بخش سوم:

طی سالهای 52و53 و تحقیقات سازمان و بحث و گفتگو و عدم موفقیت در حذب کارگران کارخانه ها در سال 54 سازمان طی بیانیه ای اعلام کرد:((پس از چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بحث و گفتگوی ایدئولوژیکی بدین نتیجه رسیده ایم که مارکسیست تنها فلسفه واقعی انقلاب است.....در آغاز گمان می کردیم می توانیم مارکسیسم و اسلام را ترکیب دهیم و فلسفه جبر تاریخ را بدون ماتریالیسم و دیالیکتیک بپذیریم. اینک دریافته ایم چنین پنداری نا ممکن است ، مارکسیسم را انتخاب کردیم زیرا راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه کارگر زیر سلطه است. از آنجا که اسلام بدلیل اعتقاد به خدا ، نبوت و قیامت نمی تواند در ردیف نیروهای بالنده اجتماعی ، مبشر پیروزی نهایی زحمتکشان و مستضعفان (کارگر و دهقان) بر نظامات طبقاتی استثماری بوده و جامعه تولیدی بی ظلم و ستم و بی طبقاتی بر پا سازد پس اجتماع تولیدی و نفی کامل هرگونه بهره کشی و ظلم و ستم اعتقاد و باور عینی قابل حصول اسلام نیست)).

دستگیری و اعدام سازماندهندگان اصلی و عدول از ایدئولوژی موجب جدایی در صفوف مجاهدین و اختلاف و دشمنی شدید بین آنها گردید و از آن پس دو سازمان مجاهدین رقیب ایجاد شد یکی همان مجاهدین مسلمان با همان نام و عنوان اصلی و متهم ساختن گروه دیگر مبنی بر تحت کنترل در آوردن سازمان از طریق کودتا یا خونریزی و دیگری مجاهدین مارکسیست به نام سازمان مجاهدین خلق ایران که در جریان انقلاب با گروه های مائوئیست ادغام شد و سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر که به نام پیکار معروف شد را تشکیل داد.

جدایی و انشعاب به نفاق و دشمنی آنها علیه یکدیگر حتی در درون خانواده ها انجامید مثلاً خواهر از برادر و برادر از برادر و زن از شوهر .بسیاری از کسانی که مارکسیست شدند از افراد مسلمان و متعصب و معتقد به اصول توحید بودند مانند روحانی ، تراب حق شناس که عضو تیم ایدئولوژی بودند یا نقی شهرام ، پوران بازرگان همسر حنیف نژاد (در صورتی که برادرش در مجاهدین مسلمان باقی ماند).

سه عامل عمده موجب مارکسیست شدن سازمان شد:1)سرخوردگی از روش روحانیون مخالف رژیم در ایران در زمینه پشتیبانی از مجاهدین.2) ناتوانی جذب روشنفکران و تحصیلکردگان جدید.3) بحث و گفتگوی مداوم و پایان ناپذیر با جناح چپ روشنفکران ، فدائیان ، رادیکالهای زندانی ، سازمان دانشجویان خارج از کشور ، گروه های انقلابی جهان عرب و مهمتر از همه اطاعت کورکورانه از کادر رهبری که به مارکسیست روی آورده بود.

با توجه به گرایش مجاهدین به مارکسیسم سران مجاهدین از جمله تراب حق شناس سعی در تائید رهبری انقلاب در باب سازمان کردند. و در زمان تبعید امام در عراق تعدادی از کتب اعتقادی و ایده ای سازمان را با واسطه به امام ارائه می دهند ولی امام و سایر رهبران مذهبی متوجه افکار مارکسیستی آنها شده و این نظرات را مطابق اسلام نمی بینند.

بعد از انقلاب شاخه مارکسیستی سازمان سعی در تاثیر گرفتن از مجاهدین مسلمان از لحاظ ایدئولوژی بود ولی وقتی متوجه حرکت مردم مسلمان جدا از روند فکری خود شد ، شدیداً به دنبال پایگاهی قدرتمند در ارکان دولت بود و بنی صدر را فردی نزدیک به خود یافتند و زیر چتر او فعالیت خود را ادامه دادند و با شرکت در میتینگ 14 اسفند 1359 حرکت خود را با او همگام کردند.

رجوی از روسای بنام و بازماندگان بود که در سال 58 جهت انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شد ولی به دلیل عدم رای سازمان به قانون اساسی این امر منتفی و رجوی از کاندیداتوری کناره گرفت و سازمان طی بیانیه ای در تاریخ 3 بهمن 58 از شرکت در انتخابات صرفنظر کرد.

در طی جنگ سازمان در سایه این اتفاق سعی در سازماندهی مجدد کرد و این کار را همدوش بنی صدر طی می کردند ، این کار صرفا برای کاهش بحرانهای سیاسی بود که گریبانشان را گرفته و موقعیتی در خطر داشتند.

سازمان اعتقادات خود را یکباره با مردم و هوادارانشان مطرح نمی کرد و حسب شرایط زمانی و مساعد بودن زمینه و مورد خطاب مواضعی اتخاذ می کرد و آرا درون سازمانی و آنهایی که انتشار عمومی می یافت متفاوت بود و نهایتاً با برکناری بنی صدر سازمان مواضعش مشخص و در کنار دشمن قرار می گیرد و در 30 خرداد سال 1360 اعلام جنگ مسلحانه بر علیه انقلاب می کند..

دست به ترور شخصیتهای داخلی زدند و به دنبال پایگاهی در خارج گشته و هنوز هم مشغول فعالیت بر علیه انقلاب هستند.

مجاهدین در ابتدای شاید تفکر دولتی ائتلافی را در سر داشتند که از همه گروه ها و احزاب تشکیل شود و بر این اساس هم برای خود سهمی در نظر گرفته بودند که بتوانند کرسی هایی در مجلس و کابینه دولت داشته باشند ولی سیستم مورد نظر امام و رای مردم جمهوری اسلامی بود و این موضوع باعث شکست بخشی از اهداف آنها در ورود مستقیم به دولت ، مجلس و ادارات شد.

در برهه ای سعی کردند آیت اله طالقانی را با خود همراه و در مقابل امام قرار دهند اما ایشان متوجه منظور سازمان گشته و این توطئه را خنثی کردند و خود را مقید به دستور امام راحل دانستند.