خدایا تو صدایم ، ندایم و فریادم را می‌شنوی چون تو سمیعی.

خدایا تو زندگیم ، روشم و دلم را می‌بینی چون تو بصیری.

خدایا تو می‌دانی آنچه در ذهنم ،  عقلم ، نیتم و در دلم می‌گذرد چون تو علیمی.

خدایا تو خبیری ، می‌دانی و آگاهی بر لحظه لحظه ، آن به آن و دم به دم زندگیم ؛ بر نیتم ، تفکرم ، بر گفتارم و بر عملم.

خدایا از تو چگونه دردم را پنهان کنم که جایی نمی یابم که تو را آنجا نباشد و احساس نکنم ، پس با که گویم و غیر از تو از که جویم.

پروردگارا از درد هایم با چه کسی بنالم غیر تو ، مگر غیر تو کسی هم هست ، جایی ، مامنی ، مفری ، مکانی و سنگری.

خدایا بر همه چیزم آگاهی ، اگر می‌بینی می‌نویسم از بی کسی است که دردهای خود را در زبان قلمم می ریزم و بر صفحه های سفید و سنگی تاریخ خط می‌اندازم که شاید دل آرام گیرد و اگر نامی از تو می‌برم امیدم بر آن است که اطمینان قلبم شود ؛ از خودم می نویسم که تو را باور نکرده هنوز و هنوز ندای منیت سر می دهد.

اگر می‌نویسم تنها برای آرام کردن دردهایم است و شاید این هم مانند تمام زندگیم و مانند تمام اعمالم تنها هوسی باشد ، هوایی زودگذر و نیتی نا خالص و یا بدتر ناپاک.

خدایا ، الهی ، خالقم و پروردگارم  نیاز نیست مستقیم و یا در لفافه بر من عرضه داری که با تو باشم و آنکه با تو نیستم ، که خود را خالص کنم برایت ،گوشم را برای شنیدن تو و چشمم را برای دیدنت و دلم را برای هر دو.

خدایا خوب می‌دانم و آگاهم که هیچگاه برای تو و در راه تو خود را خالص نکردم ، خود معترفم.

خدایا شرم دارم که روزی پیکرم ، جوارحم و تنم به زبان آیند و شهادت بر امور من دهند ، اموری که خود آگاهم بر راه تو نبوده ، شرم دارم نامه اعمال سیاهم را بر تو عرضه دارند و تو نیز به عدالت خویش قضاوت کنی.

خدایا اعتراف می‌کنم از جهنمت نمی‌ترسم و بهشتت را آرزو ندارم اما تنها از نارضایتی تو می‌ترسم و شرم دارم.

خدایا خوب می‌دانم اگر بند کفشی را خوب نبندند چقدر راه رفتن با آن مشکل می‌شود و به همان اندازه که در بستن یک بند ساده بی توجهی و احمال شود به همان اندازه پای عمل هم می لنگد ؛ پس چگونه از تو چشم یاری داشته باشم که همیشه بند دلم را شل بسته ام و یا نه اصلاً نبسته ام و شاید اگر هم بسته ام برای تو نبوده ؛ و چون کاهی از هر سو بادی وزید بر آن سوار شدم و همراهش و تو را از یاد و از دل بردم.

خدایا توکل را برای زبانم تنها لقلقه کردم شاید برای اینکه فقط گفته باشم متوکلم و شاید برای احترام کذایی خلق تو ؛ خدایا همیشه در زبانم گفتم پناه بر خدا اما پناهم را بر هر کس غیر تو دادم و امید به غیر تو بستم ،‌ تویی که همه هستی و امیدی.

الهی خود جرم خویش را می‌دانم ، الهی خود می‌دانم هر گاه نیازی داشتم تو را خواندم و باز نه برای تو برای نیازم تو را خواندم ؛گو تو را پدری فرض کرده‌ام که تنها نیازهای مادی فرزند نازپرورده خود را تهیه می بیند.

.....