بخش سوم:

الف - مشاركت مردمی

در حالی كه در فرانسه و روسیه میزان مشاركت مردم در براندازی رژیمهای مستبده حاكم بسیار اندك بوده و حتی در فرانسه همانطور كه گفته شد، نقشی نداشته اند[7] و رژیم فرانسه به خاطر ضعفهای خود الزاماتسلیم شده و در روسیه تعداد محدودی از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم كردند[8] در انقلاب اسلامی ایران به استثنای اقلیت محدودی و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههای اجتماعی و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و... همه و همه چرخهای اقتصادی و اداری كشور را از كار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح آن هم با دست خالی ایستادند و آن را ساقط كردند.
مطالعات بعدی هم نشان داد كه حتی بعد از پیروزی انقلاب كه زنجیرهای استبداد و دیكتاتوری گسسته شده و زمینه مناسب برای ایجاد آگاهی سیاسی و مشاركت توده های مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت بی میلی حاكمیتهای بعد از انقلاب اعم از میانه روها و رادیكالها در دو انقلاب فرانسه و روسیه، این مشاركت روبه كاهش نهاده است. تاریخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب این نظریه را ثابت می كند.
در مقابل توده های ملت ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انتخابات های مكرر و پی در پی شركت كرده اند و حتی در شرایط بحرانی و بمباران شهرها هیچیك از انتخابات لازم برای تداوم فعالیتهای سیاسی نظام جمهوری اسلامی متوقف نشده یا به تاخیر نیافتاد. در طول ده سال گذشته مردم كشور ما در بیش ازبیست انتخابات (هشت انتخاب ریاست جمهوری، پنج انتخاب مجلس شورای اسلامی، سه انتخاب مجلس خبرگان، یك انتخابات نوع حكومت، و دو انتخابات رفراندوم قانون اساسی و دو انتخابات شوراهای اسلامی)شركت كرده اند. آمار مشاركت روزافزون مردم در این انتخابات چشمگیر و جالب توجه است. و از همه مهمترحضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات میلیونی كه به خاطر سالگرد انقلاب صورت می گیرد نشانه حضور، بیداری و حمایت مردم از انقلابشان می باشد.

ب - رهبری

نقش و شخصیت رهبر به ویژه زمانی روشن تر و برجسته تر می شود كه توسلات ایدوئولوژیكی گروههای انقلابی پراكنده و غیر منسجم باشد یا سازماندهی آن ضعیف باشد در این صورت نقش و اهمیت رهبری درپروسه انقلابی و در طول زمان توسعه می یابد. از طرف دیگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم می توان مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر بعنوان ایده ئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهایتا رهبر بعنوان معمار نظام بعد از پیروزی انقلاب.
در بررسی و مقایسه اجمالی میان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهیم كرد كه در این ركن از انقلاب نیز مانند ركن مردم انقلاب اسلامی دارای قدرت، امتیازات و ویژگیهایی فوق العاده و استثنایی بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسیه از آن بی بهره بوده اند.
1- در انقلابهای فرانسه و روسیه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالای جامعه بوده اند در حالیكه درانقلاب اسلامی ایران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقیر جامعه بوده اند.
2- در انقلابهای فرانسه و روسیه به ویژه در انقلاب روسیه رهبران مدافع و نماینده طبقه ای بودند كه خودمتعلق به آن طبقه نبودند در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبران انقلاب دقیقا مدافع طبقه ای بودند كه از آن طبقه برخاسته بودند.
3- در انقلابهای فرانسه و روسیه طبقه روشنفكر و تحصیل كرده رهبری انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانیون نقش ضد انقلاب را داشتند در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبری ضد انقلاب را روشنفكران وابسته به چپ و راست بر عهده داشتند.
4- در انقلاب فرانسه و روسیه ما به چهره شاخصی كه همه ویژگیهای سه گانه رهبری را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ایدئولوژی، فرماندهی انقلاب و سازندگی بعد از انقلاب دارای استعداد، نبوغ و قدرتی همچون رهبری در انقلاب اسلامی باشد برخورد نمی كنیم. در انقلاب فرانسه چهره هایی مانند لافایت، روبسپیر، دوك د. اورلئان مطرح هستند كه هیچكدام رهبری انقلاب را در تمام دوران شكل گیری و پیروزی آن بطور جامع در دست نداشتند.
در انقلاب روسیه چهره لنین از چهره های شاخص و برجسته تاریخ این انقلاب می باشد وی در واقع دارای امتیازات و استعدادها و نبوغ مشخصی بود كه در جهت به مرحله عمل درآوردن آنچه را كه به انقلاب اكتبر1917 معروف است نقش اصلی و محوری داشت. در حالیكه در سقوط رژیم رومانوفها در فوریه همان سال مطلقا نقشی نداشت چهره هایی مانند زینوویف، كامنف، استالین، تروتسكی و كرنسكی هم از شهرت ویژه ای برخوردار هستند ولی آنها هم دخالتی در سقوط رژیم نداشتند. در حقیقت سقوط رژیم تزاری در اثر یك حركت خودجوش و بدون رهبری صورت گرفت.
بطور خلاصه مطالعات ما نشان می دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسیه به چهره ای با ویژگیهای ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمی كنیم آنهایی را كه نام بردیم هیچكدام نه ایدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن بلكه سازندگان و معماران دولتهای بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصی بودند كه بر اسب سركش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سیر تحولات بعدی اثر گذاردند. در حالیكه در انقلاب اسلامی رهبرانقلاب حضرت امام خمینی(ره) بویژه با برخورداری از جایگاه مرجعیت دینی و با نبوغ، قدرت و ویژگیهای خاصی كه داشتند كه در نوع خود بی نظیر بود نقش ایدئولوگ، فرمانده و معماری انقلاب را به نحو احسن و درطول ربع قرن از حیات پربركت خود بر عهده گرفته و ایفاء كردند.

