اما در اینجا چند سوال مهم و اساسی در مباحث اقتصادی مطرح می شود که ما سعی می کنیم آنها را جواب دهیم سوالاتی چون:

1- آیا کار تنها عامل تعیین کننده ارزش اشیا است؟

2- آیا ثروت بشر رو بزیادتی میرود؟

3- کالا و سود حاصله را چگونه باید تقسیم کرد؟

4- منابع تولید این سرمایه ها چیست و آیا مشروع هستند یا خیر؟


آیا کار تنها عامل تعیین کننده ارزش اشیاء است؟

ابتدا باید معنی تولید را بدانیم :تولید در اقتصاد یعنی خلق یا تغییر در ماده ای اما تولید بر خلاف مفهوم ظاهری آن در اقتصاد به خلق یا ایجاد یک ماده گفته نمی شود بلکه فعالیتی است برای وصف و ایجاد حالت جدیدی در ماده خام که بتوان از آن استفاده کرد مثل کارخانه ذوب آهن که سنگ آهن را تبدیل به آهن می کند و یا کارخانه کلید سازی که همان آهن را تبدیل به کلید می کند که در این موارد چیز جدیدی تولید نمی شود ، بلکه فقط در آن تغییراتی به وجود می آید.

تجارت را نیز به این علت که بوسیله حمل و نقل و توزیع کالاهای مختلف که آنها را در دسترس مصرف کننده قرار میدهد و حالت جدیدی به کار می دهد به عنوان نوعی کار در نظر می گیرند.

در علم اقتصاد ، احتیاجات اقتصادی به این شکل تعریف می شوند ؛ میل انسان به هر چیزی تعلق گیرد آن شی را مورد احتیاج گویند حال ممکن است از ضروریات زندگی باشد یا تجملات و یا حتی تفریحات.

مارکس اعتقاد دارد که ارزش کالا فقط به مجموع مقدار کاری است که در طی مراحل تولید روی ماده انجام شده است ؛ اما به نظر ما ارزش اشیا به دو عامل مهم و اساسی بستگی دارد :

الف) احتیاج اقتصادی یعنی هرچه نیازمندی به ماده ای بیشتر شود ارزش آن فزونی می یابد.

ب) کمی یا فراوانی آن در طبیعت یعنی هر ماده ای در طبیعت فراوانتر باشد ارزش آن کمتر و هرچه نایاب تر باشد ارزش آن بیشتر می شود.


ارزش مبادلاتی

ارزش مبادلاتی یا تجارتی را مقایسه اقتصادی دو یا چند شی در روابط اقتصادی افراد جامعه با هم تعریف کرده اند و یا بعبارتی کالاهای مختلف که با نسبت معینی مبادله می شوند آن نسبت را ارزش مبادلاتی گویند ، خواه این مبادله مستقیم یا بواسطه پول باشد ؛ که در واقع واسطه محض و نماینده قدرت خرید و سند مقداری کالا است.

مارکس اعتقاد دارد ارزش یک کالا فقط توسط کار تعیین می شود و اگر از کار صرف نظر کنیم هیچ قدر مشترک و جامعی بین کالاهای متبادله که از نظر نوع و وصف متفاوت هستند یافت نمی شود. مثلا فرض کنید 75 کیلو گرم گندم برابر یکصد کیلو گرم آهن باشد که این یعنی اگر خواص طبیعی یعنی ارزش مصرف را کنار بگذاریم که به کالا سودمندی داده و آنرا با ارزش میکنند وجه اشتراک این دو محصول کار است.

