آری من دیوم چون با دنیای خویش سر سازگاری ندارم ، با شرایطم ، با زمانه ام و با بودن کنونی خویش و.....

آری من دیوم.

می‌گویند کار دیو برعکس است ، وارونه است ، عوضی است ومن هم کارهایم اینگونه است و اگر وارونه بودن دیو بودن است ، آری باید اعتراف کنم من دیوم.

من دیوم چونکه می جنگم با آنی که هست ، نه به آن دلیل که هست ، به آن دلیل که آنگونه که باید باشد نیست ، آنی نیست که باید باشد ، آنی نیست که گفته اندش ، و او گفته است باشد ، آنی است که دیو سیرتان ساخته‌اند و ساخته اندش که ما هم در همان بمانیم و تابواش کرده‌اند که نشکنیم.

تابو ، تابو ، تابو..... نشکنید ، نگریزید ، نگوئید ، نخورید ونه نه نه ….. چرا که این را در روح زندگیمان از زمانی بعید دمیده اند که باورمان شود همین است و لاغیر.

اگر گفتن آن چیزهایی که شبیه زبان دنیا نیست ، اگر دیدن آنگونه که عرف دنیا نیست ، و زیستن آنگونه که دنیایی نیست، وارونه است ، آری من دیوم ، آری در این مورد چون دیوم.

من این جامعه خشک و بی روح را بر نمی تایم و او نیز مرا ؛ پس دیو بودن در آن چه زیباست و چه دل انگیز.

گو از هر چه بغضی در دل داریم عکسش عمل می‌کنیم تا روح خویش را تسلی دهیم ، راضیش کنیم ، دردش را و داغش را تسکین دهیم و بر زخمش مرهمی زماد کنیم و در گوشش زمزمه کنیم : که ببین با او جنگیدم ، زخمش زدم ، بد و بیراهش گفتم ، او را نابود کردم برای تو ، فقط برای تو ، نتیجه مهم نیست حتی نابودی ام ، مهم این است من با توأم ، با تو که خود منی ، با تو که منی و از من، من تر.

آری این دیو بودن چه معجون سکرآور و نشئه کننده ای است و این دیو بودن چه دل انگیز و روح افزاست.

دیو بودن ، وارونگی ، سر ناسازگاری با هستی تا عدم.

انسان بودن در معنای عام یعنی دیو نبودن ، آنگونه بودن که هست و بر همین راضی بودن ، ریاضت در کشتن دل و روح خویش و پای بر ندای او گذاشتن که دنیا همین است باید ساخت ؛ سر ناسازگاری با دنیا نباید داشت.

اما دیو بودن یعنی واورنه بودن و وارونگی را این دنیا بر نمی تابد که خلاف قانونش باشی ، ضدش باشی ، خصمش باشی و خلاف مسیرش شنا کنی ؛ او غلام می‌خواهد ، نوکر می‌خواهد ، چاکر می‌خواهد ، غلامی حلقه به گوش ، نوکری سر به راه و چاکری کر و لال.

اگر غیر این کنی مهر دیو بودن و حکم خروج بر پیشانیت می‌زنند و شهره می‌شوی ، تنها می‌شوی ، نادان می شمرندت ، تو را در عالمی دیگر که غیر عالم حقیقت است (عالمی که واقع عالم آنهاست و حقیقتش پنداشته اند) می دانند ؛ شاید گاهی مایه خنده ها و تمسخرهای پیدا و پنهان و.....شوی چون تو دیوی.

.....



دیو صورت بودن به زیستن ، نه ذات ***** فرق است تا دیو سیرت زیستن ، به ذات

این را غیر هست بودن و آنرا غیر بایدست***** صورت یکی اما معنا؛این کجاست و آن کجاست