ج - ایدئولوژی
با توجه به اینكه تنها عامل مشروعیت و انسجام در جامعه و نظام قبلی در هر سه كشور نهادهای پادشاهی بوده كه در موقعیت انقلابی بی اعتبار شده بودند بنابراین ایدئولوژیهای انقلاب مطرح می شوند تا آنكه تجدیدبنا و اعمال قدرت دولتی را بر مبنای جدیدی توجیه و استدلال كنند.
ضمنا مكاتب مطرح شده به نخبگان انقلابی كمك می كند تا انسجام و تشكل لازم را برای حركت توده ها در جهت مبارزات و فعالیتهای سیاسی تحقق بخشند.
با بررسی اجمالی از ایدئولوژیهای حاكم بر انقلابهای مورد نظر درمی یابیم در حالی كه مكتبهای لیبرالیسم و ماركسیسم در فرانسه و روسیه با برداشتهای مادی خود افق محدودی را برای پیروان خود در همین دنیا وتنها از یك زاویه فراهم می كردند، نقش مهمی هم در ایجاد انگیزه لازم در براندازی رژیمهای پادشاهی فرانسه و روسیه نداشته اند و حتی در پیاده كردن ارزشها و معیارهای خود بعد از سقوط نظامهای مطرود با مشكل مواجه شده و الزاما تغییرات زیادی بر نظریات تئوریكی خود اعمال كردند. از طرف دیگر هر دو مكتب برای مردم فرانسه و روسیه نامانوس بود و با بنیانهای عقیدتی عامه مردم كه غالبا مذهبی بود در تعارض بود لذا این ایدئولوژیها هرگز نتوانستند خمیرمایه لازم را در ایجادتشكل، انسجام، و وحدت اقشار و توده های جوامع خودفراهم كنند و تنها به عنوان ایدئولوژی طبقه خاص روشنفكر و با تعابیر متفاوت باقی ماندند.
در حالی كه مكتب اسلام كه از 1400 سال قبل به ایران وارد شده بود و با مردم مانوس بوده و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زیست كرده و در تاروپود زندگی آنها نفوذ و رسوخ كرده بود و با توجه به جهان بینی الهی افق بسیار وسیعی برای پیروان خود فراهم كرده علاوه بر آنكه سعادت اخروی را نوید می داد برای همین دوره كوتاه زندگی در این دنیا نیز دستورالعملها و راهنماییهای لازم برای امور روزمره زندگی فردی و اجتماعی و اداره جامعه در جهت تامین سعادت دنیوی فراهم كرده بود و در مقایسه با دو مكتب دیگر از عظمت ویژه ای برخوردار است. بویژه آنكه در مكتب تشیع با برخورداری از جوهره های لازم انقلابی زمینه های كاملا مساعدی برای بهره مندی از یك مكتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامی در ایران فراهم بود.
انقلابهای فرانسه و روسیه نه تنها برعلیه دولت بلكه برعلیه روحانیت و كلیسا بود. كلیسا در فرانسه فرانسوی شده، از حیطه اقتدار پاپ در واتیكان خارج گردید و در روسیه مطرود و مقهور شد در حالی كه درانقلاب اسلامی تمام وحانیت شیعه برعلیه دولت قیام كرد و انقلاب را رهبری نمود.
