ارزش اضافی و توزیع ثروت

در مباحث گذشته دانستیم :

1- کار با طبیعت غالبا پدید آورنده کالای ارزش دار است.

2- کار به هیچ وجه عامل تعیین کننده ارزش نیست.

3- ثروت تولید شده بیش از عوامل تولید کننده آن ارزش دارد ؛ اما سوال جدید اینکه کالای تولید شده و سود حاصله را چگونه باید تقسیم کرد؟

برای اینکار ابتدا آراء مکاتب دیگر را به تفصیل بررسی و سپس نظر اسلام را بررسی و مورد مقایسه با آنها قرار می دهیم:

روش مارکسیسم

مارکس می گوید: اول اینکه ارزش هر کالا در بازار همان ارزش تمام شده آن کالا بر حسب پول است.

هرچند دیده می شود بهای یک کالا در بازار بالا و پایین می رود ، ولی این نوسانات تفاوت قیمت موقت است و بر حسب ازدیاد احتیاج مردم یا فراوانی و کمیابی آن کالاست ؛ یعنی نوسانات عرضه و تقاضا و این موقتی است زیرا وقتی احتیاج مردم به کالایی بیشتر شد خود به خود آن کالا بیشتر تولید و عرضه می شود و در نتیجه تناسب بین عرضه و تقاضا یکسان است و نوسانات بازاری هم که تابع این نوسان است از بین می رود و قیمت یک کالا ثابت مانده و همان قیمت تمام شده آن خواهد بود.

دوم اینکه ارزش واقعی هر کالا مساوی مجموع ارزش کارهائیست که در تولید آن کالا بکار رفته و در آن کالا مجسم و متبلور شده است ؛ و این یعنی ارزش یک کالا بمقدار کاریست که روی آن انجام شده و در بازار عرضه و خرید و فروش می شود ، بنابراین قیمتی که از فروش به دست می آید باید به عدالت میان همان عوامل تولید کننده تقسیم کرد و سودی که سرمایه دار بدست می آورد قسمتی از ارزش کالاست و این به معنای غصب قسمتی از حقوق کارگر توسط سرمایه دار است.

سود ویژه که اساس ازدیاد سرمایه محسوب می شود با این استدلال ، ظالمانه و غصب است ؛ زیرا منافعی است که سرمایه دار پس از پرداخت مزد کارگر و کنار گذاشتن مبلغی بعنوان استهلاک ماشین آلات و ادا کردن سود سرمایه خواه از خود او باشد یا نه بدست می آورد ؛ مارکس این سود ویژه را ارزش اضافی می خواند و معتقد است اساسا سودی به وجود نیامده تا بنفع سرمایه دار ضبط شود بلکه همان ارزش واقعی کالا است و باید بین عوامل اصلی تقسیم شود.

ما نظریات مارکس را قبول نداریم و آنها را اینگونه جواب می دهیم:

ما با تفصیل از این مسئله یاد کردیم که در تولید صنعتی یا غیر صنعتی کارهای گوناگون با طبیعت توام شده و ثروتی بیش از آنچه به کار رفته ایجاد می شود ، بنابراین ارزش کالا بیشتر از ارزش واقعی آن است ؛ در تولید کالا مواد خام نقش مهمی دارند و در ماده خام یا اصلا کاری انجام نشده یا نسبتا کار کمی انجام شده است .

حال در تولید صنعتی اگر حق کارگر را عادلانه پرداخت و حساب استهلاک ابزار و سود سرمایه را بنمائیم ، باز هم مقداری سود خواهد ماند ،که سود ویژه نام دارد و اینکه منفعتی خالص ، عادلانه و مشروع برای سرمایه دار باقی می ماند و این یعنی سود ویژه حق سرمایه دار است.

دوم طبق گفته ما عامل تعیین ارزش عرضه و تقاضا است ، با فرض اینکه به گفته مارکس : بهای یک کالا با قیمت تمام شده آن برابر است باز هم نظریه او صحیح نخواهد بود چون زیاد اتفاق می افتد ارزشی که برای یک کالا تعیین شده از عوامل تولید آن بیشتر است ، بنابراین اگر هزینه تولید را از قیمت کالا خارج کنیم سود ویژه باقی خواهد ماند و اگر آن را تقسیم کنیم سهمی هم به سرمایه دار می رسد که غصب نخواهد بود.