اما دو پرسش در این نظریه وجود دارد؟

آیا دو کالایی که درجه احتیاج به آنها مساوی و از جهت فراوانی در یک درجه هر چند در تولید یکی بیش از دیگری کار انجام گیرد در اینصورت این دو کالا با کمیت مساوی مبادله می شوند؟

و دوم اینکه اگر در تولید دو کالا کار بقدر مساوی انجام شود ولی احتیاج اقتصادی به یکی بیشتر باشد ، آیا ارزش مساوی دارند؟

مثلا دو هنرمند یا خیاط که هر دو یک لباس یا تابلو خلق می کنند اما بدلیل مد ، مهارت ، شهرت و دیگر عوامل ، با اینکه در هر دو کار مساوی انجام شده اما قیمت و ارزش مساوی ندارند و یا مثلا میزان کار لازم برای تولید نفت ، آجر و یا جواهرات ممکن است مساوی باشد اما ارزش و قیمت مساوی ندارند ؛ پس می توان نتیجه گرفت که دو عامل عرضه و تقاضا در تعیین ارزش اشیا و کالاها تاثیر مستقیم دارند که مارکس آنها را در نظر نگرفته است .

احتیاجات اقتصادی به کالا(تقاضا)

فراوانی آن (عرضه)

می توان معادله روبرو را در تمام کالاهای تولیدی در نظر داشت: ارزش کالا =


پس این دو عامل در ارزش تمام کالاها دخالت مستقیم دارند و چون رعایت معادله بالا خالی از اشکال نیست واحد سنجش را به پول تغییر داده اند ، که علاوه بر نمایندگی مقدار کالا ، نماینده قدرت خرید و مقیاس ارزش هم مبادلاتی شده است .

برخی از دانشمندان بر اساس اصل ارزش - کار چنین گفته اند: در محاسبه ارزش یک کالا باید مقدار کار آخرین مرحله و مقدار کار روی مواد اولیه و وسایل ، ابزار و ماشین آلات ، محل کار و تاسیسات را در نظر گرفت ، مثلا در نخ ریسی عواملی چون مقدار نخ ، کار کارگر ، دوک ها و غیره.


آیا ثروت بشر رو بزیادتی می رود؟

کار با طبیعت ایجاد ثروت می کند و موضوع ارزش دار را بوجود می آورد ، بنا بر این تنها عامل انسانی تولید ثروت کار است. انسان با انجام کار سطح زندگی خود را در خوراک ، پوشاک ، مسکن و غیره پیشرفت داده بخصوص از بدو پیدایش انقلاب صنعتی در اروپا که سرعت فوق العاده ای گرفته به عنوان مثال تولید به روشهای نوین محصولات کشاورزی.

با توجه به آمار سازمان ملل متحد درباره ترقی سطح زندگی بشر و توسعه صنایع ، معادن ، محصولات غذایی و وسایل ارتباط جمعی به وضوح مشخص است که ((ثروت بشر رو بزیادتی میرود)).

این دانشمندان از طرفی معتقدند ارزش هر یک از عوامل تولید از کار کارگر ، مواد خام ، ابزار تولید و وسایل مورد استفاده بمقدار کاری است که در آنها متبلور شده و از طرفی ارزش محصول تولید شده را با مجموع کاری که در مجموعه عوامل تولید بکار رفته مساوی می دانند . و این یعنی اینکه ارزش محصول تولید شده مساویست با ارزش عوامل تولید و چون منضم به"ارزش مساویست با کار " پس بر این اساس ثروتی تولید نشده است.

این موضوع وسیله ای برای حمله به کارفرما و سرمایه دار شده است ؛ سود کارفرما با این تفاسیر قسمتی از حقوق کارگر است ؛ اما ما می دانیم که عرضه و تقاضا هم در تعیین ارزش کالا موثر هستند چون این طبیعت است که ماده اصلی ثروت محسوب می شود.

اینک می توانیم مدعی شویم که ثروت تولیدی بیش از کار انجام شده است ، زیرا از طبیعت به عنوان ماده اصلی ، مواد خام ، و ابزار تولید استفاده شده و در نتیجه ماده ای ارزش دارتر و قیمتی تر از کارهای گوناگون انجام شده بوجود آمده است ، مثلا در مثال نخ و ریسمان ما پنبه ، انرژی مصرفی ، دوکها و ... را از طبیعت گرفته ایم.