موفقیت ایدئولوژی انقلابی اسلام همچون امری ارزشمند و علامت ممیزه انقلاب اسلامی در ایران بود.این ایدئولوژی پاسخی قدرتمند به خواسته های سیاسی شده معاصر و در عین حال مایوس شده از مكاتب مادی بود. این ایدئولوژی در عین بهره برداری از همه امتیازات تكنولوژیكی و تجربه نهضتهای ایدئولوژیكی وسیاسی غرب به كار گرفته شد. به عبارت دیگر این ایدئولوژی امتیاز قابل توجهی بر كمونیسم كه با مذهب درتعارض است، داشت. به جای اینكه یك جایگزینی جدیدی برای مذهب خلق كند همان طور كه كمونیستهاكردند، انقلاب اسلامی مذهب پرتلاش و تهاجمی را كه وجود داشت به كار گرفته و با ابزار ایدئولوژیكی موردنیاز برای جنگ در صحنه سیاست مردمی مجهز گردید. با این عمل آنها كمك بزرگی و ممتازی به تاریخ جهان كردند. بنا به گفته زاگورین، نویسنده آمریكایی، اگر امروز كسی بپرسد كه در تئوری انقلاب ماركس چه چیزی معتبر و چه چیز بی اعتبار می باشد، جواب باید این باشد كه آن تئوری دیگر به گذشته و تاریخ تعلق دارد. عدم تناسب نظریه ماركس آنگاه آشكار شد كه برخلاف پیش بینی ماركس انقلابها در پیشرفته ترین كشورهای غربی تحقق نیافت و در عوض سوسیالیسم در عقب افتاده ترین جوامع كشاورزی روسیه و چین به مرحله اجرادرآمد. با رشد تحقیق روی بسیاری از انقلابها این امر به اثبات رسید كه مدل ماركس به خاطر ساده انگاری بیش از حد آن غیر قابل بهره برداری است و در حقیقت مانعی برای درك بیشتر انقلابها است. [9]
بدین ترتیب ملاحظه می گردد كه رمز پیروزی انقلاب اسلامی را تنها می توان در عظمت و مدیریت ومیزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب یعنی مردم، رهبری و مكتب جستجو كرد كه توانست برخلاف پیش بینیها و محاسبات تحلیل گران و حیرت جهانیان نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهی را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد.
پیروزی انقلابهای فرانسه و روسیه نه ناشی از انسجام، استحكام، و قدرت نیروهای انقلابی بوده است بلكه به خاطر ضعف بنیادین رژیمهای حاكم بود كه ساختار حكومتی را شدیدا پوسانده و بحرانهای نظامی اقتصادی و فشارهای بین المللی این ضعیف را تشدید كرده بودند به طوریكه سقوط نظام سیاسی را امری اجتناب ناپذیر ساخت. در واقع گروههای اجتماعی رقیب در جو ناشی از خلاء قدرت و حاكمیت سیاسی به عنوان و وارثان نظام از هم پاشیده و دور از صحنه شده و به عنوان نیروهای انقلابی به تلاش و رقابت برخاسته و قدرت را به دست گرفتند. بر اساس همین مقایسه ها است كه ملاحظه می گردد كه انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه از عظمت به مراتب بیشتری برخوردار است.
پیروزی انقلاب اسلامی بیشتر در كانونهای سیاسی و دانشگاهی موجب حیرت شد كه بر اساس مطالعات خود از انقلابهای گذشته هرگز نمی توانستند تصور كنند كه چنین حادثه ای در ایران اتفاق افتد. مطالعات سازمانهای اطلاعاتی آمریكا آپ ا و آپ ا چهار ماه قبل از سقوط رژیم شاه به این جمع بندی رسیده بود كه ایران نه در شرایط انقلابی و نه پیش از انقلاب است و برای ده سال آینده رژیم شاه پابرجا است. [10]