تجارت و ارزش اضافی

مارکس ارزش اضافی در تجارت را اثبات و آن را نامشروع می شمرد او می گوید: معاملات بازار دو شکل دارد:

الف) شخص کالایی دارد که مورد احتیاج او نیست ، آن را فروخته و کالای مورد نیاز خود را تهیه می کند .مثلا 20 متر پارچه را فروخته و یک دست لباس تهیه می کند ؛ پس جریان معامله به صورت کالا - پول - کالا خواهد بود.

ب) شکل دوم عبارتست از پول - کالا - پول یعنی شخص چیزی را برای فروش می خرد و سپس می فروشد.

در شکل اول هدف فروش کالایی است که احتیاجی به آن نیست برای خرید کالایی که مورد احتیاج است و پول نقش واسطه را دارد ؛ ولی در شکل دوم هدف پول است ، یعنی کالایی برای فروش و ازدیاد سرمایه خرید و سپس فروخته می شود ، در شکل اول پول به شکل کالای مصرفی یا شی مفید استعمال می شود ؛ این پول از سرچشمه خود دور شده و فقط خرج می شود و در شکل دوم پول به منبع اصلی خود بر می گردد و چنین است که فقط بصورت بیعانه و مساعده در جریان گذاشته شده است.

او اعتقاد دارد جنبش دوم با پول شروع شده و به پول ختم می شود پس منظور از آن ارزش مبادله است ، یعنی دو مبلغ از لحاظ سودمندی یکسان هستند فقط از نظر کمیت با هم اختلاف دارند در آخر کار مقدار پولی که از جریان خارج می شود بیش از مقداریست که در ابتدا به گردش گذاشته شده است(مثلا 100 ریال پول - 10 کیلو گرم پنبه - 110 ریال پول) که منتهی به مبادله 100 ریال با 110 ریال می شود ، این 10 ریال اضافی ارزش اضافی است ، پس نه تنها پولی که بعنوان مساعده وارد جریان شده است محفوظ می ماند ، بلکه ارزش اضافی که بوسیله ارزش ایجاد شده است عاملی است که آن پول را به سرمایه تبدیل می کند.

تحلیل استدلال فوق به این شکل است :

1) در معامله فوق مقداری پنبه بر اساس ارزش واقعی خرید و یا فروخته شده است.

2) ارزش واقعی پنبه تغییر نکرده پس به چه دلیل در معامله دوم گرنتر فروخته شده.

3) درجه سودمندی و فایده پول هم در دو معامله فرقی ندارد پس تفاوت پول ها فقط در کمیت است مثلا 100 ریال در برابر 110 ریال پس این 10 ریالی غصبی از اموال خریدار پنبه است که بوسیله سرمایه دار برداشته شده و بنام ارزش اضافی خوانده می شود و این یعنی سرمایه دار پیوسته بوسیله گردش پول خریدی برای گرانتر فروختن انجام می دهد .

انتقاد:

آیا ارزش پنبه ای که مثلا در مصرخریداری شده و به کارخانه ای در انگلستان فروخته می شود یکسان است ؛ مسلما خیر و این ارزش و سودمندی با فعالیت فکری و عملی تاجر به وجود آمده است.

جنبش پول- کالا- پول علت و سبب دیگری غیر از اختلاف کمی دو مبلغ نمی تواند داشته باشد ، پس طرف معامله بعلت افزایش سودمندی کالا یا کاهش سودمندی پول به این معامله اقدام کرده است.؛ در دنیا معاملات دیگری هم وجود دارد با شکل های دیگر که ما به چند مورد از آنها اشاره می کنیم: الف) کلیه کاری های حق العمل کاری ، کمیسیونری و دلالی. ب)بنگاههای مسافربری ، حمل و نقل هوایی و... ج) بیمه که از مهمترین و شایع ترین اقسام تجارت فعلی دنیاست. د) مبادله اسناد تجارتی از قبیل برات و سفته. ه)معاملات بانکی. و) نمایشگاههای عمومی. ز) معاملات حراج. ح) کارگاههای دستی که جزء تولیدات صنعتی بشمار نمی آیند .

تمام علمای اقتصادی دنیا عقیده دارند که ارزش کالای در حال مصرف تجسم کارهای تولید کنندگان به اضافه کار تاجر است ، یعنی تاجر در تولید و مصرف کالا یا ماده ای مصرفی از عوامل اصلی است.