فتح مکه سقوط آخرین پایگاه مدیریت استراتژیک و عقبه مشرکین و کفار در تقابل با اسلام ناب محمدی (ص) بود به شکلی که این عده دیگر توان خود برای برنامه ریزی عملی بر علیه اسلام و دین خدا را از دست دادند.

در دنیای جاهلیت عرب رسم بر این بود که پس از سقوط و شکست هر طرفی در یک مخاصمه طرف غالب تمام مال ، جان و ناموس طرف مغلوب جنگ را به تاراج برده ، زنان را به کنیزی و مردان را یا به دم تیز تیغ شمشیر می سپردند و یا به اسارت می بردند.

اما با ظهور آخرین نبی و دین آسمانی او ، باید این رسم حیوانی و شیطانی نیز تغییر می کرد و روشی الهی به جای آن می نشست ؛ و رحمت للعالمین نیز همینگونه برخورد کردند.

پس از فتح مکه پیامبر اعظم (ص) از جایگاه رافت اسلامی فرمان عفو عمومی صادر کرده و از مسلمانان خواست تا از خون همه کفار و مشرکینی که در قتل و آزار و اذیت مسلمانان و مهاجران در طول سالیان متمادی دست داشتند ، گذشت کنند.

سوال این است چرا ما همیشه تاریخ را ناقص می بینیم و یا ناقص تعریف می کنیم و یا بخش هایی از آن را برجسته می کنیم سعی می کنیم به یک موضوع استثنایی بپردازیم.

این استثنا کسانی بودند که که با زبان شعر و هنر در مقام سب ، هجوگویی ، تبلیغ و تخریب چهره اسلام پرداخته بودند و در یک کلام بانیان و دست اندر کاران جنگ روانی و نظری دشمن ؛ در اینجا پیامبر اسلام اعلام فرمودند:((ام بقتلهم و ان وجدوا تحت استار الکعبه)) بکشید آنها را حتی اگر خود را زیر پرده های کعبه آویخته باشند.

عبدالله ابن خطل از جمله پناه بردگان و آویختگان به پرده های کعبه بود که به دستور پیامبر در این روز به هلاکت رسید ؛ نمونه های متعددی از این قبیل در صدر اسلام وجود دارد از جمله ابوعفک (شاعر یهودی) ، عصما بنت مروان (شاعره یهودی) و ابوعزه شاعر.

در اینجا می توان میزان توجه پیامبر خاتم به اثرگذاری جنگ در حوزه نظری را به خوبی و شفافیت دید ؛ جایی که پیامبر از کشتن این معاندین با دستور خدا غفلت نکرده و ریشه های شبهه افکنی ، دشمنی و نفاق را در نطفه خفه و این نهال بد طینت را خشک می کردند ؛ تا در آینده نتواند به درختی بزرگ برای دشمنی با دین حق تبدیل شود.

نکاتی بس عمیق و درخور توجه در این میان می توان دید : اولین نکته اینکه پیامبر در برخورد با معاندین ، عاملین جنگ روانی و نظریه پردازان دشمن ، برخورد و حکم را شامل تمام گروه های دشمن کرده بودند از جمله کفار و مشرکین و حتی اهل کتاب.

نکته بعد اینکه میزان تخریب و شبهه افکنی در حوزه جنگ روانی بسیار عمیق و ریشه دار خواهد بود به شکلی که ممکن است اثرات یک اقدام عملی بعد از مدتی از بین برود ، اما اثرات جنگ روانی و اقدام در حوزه نظریه پردازی بسیار عمیق خواهد بود و می تواند آثار خود را برای حتی قرن ها حفظ کند و هر چند مدت یکبار نیز چون آتشفشان و آتش زیر خاکستر دوباره سر برآورده و عالمی را به آتش کشد.

اینجاست که پیامبر خاتم کوچکترین ترحمی نشان نداده و به دستور خداوند باری تعالی برخورد مستقیم و حذف را در دستور کار قرار می دهند و تمام سرهای فتنه را یک به یک می زنند ؛ حتی آنها که در حرم امن الهی خود را پناه داده باشند دیگر حرمتی ندارند و خون آنها مباح و کشتن آنها تبدیل به یک ارزش می شود.

رسانه و هنر در دنیای امروز دو بازوی بسیار قوی برای جامعه سازی ، فرهنگ سازی و ایجاد افکار عمومی و شکل دادن به آن است ؛ به شکلی که می توان هر موضوعی را با پرداخت حرفه ای به یک جریان و روند عمومی تبدیل و یا رد و طردکرد.

بالطبع همین بازوی قوی اگر در دست عمال ناآگاه و یا شیطانی قرار گیرد می تواند مشکلات فراوانی ایجاد کند و موجب انحرافات و ضربات بسیار خطرناکی بر پیکره حق و حق گویی شود ؛ همین بازو در مدیریت استراتژیک دنیای امروزی تبدیل یکی از وسایل جنگ روانی شده و حوزه تاثیر خود را نیز در تمام دنیا گسترده و زمان را نیز به نوعی حذف کرده است.

نکته بعدی اینکه پس از اعلام حکم و فرمان ، این فرمان و حکم برای همه به نوعی در صورت استطاعت تبدیل به واجبی می شود و اینجا می توان دید خداوند در حفظ دین خود همه ما را مسئول می داند و کوچکترین ترحمی بر دشمن را روا نمی دارد.

پس دشمنان دین حق از جمله سلمان رشدی ها و تری جونزها و نجفی ها بدانند امروز ما ایرانیان پرچم حق را در دست گرفته و در راه آن از هیچ قدرتی هراسی در دل نداریم و در صورت اذن ولی خود لحظه ای برای کوبیدن سرهای فتنه تعلل نکرده و تا آخرین قطره ای خون خود خواهیم جنگید که چه کشته شویم و چه بکشیم پیروزیم.

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ(صف-4)