به حدود آن کسی است که آن دید را دارد. انسان یک موجودی است محدود؛ لکن قابل حرکت الی غیر متناهی. و دید انسان موجود محدود است، مگر آنکه دید انسان غیر متناهی باشد.

انسان غیر متناهی در کمال، غیر متناهی در جلال و جمال، دید غیر متناهی دارد و آن می‌تواند از اسلام و از انسان و از بعثت و از رسول اکرم و از عالم ، برداشت صحیح کند.

 

در متن بالا که به مناسبت روز مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام توسط امام راحل در 21/3/1359 بیان شده امام از منظری فلسفی به مطالبی اشاره نمودند که برای اصحاب فلسفه آشنا و جذاب است و نکته برجسته تر اینکه در این بیانات می توان مطالب ناب و جدیدی را از زبان یکی از بزرگترین عارفان، سیاستمدار و فیلسوف قرن معاصر شنید.

این نکات را می توان اینگونه در نظر گرفت:

1-اول اینکه زمان یک هستی است که موجود شده یعنی ساخته شده است و به وجود آمده و این موجود متحرک و در حرکت است و هیچگاه متوقف نمی شود و شرط و دلیلی وجود ندارد که آن را باز دارد و هم اینکه در عین حال زمان چیزی ذهنی نیست که تنها در ذهن باشد بلکه واقعیت و حقیقتی است که تعیین و وجود دارد.

2-زمان پیوسته در حرکت است و بین زمان ها چه بطور پیوسته و چه به نوعی که انسان آن را برای راحتی خود به شکل گسسته مد نظر می گیرد تفاوتی از لحاظ ارزش گذاری نیست و همه مانند و یکی هستند؛ و یک زمان بطور وجودی برتری و اصالتی بر زمان دیگر قبل و بعد از خود ندارد.

3-برتری و ارزش زمان به اتفاقات و حوادثی است که در آن اتفاق می افتد و به آن ارزش و برتری می دهد و این اشاره ای ضمنی به این است که انسان اختیار دارد و زمان را به واسطه اراده و اختیار خویش می سازد و زمان جبری بر انسان ندارد و در عین حال این انسان است که به امور و زمان ها ارزش و برتری می دهد ونه عکس این مورد؛ این تفاوت نگاه اشرف مخلوقاتی به زمان است.

شاید این خط بطلانی باشد بر نظریه ماتریالیسم تاریخی که مارکس از استاد خود هگل گرفته بود.

4-مورد چهارم که بسیار مورد چشمگیری است اشاره امام به داشتن پیش دیدها در افراد است که لاجرم در برداشت فرد تاثیر می گذارد ؛ این شباهت فراوانی به مبحث پیش ساختارهای متن در نظرات هایدگر و شاگرد او گادامر دارد که در فلسفه غرب از معاصرین بوده و شاید نظرات آنها هنوز جای بررسی و دقت دارد.

5-مورد دیگر اشاره به اختلاف در برداشت از انسان است یعنی هر انسان در ذهن دیگری برداشتی خاص دارد و شایدابعادی از وجود او را ببیند  و بعدی دیگر برای فرد اهمیت نداشته باشد.

6-مورد دیگر اینکه این اختلاف در برداشت که برگرفته از دید هر فرد است تسری بر همه امور دارد چه در برداشت از اسلام و چه انسان و چه پیامبر و....

7-و اما نکته آخر و مهم اینکه ایشان هر برداشت را محصور، محاط، متناهی و محدود به دید هر فرد می دانند؛ این بدین معناست که هر کس ظرف وجودی و ادراکی خاص خویش را دارد و در همین ظرف قضایا را می بیند و برداشت می کند.

هایدگر هم به ظرف وجودی انسان اشاره می کند.و هم به روزمرگی و تعالی در سایه انتخاب و اراده دازاین و تعالی او در راه هستی.

و اشاره دیگر اینکه انسان موجودی متناهی است ولی می تواند نا متناهی بشود یعنی یا تکیه بر بعد روحی و فطری خود که روحی دمیده شده از وجود حق تعالی است بکند و یا تکیه بر بعد جسمانی و عقلانی خویش کند که بعد اول نا متناهی و نا محدود و بعد دوم محدود و متناهی است؛ پس انسان به همین دلیل است که هم می تواند خلیفه الله شود و یا به مقامی پست تر از حیوانات پرتاب شود.

شاید روزمرگی هایدگری را بشود از این نکته مورد نظر امام برداشت کرد.

و در آخر ایشان دید و برداشت کسی را درست می دانند که غیر متناهی باشد یعنی اینکه در کمال و حدی اعلا قرار داشته باشد تا بتواند قضایا و امور را درک کند؛ برای شناخت هر چیزی باید در حد آن چیز بود یعنی اینکه بتوان در آن اندازه ظاهر شد و در آن غور کرد و کسی می تواند در مورد قضایای نا متناهی و بزرگ برداشت درست بدهد که خود نیز نامتناهی باشد و در اوج کمال.

اینجا امام فلسفه را به عرفان می آمیزد و برداشت انسانی را کامل می داند که خود کامل باشد و در کمال، جمال و جلال متعالی و نامتناهی باشد؛ اینگونه فردی می تواند برداشتی نامتناهی و درست، از خود ارائه دهد که به حق نزدیکتر است.

لاجرم اینکه این فرد را باید چه کسی فرض کرد؟ تنها جواب می تواند اولیا الله باشد که واصل و کامل و در کمال هستند.