آری فرهادی پایان فیلمش را در دنیای واقعی به نمایش گذاشت به تصویر گذاشت.اصلا از اول هم او زندگی خود را ترسیم می کرد ؛ او آرمانها ، آرزوها ، امیال ، صلایق ، آمال ، خانواده و جامعه ای را ترسیم می کرد که متعلق به خود او بود ، متعلق ذهن او بود حال او بود تاریخی که در آن بود و هست و به سر می برد.
آری فرهادی خود را تصویر کرده بود . این آن موضوعی بود که بارها در گفته ها گفتیم که عمل هر کسی نشان از عمق تفکر او دارد از ایمانش ، از مدینه فاضله اش ، از اعتقادش و از زندگیش.
انسان موجودی است که همیشه در گیر و دار بودن و شدن است ؛ در گیرودار تعالی و تلاش برای ارتقا و بالا رفتن ؛ این وجود انسان است. این شدن انسان را در معرض اختیار و انتخاب قرار میدهد.
انسان باید خودش را بشناسد برای اینکه توانایی های خود را بشناسد و بشود آنی که باید بشود و بودن خود را فرای بودن برد. انتخاب او فرصت اوست برای شدن و اختیار او امکان شدن او.
انسان در پی فهم است این فهم و شناخت او را در آینده ای که می خواهد می افکند این اختیار آدمی است که اورا به آینده می افکند به آنی که می خواهد بشود آنی که نیست.
آری فرهادی نیز از این قاعده بیرون نیست او هم در حال شدن است از بودنی که دارد ؛ آری او بودنی دارد و در تلاش برای شدن است.
او حالی دارد و در پی رسیدن به آینده ای نیز هست ،‌ تعالی برای هر انسانی می تواند معنایی داشته باشد.
اما فرهادی خود را ساخت ، با صداقت گفت و واقعیت خودش را گفت و به فیلم کشید؛ اما من نخواستم ببینم ، نخواستم بفهمم.
فیلم او پایانی باز نداشت چراکه این فیلم برای او بسته شد همان ابتدا بسته شد. فرهادی با صداقت پایان فیلم خود را واقعا به تصویر کشید بیرون از کادر دوربین ، بیرون از جلوه ای ویژه که من و ماها در انتظار آن بودیم.بیرون از سالن سینما ، بیرون از دنیای کذایی هنر هفتم و در دنیای واقع.
فرهادی ادامه فیلمش را در زندگیش ادامه داد.
آری فرهادی بعد از سکانس آخر فیلمش به فرانسه رفت.....

در دنیای هستیم که همه را در حال بودن می بینیم ، در دویدن ، در رفتن. انتخابی داریم ماندن و دویدن و روزمرگی و تن به همین دادن ، بودنمان همانی است که هستند و رفتنمان همانی که می روند.
آری باید رفت و دوید آری باید رفت.
مهم نیست به کجا و برای چه مهم این است با این شرایط باید دوید به طرف انتهایی که نوری از آن بر چشم ما نتابیده و تصوری از آن نداریم تنها جایی است که با همه به طرفش می دویمشاید آنها می دانند کجا ولی باید رفت.
یا باید گزید و شد و دوید برای شد شدن بودمان.
آری در این دنیا با روزمرگیش با بودنی که دارد باید بدویم ؛ باید فیلم بسازیم ، باید اسکار ببریم ، باید بر روی سن بریوم ، باید کت و شلوار بر تن داشته باشیم ، و اگر ریشی هم نیم بند و روشنفکرانه بود که ، بودن کاملتر است؛ مانند همه ، مانند عالم ، مانند انسان عصر حاضر مانند.....
اما شدن و راهٍ شدن و چگونگی ؟؟؟؟؟
آری این واقعیت عصر حاضر است ، آری این تمدن و تاریخ حاضر بشر است ، این تفکر حاکم بشر است ، آری باید رفت ؛ باید رفت اما به کجا ؟؟؟ چرا باید دوید ؟ اسکار چه اصالتی دارد؟؟؟

روزی با مردی دنیا دیده و پاک دل اما میانسال و دنیای وحشی صنعتی ندیده در سالن متروی تهران بودم ؛ آنچنان در جو آنجا ، بودن دنیای متمدن را با پوست و استخوان خود درک کردم که هنوز تلخی آن بر کامم مانده است ؛ همه می دویدند ، مرد همراه من نیز شروع کرد به دویدن ، با مردم دویدن ، مانند آنها ؛ نپرسید و نیاندیشید چرا ؟
دلم به درد آمد که چرا باید با همه دوید؟ آیا با جو بودن و با آنها دویدن اصالت دارد یا اینکه دانستن ، چرا دویدن؟ پرسیدم چرا می دوی ؟ گفت:‌همه دویدند من هم دویدم.
آری این روزگار ماست آری این نفس دنیای امروز بشر است . باید تبریک گفت ، باید شادی کرد و به طبع و مانند انسان غربی باید هورا کشید ، و با مشتی حلقه کرده بالا و پایین پرسد ، شاید باید دسته گلی با پاپیون برای فرهادی فرستاد ، تا آنگونه که هالیوود برای ما فیلم ساخته رفتار کرده باشیم ، باید در مراسم تبریک رسمی دست بازیگر زن را ببوسیم مانند یک جنتلمن آری باید دوید با دنیا باید دوید.....
با اروپاییها باید دوید ، با غرب باید دوید ، با تاریخ باید دوید ؛ بودن و در بودن ، بودن .آری این نفس تمدن بشر امروز است ، این بشر امروز است.
در اسکار باید هورا کشید و بر اسکار باید هورا کشید ، چرا که باید دوید و همانگونه بود که هستند آنان که اسکار دارند ، این است ارزش و تاریخ و تمدن ، این است فضیلت انسان امروزی ، این است بودن.
آری باید به فرهادی تبریک گفت آری.....

در دنیا بودن این است ؛ و با دنیا بودن این است ؛ همینی که می بینیم ؛ سوال پرسیدن از جایگاه سینما و از چیستی آن ؟ سوال از دنیای امروزی تنها سوال از بدیهیاتی است که ساده لوحی می نماید . پس باید بود و با بودها بود و دوید ، آری باید دوید.
جناب فرهادی تبریک ، براوو ، آفرین بر تو ، آری تبریک جناب فرهادی تبریک ، جناب فرهادی نمی گویم آفرین و صد باریک الله چراکه باید گفت براوو. جناب فرهادی چون باید تبریک گفت پس تبریک.